تبليغاتX
حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام

پنجشنبه سیزدهم تیر 1387

هزار باب علم

گشايش هزار باب علم  به روي اميرالمؤمنين عليه السلام

أبو نُعَيم‌ حافظ‌ اصفهاني‌ با اسناد خود از زيدبن‌ علي‌‌، از پدرش‌‌، از جدّش‌، از علي‌ عليه‌ السّلام‌ روايت‌ كرده‌ است‌ كه‌ گفت‌:  عَلَّمَنِي‌ رَسُولُ اللهِ ألْفَ بَابٍ‌، يُفْتَحُ كُلُّ بَابٍ إلَي‌ ألْفِ بَابٍ  «رسول‌ خدا به‌ من‌ هزار دَر از علم‌ را تعليم‌ كرد كه‌ هر دري‌ از آن‌ به‌ هزار دَرِ ديگر گشوده‌ مي‌شود»‌.

و از حضرت‌ صادق‌ عليه‌ السّلام‌ آمده‌ است‌ كه‌:  كَانَ فِي‌ ذُؤابَةِ سَيْفِ النَّبِي‌ صَلَّي‌ الله‌ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَسلَّم‌ صَحِيفَةٌ صَغِيرَةٌ هِيَ الاحْرُفُ الَّتي‌ يَفْتَحُ كُلُّ حَرْفٍ ألْفَ حَرْفٍ‌، فَمَا خَرَجَ مِنْهَا حَرْفَانِ حَتَّي‌ السَّاعَةِ  «در محفظه‌اي‌ كه‌ با بندي‌ به‌ شمشير رسول‌ خدا بسته‌ بود‌، نامة‌ كوچكي‌ بود كه‌ عبارت‌ بود از حروفي‌ كه‌ هر يك‌ از آنها هزار حرف‌ ديگر را مي‌گشود‌. و تا اين‌ ساعت‌ بيش‌ از دو حرف‌ از آن‌ بيرون‌ نيامده‌ است‌»‌.

 و در روايتي‌ است‌ كه‌ آن‌ صحيفه‌ را علي‌ عليه‌ السّلام‌ به‌ حسن‌ عليه‌ السّلام‌ داد و او حروفي‌ را از آن‌ قرائت‌ نمود‌. و پس‌ از آن‌ به‌ حسين‌ عليه‌ السّلام‌ داد او نيز آن‌ را قرائت‌ كرد‌. و سپس‌ آن‌ را به‌ محمّد بن‌ حنفيّه‌ داد و او نتوانست‌ آن‌ را بگشايد‌.

 أبوالقاسم‌ بُسْتي‌ گويد‌: و اين‌ مثل‌ اين‌ است‌ كه‌ بگويد‌:  الرِّبا في‌ كُلِّ مَكيلٍ في‌ العَادَةِ أيِّ مَوْضِعٍ كَانَ وَ فِي‌ كُلِّ مَوْزُونٍ  «ربا در معاملات‌ عبارت‌ است‌ از‌: زيادي‌ كيل‌ در يك‌ طرف‌ معامله‌‌، در هر چيزي‌ كه‌ در عرف‌ و عادت‌ آن‌ را با پيمانه‌ مي‌سنجند‌، هر جا كه‌ بوده‌ باشد‌. و ينز در هر چيزي‌ است‌ كه‌ در عرف‌ با وزنه‌ سنجيده‌ شود»‌.

 و مثل‌ اين‌ است‌ كه‌ بگويد‌:  يَحِلُّ مِنَ البَيضِ كُلُّ مَا دَقَّ أعلاهُ وَ غَلُظَ أسْفَلُهُ  «از تخم‌هاي‌ پرندگان‌ آن‌ تخمي‌ حلال‌ است‌ كه‌ طرف‌ بالايش‌ باريك‌‌، و طرف‌ پائينش‌ پهن‌ باشد»‌.

 و مثل‌ اين‌ است‌ كه‌ بگويد‌:  يَحْرُمُ مِنَ السّبَاعِ كُلُّ ذِي‌ نَابٍ‌، وَ ذِي‌ مِخْلَبٍ مِنَ الطَّيْرِ‌، وَ يَحِلُّ البَاقِي‌  «از درندگان‌ آن‌ حيواني‌ حرام‌ گوشت‌ است‌ كه‌ نيش‌ داشته‌ باشد‌، و از پرندگان‌ آن‌ مرغي‌ حرام‌ گوشت‌ است‌ كه‌ ناخن‌ درنده‌ داشته‌ باشد‌، و غير از اين‌ دو صنف‌ از سباع‌ و طيور بقيّة‌ اقسام‌ آن‌ حلال‌ است‌»‌.

 و همين‌ طور است‌ گفتار حضرت‌ صادق‌ عليه‌ السّلام‌:  كُلُّ مَا غَلَبَ اللهُ عَلَيْهِ مِن‌ أمرِهِ فَاللهُ أعْذَرُ لِعَبْدِهِ  «در هر امري‌ كه‌ از جانب‌ خدا پيش‌ بيايد بدون‌ دخالت‌ بنده‌‌، و بدين‌ جهت‌ نتواند بنده‌ تكاليف‌ خود را انجام‌ دهد‌، خداوند پذيراتر و بهتر قبول‌ كنندة‌ عذر از طرف‌ بندة‌ خود مي‌باشد»‌.

نوشته شده توسط رحیم ابراهیمی در 11:10 |  لینک ثابت   • 

شنبه هشتم تیر 1387

سفر امیرالمومنین به مدائن

                           

آمدن اميرالمؤمنين از مدينه به مدائن براي دفن سلمان (ره)

 ابن‌ شهرآشوب‌ روايت‌ كند از حبيب‌ بن‌ حسن‌ عَتَّكي‌ از جابربن‌ عبدالله‌ انصاري‌ كه‌ گفت‌: «حضرت‌ أميرالمؤمنين‌ عليه‌السّلام‌ نماز صبح‌ را به‌ جماعت‌ در مدينه‌ با ما خواندند و پس‌ از آن‌ رو به‌ ما نموده‌ گفتند: اي‌ مردم‌ خدا اجر شما را در مرگ‌ برادرتان‌ سلمان‌، بزرگ‌ قرار دهد. و در آن‌ وقت‌ عمامة‌ رسول‌ خدا را به‌ سر بستند، و دِراعه‌ رسول‌ خدا را پوشيدند و قَضيب‌ رسول‌ خدا را به‌ دست‌ گرفته‌ و شمشير او را حمايل‌ نموده‌ و بر ناقة‌ غضباء كه‌ از رسول‌ خدا به‌ ارث‌ رسيده‌ بود سوار شدند و به‌ قنبر گفتند: از يك‌ تا دَه‌ بشمار، قنبر گويد: همين‌ كه‌ شرمدم‌ ما در مدائن‌ در پشت‌ در خانة‌ سلمان‌ بوديم‌. زادان‌ گويد كه‌ چون‌: مرگ‌ سلمان‌ نزديك‌ شد من‌ به‌ او گفتم‌: كه‌ ترا غسل‌ مي‌دهد؟ گفت‌: همان‌ كسي‌ كه‌ رسول‌ خدا را غسل‌ داده‌ است‌. گفتم‌: اي‌ سلمان‌ تو در مدائن‌ هستي‌ و او در مدينه‌ است‌. گفت‌: اي‌ زادان‌ چون‌ جانم‌ از بدنم‌ پرواز كرد جانه‌ و لحية‌ مرا ببند در آن‌ حال‌ صداي‌ چيزي‌ كه‌ به‌ زمين‌ افتد خواهي‌ شنيد. زادان‌ گويد: سلمان‌ روحش‌ از قالب‌ تن‌ پرواز كرد، من‌ چانة‌ او را بستم‌، در آن‌ حال‌ صداي‌ چيزي‌ كه‌ به‌ زمين‌ سقوط‌ نمايد در پشت‌ در شنيدم‌. در را باز كردم‌ ديدم‌ أميرالمؤمنين‌ عليه‌السّلام‌ است‌. حضرت‌ فرمود: اي‌ زادان‌ بندة‌ صالح‌ و عبد پرهيزگار خدا سلمان‌ جان‌ داد؟ عرض‌ كردم‌: بلي‌ اي‌ آقاي‌ من‌. حضرت‌ وارد شد و رداء را از روي‌ سلمان‌ كنار زد، سلمان‌ بر روي‌ أميرالمؤمنين‌ تبّسمي‌ كرد. حضرت‌ فرمود: آفرين‌ بر تو اي‌ سلمان‌، چون‌ به‌ محضر مقدّس‌ رسول‌ خدا صلّي‌ الله‌ عليه‌ وآله‌ وسلّم‌ رسيدي‌ بگو بعد از تو امّت‌ تو با علي‌ چه‌ها كردند. حضرت‌ مشغول‌ غسل‌ و كفن‌ او شدند و چون‌ بر سلمان‌ نماز گذاردند از آن‌ حضرت‌ صداي‌ تكبير شديدي‌ شنيديم‌ و دو نفر ديگر را ديديم‌ كه‌ با آن‌ حضرت‌ نماز مي‌گذارند، چون‌ سئوال‌ كرديم‌ فرمودند: يكي‌ از آنها برادرم‌ جعفر و ديگري‌ خضر عليه‌السّلام‌ است‌. و با هر يك‌ از آن‌ دو هفتاد صفّ از ملائكه‌ و در هر صفّي‌ هزار هزار ملك‌ بودند.» (حضرت‌ سلمان‌ را در قبر گذاشتند و خاك‌ بر او انباشتند و سپس‌ به‌ مدينه‌ مراجعت‌ كردند و هنوز سپيدي‌ صبح‌ ظاهر نشده‌ بود)....

بقیه در ادامه مطلب 

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط رحیم ابراهیمی در 14:55 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387

ممنوع ؟

اعلام ممنوعيت ذكر فضائل حضرت علی توسط معاويه

«معاويه‌ به‌ ابن‌ عبّاس‌ گفت‌: ما به‌ تمام‌ كشورهاي‌ اسلامي‌ نوشته‌ايم‌ كه‌ مناقب‌ علي‌ را بر زبان‌ نياورند، تو نيز زبان‌ خود را از ذكر فضائل‌ او بازدار. ابن‌ عبّاس‌ گفت‌: آيا ما را نهي‌ مي‌كني‌ از خواندنِ قرآن‌؟ معاويه‌ گفت‌: نه‌. ابن‌ عبّاس‌ گفت‌: آيا ما را منع‌ مي‌كني‌ از تفسير و معناي‌ قرآن‌؟ گفت‌: آري‌. ابن‌ عبّاس‌ گفت‌: آيا ما قرآن‌ را بخوانيم‌ ولي‌ معني‌ را نفهميم‌ و سئوال‌ نكنيم‌؟ گفت‌: سئوال‌ بكن‌ ليكن‌ از اهل‌ بيت‌ سئوال‌ مكن‌. ابن‌ عبّاس‌ گفت‌: قرآن‌ بر اهل‌ بيت‌ نازل‌ شده‌ آيا ما از غير آنها بپرسيم‌؟ آيا تو مي‌خواهي‌ ما را از پرستش‌ خدا بازداري‌؟ بنابراين‌ همة‌ امّت‌ هلاك‌ خواهند شد. معاويه‌ گفت‌: قرآن‌ را بخوانيد امّا رواياتي‌ را كه‌ از رسول‌ خدا دربارة‌ شأن‌ نزول‌ آياتي‌ كه‌ دربارة‌ أهل‌ بيت‌ نازل‌ شده‌ رسيده‌ است‌ براي‌ مردم‌ بيان‌ نكنيد «آري‌ مي‌خواهند نور خدا را خاموش‌ كنند و با زبانهاي‌ خود جلوي‌ انتشار فضل‌ و حقّ را بگيرند». سپس‌ معاويه‌ با صداي‌ بلند ندا در داد: ذمّه‌ و عهد من‌ بري‌ است‌ از كسي‌ كه‌ در فضائل‌ علي‌ روايتي‌ را بيان‌ كند. و كار آنچنان‌ سخت‌ شد و ترس‌ و خوف‌ مردم‌ از بيان‌ فضائل‌ به‌ جائي‌ رسيد كه‌ عبدالله‌ بن‌ شدّاد لَيثي‌ گويد: من‌ دوست‌ دارم‌ يك‌ روز تا شب‌ بگذارند من‌ مناقب‌ علي‌ را بيان‌ كنم‌ و سپس‌ گردن‌ مرا بزنند».(۱۴۰)...بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
نوشته شده توسط رحیم ابراهیمی در 8:36 |  لینک ثابت   • 

جمعه نهم فروردین 1387

هزاران افسوس ...

تاسف ابن عباس...

رسول الله صلى الله عليه و آله در معرفى و نصب على بن ابيطالب اهتمام بسيار داشت، حتى در مرض موت توصيه و سفارش مى‏فرمود و مردم را به پيروى از آنحضرت دعوت مى‏فرمود، تا سرحديكه در همان ساعات آخر حيات كاغذ و قلمى خواستند تا بنويسند درباره امامت آنحضرت آنچه بايد بنويسند.ولى افسوس، و هزار افسوس، كه دومی مانع شد و نگذاشت مقصود رسول خدا تحقق يابد، و گفت: مرض بر او غلبه كرده، هذيان مى‏گويد، كتاب خدا ما را بس است، رسول خدا با يكدنيا اندوه و غم چشم از جهان بستند، ... بقیه در ادامه مطلب 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط رحیم ابراهیمی در 7:22 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه یکم اسفند 1386

افتخار خدا

افتخار خدا بملائكة در ايثار امیرالمومنین

پيغمبر اكرم فرمودند:

خداوند وحى فرستاد به جبرائيل و ميكائيل كه من بين شما دو فرشته عقد برادرى بسته‏ام، و عمر يكى از شما را درازتر از ديگرى قرار داده ‏ام، كدام يك از شما عمر بيشتر را به برادرش ايثار مى‏كند؟

هر دوى آنها از موت اظهار كراهت نمودند، و راضى نشدند كه عمر زيادى خود را بديگرى بدهند.

خداوند به آنها وحى فرستاد: كه من عقد برادرى بين پيغمبر خود محمد و بين ولى خود على بسته ‏ام، و على عمر خود را به محمد ايثار نموده، و در فراش او جان خود را در كف گرفته و خوابيده است، و مى‏خواهد خون او را با فداكارى خود حفظ كند. برويد بسوى زمين و او را از دشمنانش حفظ كنيد.

هر دو به پائين در روى زمين نازل شدند، جبرائيل نزد سر آن حضرت نشست، و ميكائيل در نزد پاى آن حضرت، و جبرائيل شروع كرد به تحسين و مى‏گفت: به به از مثل تو اى فرزند ابيطالب.

خداوند عز و جل به واسطه فداكارى تو بر ملائكه خود مباهات نموده است، و سپس اين آيه در شان و منزلت على بن ابيطالب بر رسول اكرم فرود آمد: بعضى از مردم جان خود را براى بدست آوردن رضاى خدا مى‏فروشند، [ سوره بقره: آيه 207]

در روايات است كه چون پيغمبر از مكه خارج شد، يكسره بغار ثور رفت، و سه روز در آنجا متوقف و مخفى بود، عنكبوت و كبوتر در دهانه غار لانه گذارده، و تار بسته بودند.

كفار براى جستجوى پيغمبر تا در غار آمدند، ولى خدا آنها را از رفتن درون غار منصرف نمود.

و در ليلة المبيت آن افراد جنگجو كه از هر عشيره گرد آمده بودند، خواستند شبانه در منزل بريزند، و پيغمبر را قطعه قطعه كنند، ابولهب نگذاشت و گفت: در اين خانه زنان و اطفال هستند، شما مراقب محمد تا به صبح بوده باشيد، و خانه او را از هر طرف در احاطه خود محفوظ داريد، براى آنكه فرار نكند. چون صبح شد، يكباره همه در منزل ريختند، على يكمرتبه پارچه سبز را از روى خود برداشته و ايستاد.

گفتند: يا على محمد كجاست؟.

فرمود: مگر او را بدست من سپرده بوديد؟

در اينحال چون دانستند پيغمبر خارج شد، در جستجوى او برآمدند، و خداوند آن حضرت را بحول و قوه خود مصون داشت.

 

نوشته شده توسط رحیم ابراهیمی در 7:19 |  لینک ثابت   •