تبليغاتX
ای دل غلام شاه جهان باش و شاه باش

جمعه نوزدهم مرداد 1386

عصمت امير المؤمنين.نسبت حضرت علی به پيامبر

عصمت امير المؤمنين عليه السلام

اين استدلال راجع بعموم مقربان خداست ولى اميرالمؤمنين عليه السلام كه يعسوب الدين و ولى المؤمنين و قائد الغر المحجلين است‏بنحو اولى و اتم دلالت‏بر عصمت آنحضرت دارد.

آنحضرت از كودكى در دامان حضرت رسول اكرم پرورش يافت،و در تحت تعليم و تربيت رسول خدا بود. محمد بن طلحه شافعى مذهب متوفى بسال 654 هجري[93] و ابن صباغ مالكى مذهب متوفى بسال 855 هجري[94] مى‏گويند[95]: كه چون اميرالمؤمنين عليه السلام بسن تميز رسيدند در مكه قحطى و غلاى بسيار سختى پديد آمد، بطورى كه صاحبان عيال را از پاى در آورد، و ثروتمندان را نيز تهى دست‏ساخت ابوطالب كه بزرگ قريش بود و داراى عائله فراوان، نيز تهيدست ‏شد، روزى رسول خدا نزد عباس كه در آن هنگام ثروتمندترين از بنى هاشم بود آمده فرمودند:اى عم از وضع قحط و غلاى مكه باخبرى و ابوطالب داراى عائله‏اى سنگين است‏بيا برويم قدرى از عائله او را با خود بمنزل آوريم و خود متفكل امور آنان گرديم تا بر او تخفيفى حاصل شود.

عباس قبول نمود، هر دو بخانه ابوطالب آمدند و گفتند: آمده ‏ايم كه تا قدرى از امور تو را متكفل گرديم، تا آنكه اين قحط از مكه رخت‏بربندد ابوطالب گفت: دو پسر بزرگ مرا، طالب و عقيل را براى من بگذاريد و ديگر اختيار با شماست.

عباس، جعفر را برداشت و حضرت رسول الله، على را برداشته هر يك بخانه خود رفتند و پيوسته على در خانه آنحضرت و در تحت تربيت آنحضرت بود. تا زمانيكه خداوند آنحضرت را به رسالت‏برانگيخت، در اينحال نيز على متابعت نموده ايمان آورده و تصديق رسالت نمود، و سن آنحضرت در آنوقت‏سيزده[96] سال بود و بعضى گفته‏اند كمتر بوده، و بعضى گفته‏اند بيشتر بوده، لكن اشهر و اكثر اقوال آنست كه آن حضرت هنوز بحد علم و بلوغ نرسيده بودند، و آنحضرت اولين كسى است كه از مردان بر رسول خدا ايمان آورده است[97].

ثعالبى در تفسير[98] آيه مباركه: «و السابقون السابقون اولئك المقربون‏»[99] گويد كه او اولين ايمان آورنده به رسول خداست، و اينمطلب را قول ابن عباس و جابر بن عبدالله انصارى و زيد بن ارقم و محمد بن المنكدر و ربيعة الراى مى‏داند. و خود آنحضرت اين معنى را در ابياتى كه بعد از مدتى مديد سروده‏اند و راويان ثقه و مطمئن و ثبت از آنحضرت نقل كرده‏اند مى‏فرمايد:

محمد النبى اخى و صنوى        و حمزة سيد الشهداء عمى

و جعفر الذى يضحى و يمسى       يطير مع الملئكة ابن امى

و بنت محمد سكنى و عرسى            منوط لحمها بدمى و لحمى

و سبطا احمد ولداى منها              فايكم له سهم كسهمى

سبقتكم الى الاسلام طرا                  غلاما ما بلغت اوان حلمى

و اوجب لى ولايته عليكم                       رسول الله يوم غدير خم

فويل ثم ويل ثم ويل                        لمن يلقى الاله غدا بظلمى[100]

محمد رسول خدا برادر من، و شاخه روئيده از اصل و ريشه‏اى است كه من نيز شاخه ديگر آن هستم، و حمزه سيد الشهداء عموى من است.

و جعفريكه روزها و شبها در بهشت‏برين با ملائكه رحمت‏بپرواز در مى‏آيد، فرزند مادر من است

و دختر محمد، آرام دل و تسكين خاطر و زوجه من است، كه گوشت او با خون و گوشت من بستگى پيدا نموده است.

و دو سبط رسول خدا، احمد، دو فرزند من هستند، پس كدام يك از شما مانند من سهميه و بهره‏اى دارد.

من از تمام شما زودتر به اسلام سبقت گرفتم، در وقتيكه طفل بودم، و هنوز زمان احتلام من نرسيده بود.

و واجب كرد رسول خدا در روز عيد غدير خم سرپرستى و زعامت‏شما را براى من.

پس واى، پس واى، سپس واى بر آن كسانيكه در فرداى قيامت‏با ظلم و ستمى كه بمن روا داشته‏اند، خدا را ملاقات كنند.

(عجيب كه اين دو عالم سنى مذهب چگونه اولا بطور يقين اين اشعار را از آنحضرت ميدانند، و معترف و مقر بدوزخى بودن ستمكاران به آن حضرت بنا بفرموده آنحضرت خواهند بود)

نسبت امير المؤمنين به پيامبر اكرم

و نقل شده است از جابر بن عبدالله انصارى كه گفت: شنيدم على بن ابيطالب در حضور رسول خدا اشعارى انشاء مى‏كرد و حضرت رسول مى‏شنيدند:

انا اخو المصطفى لا شك فى نسبى       به ربيت و سبطاه هما ولدى

جدى و جد رسول الله منفرد            و فاطم زوجتى لا قول ذى فند

صدقته و جميع الناس فى بهم         من الضلالة و الاشراك و النكر[101]

من برادر رسول خدا مصطفى هستم، كه هيچ شكى در نسب من نيست، در دست آنحضرت تربيت‏يافتم، و دو سبط آنحضرت دو فرزند من هستند.

جد من و جد رسول خدا واحد است، و فاطمه دختر رسول خدا زوجه من است، و اين گفتار جزاف و كلام خالى از شعور و ادراك نيست.

من به پيغمبر ايمان آوردم و تصديق او را نمودم، در وقتيكه جميع مردم در ضلالت و شرك و عسرت، متحير و سرگردان بودند.

قال: فتبسم رسول الله و قال: صدقت ‏يا على.

جابر مى‏گويد رسول خدا تبسمى نمودند، و فرمودنداى على!راست گفتى.

اميرالمؤمنين عليه السلام در نهج البلاغه ضمن خطبه قاصعه شرح حالات دوران كودكى خود را در صحبت رسول خدا ذكر مى‏كنند:

و قد علمتم موضعى من رسول الله صلى الله عليه و آله بالقرابة القريبة و المنزلة الخصيصة و ضعنى فى حجره و انا ولد و يضمنى الى صدره، و يكنفنى الى فراشه و يمسنى جسده، و يشمنى عرفه و كان يمضغ الطعام ثم يلقمنيه و ما وجد لى كذبة فى قول، و لا خطلة فى فعل. و لقد قرن الله به صلى الله عليه و آله من لدن ان كان فطيما اعظم ملك من ملائكته، يسلك به طريق المكارم و محاسن اخلاق العالم ليله و نهاره، و لقد كنت اتبعه اتباع الفصيل اثر امه، يرفع لى فى كل يوم من اخلاقه علما و يامرنى بالاقتداء به.

و لقد كان يجاور في كل سنة بحراء، فاراه و لا يراه غيرى، و لم يجتمع بيت واحد يومئذ فى الاسلام، غير رسول الله صلى الله و آله و خديجة، و انا ثالثهما، ارى نور الوحى و الرسالة و اشم ريح النبوة و لقد سمعت رنة الشيطان حين نزل الوحى عليه صلى الله عليه و آله فقلت ‏يا رسول الله: ما هذه الرنة؟

فقال: هذا الشيطان ايس من عبادته، انك تسمع ما اسمع و ترى ما ارى، الا انك لست‏ بنبى و لكنك وزير و انك لعلى خير[102]

مى‏فرمايد:اى مردم شما موقعيت و منزلت مرا نسبت‏به رسول خدا مى‏دانيد، كه تا چه اندازه رحم نزديك آن حضرت بوده ‏ام، و داراى محل و منزلتى مخصوص بوده ‏ام.

من كودكى صغير بودم كه رسول خدا مرا در دامان خود مى‏نشانيد، و به سينه خود مى‏چسبانيد، و مرا در فراش خود به آغوش خود مى‏گرفت، بدن خود را به من مى‏سود، و بوى پاكيزه و لطيف خود را بمن مى‏بويانيد، و چه بسا غذا را مى‏جويد و سپس از آن بمن لقمه مى‏داد، و در تمام اين مدت از من حتى يك دروغ در گفتارم و يك خطا و گناهى در كردارم نيافت.

و از روزى كه آنحضرت را از شير بازگرفتند، خداوند بزرگترين ملكى از فرشتگان خود را با او ملازم نمود، كه طريق اخلاق پسنديده و صفات عاليه انسانى و امور محسنه خلقهاى عالم را در شب و روز به او بيآموزد.

و اما من پيوسته مانند بچه شترى كه از هر طرف بدنبال مادرش مي‏دويد، دائما بدنبال او حركت مى‏كردم، و از او پيروى مى‏نمودم، و آنحضرت هر روز براى من از اخلاق حميده خود نشانه‏اى را ظاهر مى‏نمود، و مرا به پيروى و متابعت از آن اخلاق امر مى‏فرمود. عادت آنحضرت چنان بود كه در هر سال در كوه حراء مجاورت مي‏نمود، فقط من او را مى‏ديدم، و كسى ديگر غير از من او را نمى‏ديد، و در تمام جهان اسلام در آنروز خانه‏اى نبود كه در آن مسلمانى باشد غير از رسول خدا و خديجه، و من سومى آنها بودم.

من نور وحى و رسالت را مى‏ديدم، و بوى نبوت را استشمام مى‏كردم و حقا مى‏گويم كه ناله شيطان را در حين نزول وحى بر رسول خدا صلى الله عليه و آله شنيدم، عرض كردم:اى پيغمبر خدا اين چه ناله‏اى است؟

فرمود: اين شيطان است از اينكه بنى آدم او را عبادت كنند مايوس شده، تو مى‏شنوى آنچه را كه من مى‏شنوم، و مى‏بينى آنچه را كه من مى‏بينم، مگر آنكه تو پيغمبر نيستى، و لكن تو وزير منى و بر خيرخواهى بود.

عجيب است ‏با اين مقام و منزلت و سفارشهائي كه رسول خدا نموده، و او را وصى و وزير و ولى مؤمنين و خليفه خود قرار دادند، هنوز جسد مطهر پيغمبر دفن نشده بود كه در سقيفه بنى ساعده اجتماع كردند، و كردند آنچه كردند.

گذشته از بردن خلافت، از يك باغستان حضرت صديقه دختر رسول خدا دست‏برنداشتند، و نحله رسول خدا را برده، و دختر رسول الله را دل شكسته نمودند.


[92] سوره يس: 36 - آيه 60 - 62

 [93] مطالب السئول فى مناقب آل الرسول ص 11

[94] فصول المهمه ص 14

[95] اين داستان را طبرى در ج 2 ص 58 از تاريخ خود آورده است

 [96] اكثر علماى شيعه قائلند كه سن مبارك اميرالمؤمنين در زمان بعثت رسول خدا ده سال بوده است

 [97] طبرى در ج 2 ص 57 از ابن اسحق روايت كند قال كان اول ذكر آمن به رسول الله صلى الله عليه و آله معه و صدقه بما جاء به من عند الله على بن ابيطالب. و هو يومئذ ابن عشر سنين و كان مما انعم الله به على بن ابيطالب انه كان فى حجر رسول الله صلى الله عليه و آله قبل الاسلام. و نيز ابن اثير در «اسد الغابه‏» ج 4 ص 16 مى‏گويد: و هو اول الناس اسلاما فى قول كثير من العلماء على ما نذكره. و نيز در «غاية المرام‏» ص 499 راجع به آنكه اميرالمؤمنين اول من اسلم است از طريق عامه 18 حديث و در ص 504 از طريق خاصه نيز 18 حديث نقل مى‏كند.

 [98] نقل از ثعالبى فقط در «فصول المهمه‏» است و در «مطالب السئول‏» نيست

 [99] سوره واقعه: 56 - آيه 10

[100] در «فصول المهمه‏» فقط از اشعار فوق چهار بيت (1 و 3 و 5 و 7) را ذكر مى‏كند

 0[101] مطالب السئول ص 11 و نيز در «ينابيع المودة‏» ص 75 اين اشعار را از موفق بن احمد بسند خود از جابر بن عبد الله نقل مى‏كند كه گفت‏سمعت عليا يقول:

 [102] نهج البلاغه ج 1 ص 392

 

نوشته شده توسط رحیم ابراهیمی در 7:0 |  لینک ثابت   •