تبليغاتX
ای دل غلام شاه جهان باش و شاه باش

جمعه بیست و ششم مرداد 1386

مقام عصمت.ولايتش از روز اول.اتحاد نفس او با نفس پیامبر

اميرالمؤمنين عليه السلام حائز مقام عصمتند

اميرالمؤمنين عليه السلام از طرف خدا داراى مقام عصمت ‏بوده و وصى و وارث و خليفه رسول خدا، و اولين كسى است كه به‏رسول خدا ايمان آورده، و با او نماز گذارده است.

طبرى با اسناد خود از ابن عباس روايت مى‏كند قال اول من صلى على[110] اولين كسيكه نماز خواند على بود.

و نيز از زيد بن ارقم حديث كند قال: اول من اسلم مع رسول الله صلى الله عليه و آله على بن ابيطالب عليه السلام[111]

زيد بن ارقم گويد: اولين كسيكه برسول خدا اسلام آورد على ابن ابيطالب عليه السلام بود.

و نيز از زيد بن ارقم روايت كند كه او گفت: اول رجل صلى مع رسول الله صلى الله عليه و آله على ابن ابيطالب[112]

اولين مرديكه با رسول خدا نماز گذارد على بن ابيطالب بود.

و نيز از عباد بن عبد الله به اسناد خود روايت كند قال: سمعت عليا يقول: انا عبد الله و اخو رسوله و انا الصديق الاكبر لا يقولها بعدى الا كاذب مفتر صليت مع رسول الله قبل الناس بسبع سنين[113]

مى‏گويد: شنيدم كه على مى‏فرمود: من بنده خدا، و برادر رسول خدا، و صديق اكبر هستم، هر كس اين لقب را بعد از من بخود نسبت دهد دروغگو و افترا زننده است، با رسول خدا قبل از مردم هفت‏سال نماز گزاردم.

ابن صباغ مالكى و محمد بن طلحه شافعى گويند و كان رسول الله صلى الله عليه و سلم قبل بدو امره اذا اراد الصلوة خرج الى شعاب مكة مستخفيا و اخرج عليا معه، فيصليان ما شاء الله فاذا قضيا رجعا الى مكانهما[114]

حضرت رسول الله صلى الله عليه و آله عادتشان قبل از ظهور امر اسلام اين بود كه چون اراده نماز مى‏كرد، به بعضى از دره‏هاى مكه خارج شده و در خفيه نماز مى‏گزارد، وعلى را نيز با خود مى‏برد، و آن دو نفر آنقدر كه خدا مى‏خواستت نماز مى‏گزاردند، و سپس به مكان خود مراجعت مى‏نمودند.

طبرى با اسناد خود روايت كند از يحيى بن عفيف كندى (عفيف كندى برادر اشعث ‏بن قيس كندى است كه با عباس بن عبدالمطلب رفاقت داشته و براى خريد و فروش كه به مكه مى‏آمد در منزل عباس سكنى مى‏نموده است)

او مى‏گويد در زمان جاهليت ‏به مكه درآمدم، و در خانه عباس بن عبدالمطلب وارد شدم، چون آفتاب طلوع نمود و مانند حلقه بر فراز آسمان قرار گرفت، و من مشغول نگاه كردن به كعبه بودم، ديدم جوانى آمد و چشمى به آسمان انداخته و سپس رو به كعبه ايستاد، و بلادرنگ طفلى آمد و در طرف راست او ايستاد، و چيزى طول نكشيد كه زنى آمد و در پشت ‏سر آن دو ايستاد، آن جوان خم شد و ركوع كرد، طفل و زن هم ركوع كردند، جوان بلند شد از ركوع، طفل و زن هم بلند شدند، جوان خود را به سجده انداخت، آن دو نيز به سجده رفتند، من گفتم:اى عباس امر بسيار بزرگى است.

عباس گفت: امر بسيار بزرگيست، آيا ميدانى او كيست؟

گفتم نه،

گفت: او محمد بن عبدالله بن عبدالمطلب فرزند برادر من است.

آيا مى‏دانى آن طفل كه با اوست كيست؟گفتم نه.

گفت: او على بن ابيطالب بن عبدالمطلب فرزند برادر من است.

آيا مى‏دانى اين زنى كه در عقب آن دو ايستاده كيست؟

گفتم نه.

گفت: او خديجه دختر خويلد زوجه محمد، برادرزاده من است;و اين مرد بمن خبر داده است كه پروردگار تو پروردگار آسمانست، و آن پروردگار آنها را به اين فعل با كيفيتى كه ديدى امر كرده است، و سوگند بخدا من در تمام روى زمين غير از اين سه نفر احدى را بر اين دين نمى‏شناسم[115]

بارى پيغمبر و اميرالمؤمنين و خديجه ساليانى چند به نماز و عبادت خدا مشغول بودند، و احدى از مردم مكه ايمان نياورده و از رسالت آن حضرت خبر نداشتند، تا آنكه آيه انذار از طرف خدا بر آن حضرت نازل گشت.

ولايت اميرالمؤمنين از روز اول با توحيد خدا و نبوت رسول توام بوده است

بنابراين بطور يقين مى‏توان گفت كه ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام از روز اول با شهادت به لا اله الا الله و محمد رسول الله شروع شده و على ولى الله جمله متصله و غير قابل انفكاك با آنها بوده است.

چون در روز اولى كه پيغمبر اقوام خود را به اسلام دعوت نمود و آنان را به اقرار به شهادتين امر فرمود، در همين روز و در همين مجلس آنان را امر به اطاعت مولى الموالى اميرالمؤمنين و پيروى از آن حضرت نموده، و ولايت و خلافت او را اعلان نمود.

بنابراين اسلام از روز اول كه طلوع كرد با اين سه جمله بود: شهادت به خدا و شهادت به نبوت رسول الله و شهادت به ولايت على ولى الله، و آنچه را كه شيعه مى‏گويند از وجوب تبعيت از اميرالمؤمنين يكى از مسائل قطعيه اسلام است، و حقيقت تشيع، حقيقت اسلام است و افراديكه به شهادتين اكتفا نموده و ولايت و خلافت اميرالمؤمنين را رفض كرده‏اند جزئى از اسلام را رد نموده‏اند، و در واقع اسلام را رد نموده‏اند.

همچنانكه افرادى كه شهادت به توحيد مى‏دهند و به نبوت نمى‏دهند نيز جزئى از حقيقت را اقرار و جزئى را انكار و در واقع حقيقت را انكار نموده‏اند.

تشيع و تبعيت از اهل بيت و اوصياى حضرت رسول الله از روز اول اسلام ‏پايه‏ گذارى شد، و بر همين اساس نصوص صريحه از آيات قرآن، و كلام رسول الله به تدريج نيز راجع به ولايت اضافه شد، همچنانكه نصوص صريحه از آيات قرآن و كلام آن حضرت نيز به تدريج راجع به توحيد و نبوت اضافه شد.


 [110] تاريخ طبرى ج 2 ص 55

 [111] طبرى ج 2 ص 56 و نيز حديث 4 را در «ينابيع المودة‏» ص 60 از ابن ماجه قزوينى و احمد در مسند و ابونعيم حافظ و ثعلبى و حموينى روايت مى‏كند.

[112] همان

[113] همان

[114] «فصول المهمة‏» ص 14 و «مطالب السئول‏» ص 11 و «طبرى‏» ج 2 ص 58

 [115] «طبرى‏» ج 2 ص 56 و «فصول المهمه‏» ص 16 و «مطالب السئول‏» ص۱۱

 


اثبات عصمت اميرالمؤمنين از راه اتحاد نفس او با نفس رسول الله

اميرالمؤمنين عليه السلام به مقتضاى نصوص صريحه، حكم نفس پيغمبر را داشته و بنابراين قلب مباركش داراى ملكه قدسيه عصمت‏بوده است.

رواياتى كه در يگانه بودن روح آنحضرت با حضرت رسول الله صلى الله عليه و آله وارد شده از طريق اهل تسنن بسيار است، و ما براى نمونه چند خبر ذكر مى‏كنم:

قندوزى حنفى گويد:

و في المناقب عن على بن الحسن عن على الرضا عن ابيه عن آبائه عن اميرالمؤمنين على عليهم التحية و السلام

قال: ان رسول الله صلى الله عليه و آله خطبنا فقال: ايها الناس انه قد اقبل اليكم شهر الله بالبركة و الرحمة و المغفرة، و ذكر فضل شهر رمضان ثم بكى فقلت: يا رسول الله ما يبكيك؟

فقال: يا على!ابكى لما يستحل فيك فى هذا الشهر، كانى بك و انت تريدان تصلى، و قد انبعث اشقى الاولين و الاخرين، شقيق عاقر ناقة صالح، يضربك ضربة على راسك، فيخضب بها لحيتك.

فقلت‏يا رسول الله و ذلك فى سلامة من دينى؟

قال: فى سلامة من دينك

قلت: هذا من مواطن البشرى و الشكر

ثم قال: يا على من قتلك فقد قتلنى، و من ابغضك فقد ابغضنى، و من سبك فقد سبنى، لانك منى كنفسى، روحك من روحى، و طينتك من طينتى، و ان الله تبارك و تعالى، خلقنى و خلقك من نوره، و اصطفانى، و اصطفاك، فاختارنى للنبوة، و اختارك للامامة

فمن انكرامامتك فقد انكر نبوتى يا على انت وصيى، و وارثى، و ابو ولدى، و زوج ابنتى، امرك امرى، و نهيك نهيى اقسم بالله الذى بعثنى‏بالنبوة، و جعلنى خير البرية، انك لحجة الله على خلقه، و امينه على سره و خليفته على عباده[140]

در اين روايت فقراتى وارد است، كه صراحت‏بر اتحاد روح مقدس آن حضرت با روح رسول الله دارد، و از همه بيشتر شايان دقت، آنكه فرموده است: كسى كه امامت تو را انكار كند نبوت مرا انكار نموده است.

معلوم مى‏شود كه چنان قضيه امامت، روح اسلام و حقيقت ايمان است كه بدون آن با وجود هزاران مرتبه اعتراف به نبوت، شخص عارى از ايمان بوده و منكر نبوت است.

در سيره حلبيه گويد: قال ابوبكر سمعت رسول الله يقول: على منى بمنزلتى من ربى[141]

حضرت رسول فرمودند: منزله على با من مانند منزله من با خداست.

و قندوزى گويد: عن عمران بن الحصين رضى الله عنه، قال: قال رسول الله: على منى و انا منه، و هو ولى كل مؤمن و مؤمنة بعدى رواه صاحب الفردوس.[142] عمران بن حصين گويد: حضرت رسول الله صلى الله عليه و آله گفتند: على از من است، و من از على هستم، و او سرپرست و صاحب ولايت هر مرد مؤمن و هر زن مؤمنه بعد از منست.

نيز از سلمان روايت كند كه قال قال رسول الله صلى الله عليه و آله: لكل نبى صاحب سر و صاحب سرى على بن ابيطالب رواه صاحب الفردوس.[143] براى هر پيمبرى، صاحب سرى است و صاحب سر من على بن ابيطالب است.

و نيز گويد: عن على عليه السلام: خلقت انا و على من نور واحد[144].

حضرت رسول اله فرمودند: كه من و على از نور واحد آفريده شده ‏ايم.

و نيز از انس بن مالك روايت كند كه قال: رايت رسول الله‏جالسا مع على فقال: انا و على حجة الله على خلقه رواه صاحب الفردوس.[145]

انس مى‏گويد كه ديدم پيغمبر با على نشسته بود، و فرمود: من و على حجت ‏خدا بر خلقش هستيم.

و نيز از عبدالله بن مسعود روايت كند كه او گويد: قال صلى الله عليه و آله: انا و على من شجرة واحدة و الناس من اشجار شتى رواه صاحب الفردوس[146].

حضرت رسول فرمودند: من و على از يك درخت هستيم، و مردم از درختهاى مختلفى.

و نيز گويد: صاحب كتاب «مودة القربى‏» حديث كند از ابن عباس رضى الله عنه، رفعه: خلقت انا و على من شجرة واحدة، و الناس من اشجار شتى.

و فى رواية عنه: خلق الانبياء من اشجار شتى و خلقنى و عليا من شجرة واحدة، فانا اصلها و على فرعها و الحسن و الحسين ثمارها و اشياعنا اوراقها، فمن تعلق بهانجى، و من زاغ عنها هوى.[147]

حضرت فرمودند: خداوند پيغمبران را از درختهاى مختلفى خلق كرده، و من و على را از درخت واحدى آفريده است، من اصل و تنه آن درختم، و على شاخه اوست، و حسن و حسين ميوه ‏هاى آن درختند، و پيروان ما برگهاى آندرخت، پس كسى كه خود را بدان آويزان كند نجات پيدا كرده، و كسى كه اعراض كند در ورطه هلاكت‏سقوط نموده است.  


[140] ينابيع المودة ص 53

[141] السيرة الحلبيه ج 3 ص 400

[142] ينابيع المودة ص 234

 [143] ينابيع المودة ص 235

[144] ينابيع المودة ص 256

[145] ينابيع المودة صفحه 239

[146] «ينابيع المودة‏» ص 235 اين روايت را نيز در بحارالانوار ج 38 صفحه 309 طبع حروفى از «كشف الغمه‏» از «مناقب‏» خوارزمى آورده است و در صفحه 324 از «امالى‏» طوسى آورده كه قال رسول الله صلى الله عليه و آله يا على خلق الله الناس من اشجار شتى و خلقنى و انت من شجرة واحده انا اصلها و انت فرعها فطوبى لمن تمسك باصلها و اكل من فرعها، و نيز در ج 35 «بحار الانوار» ص 35 از «عيون اخبار الرضا» آورده است كه قال عليه السلام قال صلى الله عليه و آله لعلى عليه السلام: الناس من اشجار شتى و انا و انت من شجرة واحدة، و نيز درج 40 بحار ص 78 از «فردوس الاخبار» نقل كرده است.

 [147] ينابيع المودة صفحه 256

 

نوشته شده توسط رحیم ابراهیمی در 7:0 |  لینک ثابت   •