تبليغاتX
ای دل غلام شاه جهان باش و شاه باش

جمعه دوم شهریور 1386

مقام امامت و ولايت.حديث انس.آزار قريش به حضرت

تحقق اميرالمؤمنين به مقام امامت و ولايت

القابى كه حضرت رسول الله به اميرالمؤمنين داده‏اند مجموعا دلالت ‏بر اين درجه براى حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام مى‏كند،

قندوزى روايت كند كه آن حضرت فرمودند: يا على انت تبرء ذمتى و انت‏خليفتى على امتى[175]

اى على تو هستى كه ذمه مرا ابراء ميكنى، و جانشين من بر امت من هستى!بايد دانست كه مقصود از ابراء ذمه اين نيست كه على اميرالمؤمنين من باب مثال چند درهم قرض رسول الله را بپردازد، بلكه منظور آنست كه عهدى كه با خدا بسته‏ام كه اداء رسالت كنم و حق را به مردم برسانم، و آنها را به سوى خدا هدايت كنم،اى على!تو هستى كه اين دين را ادا ميكنى، و براى انجام اين منظور كمر بسته‏اى!و به واسطه نفس قدسيه خود با قلوب و ارواح بنى آدم از باطن، و با زبانها و افعال آنها در ظاهر سر و كارى دارى!

و نظير همين معنى است رواياتى كه دلالت ميكند كه يا على انت تفضى دينى، تو هستى كه دين مرا ادا ميكنى، و اين دسته از روايات نيز بسيار است.

ابن جوزى با اسناد خود از احمد بن حنبل با اسناد متصل از انس روايت ميكند كه: ما به سلمان فارسى گفتيم: از رسول خدا سئوال كن: كه وصى او كيست؟

فسال سلمان رسول الله صلى الله عليه و آله، فقال: من كان وصى موسى بن عمران؟فقال: يوشع بن نون قال: ان وصيى و وارثى و منجز وعدى على بن ابيطالب عليه السلام.

سلمان از رسول الله سئوال نمود، حضرت فرمودند: وصى موسى بن عمران كه بود؟سلمان گفت: يوشع بن نون بود، حضرت فرمود: به درستى كه وصى من، و وارث من، و وفا كننده به سرعت‏به وعده من، على بن ابى طالب عليه السلام است.

سپس گويد: اگر گفته شود كه حديث وصيت را ضعيف شمرده‏اند، گوئيم: آن حديثى را كه ضعيف شمرده‏اند در سلسله سند او اسمعيل بن زيادة است، كه دارقطنى درباره او سخن گفته، و علت گفتگو درباره او اين است كه بعد از آنكه ‏گفته و منجز وعدى نيز گفته است: و هو خير من اترك بعدى، على بهترين فرديست كه من در ميان شما مى‏گذارم، و بهترين افراد بشر بعد از من است، بدين جهت‏حديث او را ضعيف شمرده‏اند.

حديث انس راجع به ولايت اميرالمؤمنين

اما حديثى كه من از احمد بن حنبل روايت كردم، در اسنادش ابن زياده نيست، و نيز آن زياده در ذيل آن وجود ندارد، اين يك حديث مستقلى است، و آن حديث مستقل ديگرى.[176]

ابو نعيم حافظ اصفهانى و شيخ الاسلام حموينى از انس روايت كنند كه گفت: قال رسول الله صلى الله عليه و آله: يا انس!اسكب لى وضوئا، ثم قام فصلى ركعتين.

ثم قال: يا انس اول من يدخل عليك من هذا الباب، اميرالمؤمنين، و سيد المسلمين، و قائد الغر المحجلين، و خاتم الوصين.

قال انس قلت: اللهم اجعله رجلا من الانصار، و كتمته، اذ جاء على، فقال: من هذا يا انس؟

فقلت على، فقام مستبشرا فاعتنقه، ثم جعل يمسح عرق وجهه بوجهه، و يمسح عرق على بوجهه،

قال على: يا رسول الله لقدر ايتك صنعت‏ شيئا ما صنعت ‏بى ‏من قبل

قال: و ما يمنعنى و انت تؤدى عنى، و تسمعهم صوتى، و تبين لهم ما اختلفوا فيه بعدى[177]

انس مى‏گويد رسول الله به من فرمود: آب وضوئى براى من مهيا كن!سپس برخاست و دو ركعت نماز گذارد، سپس فرمود:اى انس! اولين كسى كه از اين در بر تو وارد مى‏شود، امير و سالار مؤمنين و آقا و مولاى مسلمين، و پيشواى شرفاء و تابنده چهره‏هاى بهشت كه در غرفات آمنه پروردگار جاى دارند، و خاتم اوصياء من خواهد بود.

من با خود گفتم: بار پروردگار!او را مردى از انصار قرار بده، و اين دعا را از رسول الله مخفى داشتم، كه ناگهان على وارد شد، حضرت فرمود:اى انس كيست؟عرض كردم على است، حضرت با شادمانى‏اى هر چه تمامتر برخاست، و دست ‏بگردن او انداخت، و صورت به صورت او ميسود، و عرق صورت خود را به صورت او مسح مى‏نمود، و عرق على را با صورت خود مسح مى‏نمود.

على مى‏گويد: يا رسول الله!امروز كارى ديدم كه با من كردى، كه تا به حال چنين ننموده بودى؟

حضرت فرمود: چه باز مى‏دارد مرا از اين گونه رفتار درباره تو؟تو هستى كه دين مرا ادا كنى، و صداى مرا به جهانيان برسانى، و در اختلافاتى كه بعد از من بوجود آيد، حق را براى آنان آشكارا گردانى.

ابو نعيم حافظ با سند خود از ابو برزة اسلمى روايت كند كه قال رسول الله:

ان الله تعالى عهد الى عهدا فى على فقلت: يا رب بينه لى.

فقال: اسمع!ان عليا راية الهدى، و امام اوليائى، و نور من اطاعنى، و هو الكلمة التى الزمتها المتقين، من احبه احبنى، و من ابغضه ابغضنى، فبشره بذلك، فجاء على فبشرته بذلك،

فقال يا رسول الله: انا عبدالله، و فى قبضته، فان يعذبنى فبذنبى، فان يتم الذى بشرتنى به، فالله اولى بى.

قال صلى الله عليه و آله: قلت: اللهم اجل قلبه، و اجعل ربيعه الايمان، فقال الله تبارك و تعالى: قد فعلت‏به ذلك، ثم انه رفع الى انه سيخصه بالبلاء.

فقلت: يا رب!انه اخى و صاحبى، فقال تعالى: انه شيئى قد سبق، انه مبتلى و مبتلى به[178]

حضرت رسول الله صلى الله عليه و آله فرمودند: خداوند تعالى درباره على با من عهدى نموده است: على پرچم هدايت، و امام اولياء من، و نور كسانى كه مرا اطاعت كنند خواهد بود،

و اوست كلمه الهيه‏اى كه من او را ملازم تقوى و متقين قرار دادم[179]، كسى كه او را دوست دارد مرا دوست داشته، و كسى كه او را مبغوض دارد مرا مغبوض داشته است

اى پيغمبر!تو على را به اين عهدهاى من بشارت ده!على آمد و من او را به بدينها بشارت دادم.

گفت ‏اى رسول خدا!من بنده و عبد خدا هستم، پس اگر مرا عذاب كند در اثر گناه و مخالفتى است كه از من سرزده است، و اگر اين عهوديرا كه به من بشارت داده است‏بر من تمام كند، باز هم او صاحب ولايت است و صاحب اختيار و اولى به من است.

حضرت رسول الله صلى الله عليه و آله عرض كردند: بار پروردگارا!قلب او را روشن گردان و او را ربيع و بهار ايمان قرار بده!

خداوند تبارك و تعالى خطاب كرد: كه دعايت را مستجاب نمودم، و او را چنين گردانيدم،

سپس خطاب فرمود: من بلاى شديد و امتحانات قوى را بر او اختصاص داده‏ام!

عرض كردم: بار پروردگار!آخر او برادر من و جانشين من است، خداى تعالى فرمود اين قضائيست كه گذشته و حتما بايد واقع شود، على با ابتلائات شديد مواجه خواهد شد و مردم نيز بواسطه چنين امامى در ابتلا و در امتحان خواهند افتاد.

مكر و آزار قريش به اميرالمؤمنين

و قندوزى حنفى از كتاب «مناقب‏» موفق بن احمد خوارزمى و حموينى با اسناد خود از ابى عثمان نهدى از اميرالمؤمنين على بن ابيطالب عليه السلام روايت كند:

قال: كنت امشى مع رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم، فاتينا على حديقة فاعتنقنى و اجهش باكيا فقلت: ما يبكيك يا رسول الله؟ فقال: ابكى لضغائن فى صدور قوم لا يبدونها لك الا بعدى!

فقلت فى سلامة من دينى؟

فقال: فى سلامة من دينك[180]

اميرالمؤمنين عليه السلام فرمايد: من با پيغمبر خدا راه مى‏رفتيم، تا در باغى داخل شديم، حضرت يكباره مرا در آغوش گرفت، و شروع كرد به گريه كردن.

من عرض كردم: علت گريه شما چيست؟فرمود: گريه كردم بر كينه‏ها و حقدهائيكه در سينه ‏هاى جماعتى است از تو، و ظاهر نمى‏كنند آنها را بر تو مگر بعد از رحلت من!

من عرض كردم يا رسول الله!آيا در آنوقت دين من سالم خواهد بود؟ (يعنى به هواى نفس مبتلى نمى‏شوم، و در اثر انتقام از آنها ميل نفس و رياست را بر ميل خدا ترجيح نمى‏دهم، و بر همين رويه و صراط مستقيم خواهد بود؟)

فرمود: بلى، در آن هنگام در سلامت دين خواهى بود.

و نيز اشعارى از آن حضرت روايت كرده است، قال و فى ديوانه كرم الله وجهه:

تلكم قريش تمنانى لتقتلنى      فلا و ربك ما بزوا و لا ظفروا

اما بقيت فانى لست متخذا     اهلا و لا شيعة فى الدين اذ فجروا

قد بايعونى فلم يوفوا ببيعتهم        و ما كرونى فى الاعداء اذ مكروا[181]

حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام در ديوان شعرى كه منسوب به آن حضرت است چنين سروده‏اند:

اين جماعت قريش بودند كه آرزو داشتند مرا بكشند، سوگند به پروردگار تو كه ابدا آنها چنين غلبه‏اى ننمودند و چنين ظفرى بدست نياوردند.

اگر در من حياتى باشد و از اين پس بقائى داشته باشم، من آن مردى نيستم كه براى خود در دين خدا، از اين مردم فاجر گروه و دسته‏اى قرار دهم و شيعه وپيروانى بسازم.

آنها با من بيعت كردند ولى وفا به عهد و بيعت ‏خود ننمودند، و در هنگامى كه دشمنان با من مكر و خدعه مى‏كردند، آنان نيز با دشمنان همدست و همداستان شده و با من از در مكر و خديعت درآمدند.

 


             {۱۷۵} ينابيع المودة ص 348

 [176] «تذكرة الخواص‏» صفحه 26

[177] «حلية الاولياء» ج 1 صفحه 63 و «فوائد السمطين‏» و «مطالب السئول‏» صفحه 21 عن الحافظ ابى نعيم فى حليته و نيز در «غاية المرام‏» صفحه 16 آورده است، و ليكن در صفحه 18 از ابن شاذان از طريق عامه با اسناد خود از انس نقل مى‏كند با اختلاف تعبيراتى و در ذيلش مى‏گويد كه حضرت فرمودند: انت منى تؤدى عنى، و تؤدى دينى، و تبلغ رسالاتى، فقال على عليه السلام يا رسول الله: اما انت تبلغ الرساله قال: بلى و لكن تعلم الناس من بعدى تاويل القرآن ما لا يعلمون و تخبرهم بذلك. و ما مفصلا از اين حديث در جلد دوم «امام شناسى‏» بحث‏خواهيم كرد.

 [178] «حلية الاولياء» ج 1 ص 66 و فى «مطالب السئول‏» ص 21 از حلية الاولياء بعين همان الفاظ نقل كرده مگر اينكه در مطالب السئول گفته: انه سيخصه من البلاء شيئى لم يخص به احدا من اصحابى... الخ

[179] و اين اشاره است‏به آيه كريمه در سوره فتح: «و الزمهم كلمة التقوى و كانوا احق بها و اهلها»

 [180] «ينابيع المودة‏» صفحه 134

 [181] «ينابيع المودة‏» صفحه 135

 

نوشته شده توسط رحیم ابراهیمی در 7:0 |  لینک ثابت   •