جمعه سیزدهم مهر 1386
افضليت حضرت در فضائل نفسیه. منكر حضرت.روايات معراجيه.
افضليت اميرالمؤمنين در جميع فضائل نفسيه
راجع به فضيلت على بن ابيطالب اميرالمؤمنين عليه الصلوة و السلام، از جمع افراد بشر، غير از حضرت ختمى مرتبت، جاى شبهه و ترديد نيست، دوست و دشمن به اين حقيقت معترفند، گذشته از ظهوراتيكه از آن حضرت در مدت بيست و سه سال حيات رسول خدا، و مدت سى سال بعد از رحلت آن حضرت سرزده است
در فنون مختلف علوم، و حل مسائل غامضه رياضى، و قضاء بحق، و علو نفس، و ايثار، و اتصال به حرم خدا، و منجذب شدن به جذبات الهيه، و ادراك حقائق و معارف كليه معنويه الهيه، و عبور از تمام مراحل نفس و آثار او، و سبقت در اسلام، و هجرت، و جهاد،
و گذشته از احاديثى كه از رسول خدا روايتشده، و افضليت آن حضرت را به معناى تضمنى يا التزامى مىرساند، مثل حديث انت منى بمنزلة هرون من موسى و مثل ان عليا وزيرى، و وصيى، و وارثى، و اخى فى الدنيا و الاخرة، و خليفتى من بعدى، و ولى كل مؤمن من بعدى، و ان عليا اميرالمؤمنين، و سيد المسلمين و يعسوب المؤمنين، و قائد الغر المحجلين، و هو الصديق الاكبر، و الفاروق الاكبر، و عالم هذه الامة، و ذوقرنها
و گذشته از حديث انا مدينة العلم و على بابها احاديث ديگرى در علم آن حضرت،
و گذشته از احاديثى كه مستفيضا وارد شده، و دلالت دارد بر آنكه آن حضرت حكم نفس رسول خدا را داشتهاند، و گذشته از احاديثى كه مىرساند آن حضرت داراى فضائل اختصاصى بوده اند، با آنكه هر يك از اينها به تنهائى دلالت بر افضليت آن حضرت بر ساير امت دارد
از همه اينها گذشته رواياتى بسيار از طريق شيعه و اهل بيت، و نيز از طريق عامه راجع به افضليت آن حضرت از امتبلكه از جميع افراد بشر، بلكه از انبياء و مرسلين، از حضرت رسول اكرم صلى الله عليه و آله وارد شده است كه به معناى مطابقى دلالت بر افضليت آن امام معصوم دارد.
على بهترين افراد بشر است و منكر آن كافر است
شيخ حافظ سليمان بن ابراهيم قندوزى حنفى از كتاب «مودة القربى» تاليف سيد على شافعى روايت كند از عطاء قال: سئلت عائشة عن على
قالت: ذلك خير البشر لا يشك فيه الا كافر[323] عطاء مىگويد: از عائشه سئوال كردم از على گفت: كه او بهترين افراد بشر است و در اين موضوع كسى شك نمىكند مگر آنكه كافر شده باشد.
و از اميرالمؤمنين عليه السلام روايت كند، كه حضرت رسول الله فرمودند: يا على، انتخير البشر، ما شك فيه الا كافر[324]، اى على تو بهترين افراد بشر هستى، در اين مطلب شك نمىكند مگر كافر،
و از حذيفه روايت كند كه انه قال: على خير البشر و من ابى فقد كفر[325]
حذيفه گفت على بهترين بشر است، و كسيكه در اين موضوع ابا كند و نخواهد قبول نمايد به تحقيق كه كافر است.
و از جابر بن عبدالله انصارى روايت كند كه رسول خدا فرمود: على خير البشر، من شك فيه فقد كفر[326] على بهترين فرد از افراد بشر است، كسيكه شك كند حقا روى حق را پوشانيده و كفر ورزيده است.
و نيز از ام هانى دختر حضرت ابو طالب كه خواهر اميرالمؤمنين عليه السلام است روايت كند: كه رسول خدا فرمود: افضل البرية عند الله من نام فى قبره، و لم يشك فى على و ذريته انهم خير البرية[327] بهترين افراد مردم در نزد خدا كسى است كه در قبرش بخوابد و هيچ شكى در دلش نباشد كه بهترين افراد بشر على و ذريه اوست. و از امام باقر محمد بن على از پدرانش عليهم السلام روايت كرده است: كه سئل رسول الله صلى الله عليه و آله عن خير الناس، فقال: خيرها، و اتقاها، و افضلها، و اقربها الى الجنة اقربها منى و لا اتقى و لا اقرب الى من على بن ابيطالب[328]
از رسول الله صلى الله عليه و آله سئوال كردند: بهترين افراد بشر كيست؟حضرت فرمودند: بهترين آنها، و پرهيزگارترين آنها، و با فضيلتترين آنها، و نزديكترين آنها به بهشت كسى است كه به من نزديكتر بوده باشد، و پرهيزگارتر و نزديكتر به من نيست مگر على بن ابيطالب.
روايات معراجيه داله بر ولايت اميرالمؤمنين
و نيز از اميرالمؤمنين عليه السلام روايت كند كه قال: قال رسول الله صلى الله عليه و آله: انى رايت اسمك مقرونا باسمى فى اربعة مواطن،
فلما بلغت البيت المقدس فى معراجى الى السماء، وجدت على صخرة بها: لا اله الا الله، محمد رسول الله، ايدته بعلى وزيره، و لما انتهيت الى سدرة المنتهى وجدت عليها: انى انا الله، لا اله الا انا وحدى، محمد صفوتى من خلقى، ايدته بعلى وزيره، و نصرته به،
و لما انتهيت الى عرش رب العالمين، فوجدت مكتوبا على قوائمه: انى انا الله، لا اله الا انا، محمد حبيبى من خلقى، ايدته بعلى وزيره، و نصرته به
فلما وصلت الجنة وجدت مكتوبا على باب الجنة: لا اله الا انا، و محمد حبيبى من خلقى، ايدته بعلى وزيره، و نصرته به[329]
حضرت رسول اكرم به اميرالمؤمنين فرمودند:اى على من در چهار مقام اسم تو را مقرون به اسم خود ديدم،
چون مرا به سوى آسمان به معراج مىبردند، همينكه به بيت المقدس رسيدم در روى صخره آن اين جملات بود: نيست معبودى مگر خدا، محمد است رسول خدا، او را تاييد كردم به على كه وزير اوست. و چون به سدرة المنتهى رسيدم، بر آن ديدم اين كلمات را: نيست معبودى مگر من، به تنهائى، محمد است برگزيده از ميان آفريدههاى من، من او را تاييد كردم به على وزير او، او را به على يارى نمودم.
و چون به عرش خداوند رب العالمين رسيدم ديدم: بر پايه هاى آن نوشته بود، من خداى هستم، هيچ معبودى نيست جز من، محمد استحبيب من، از ميان بندگان من او را تاييد كردم به على وزير او، و او را به على يارى نمودم،
و چون به بهشت رسيدم ديدم بر در بهشت نوشته بود: نيست معبودى مگر من، محمد استحبيب من، از ميان مخلوقات من، او را تاييد كردم به على وزير او، و او را به على نصرت دادم.
بيانات جبرئيل بصورت دحيه راجع به ولايت
و خوارزمى ابوالمؤيد[330] موفق بن احمد با اسناد متصل خود از اعمش از سعيد بن جبير از ابن عباس روايت مىكند: كه رسول خدا در خانه خود بودند، صبح زود قبل از آنكه كسى خدمت آن حضرت برسد، على بن ابيطالب به خانه حضرت رفت، و داخل خانه شد، و ديد كه حضرت رسول الله در صحن خانه خوابيده و سر خود را در دامان دحية بن خليفه كلبى گذارده است (دحيه كلبى مردى بود در مدينه بسيار زيبا و خوش منظر، غالبا كه جبرائيل امين بر حضرت به صورت ظاهر مىشد به صورت دحيه كلبى بر اصحاب آن حضرت نمودار مىشد) اميرالمؤمنين گفت: سلام بر تواى دحيه!حال رسول خدا چطور است؟دحيه گفت:اى برادر رسول خدا به خير است.
حضرت اميرالمؤمنين او را دعا نموده و گفتند:
جزاك الله عنا خيرا اهل البيت اى دحيه به پاس اين خدمتى كه مىكنى خداوند تو را از ما اهل البيت جزاى خيرى بدهد.
دحيه عرض كرد: من خيلى تو را دوست دارم و براى تو در نزد من مدح و تمجيدى است كه مىخواهم به حضورت تقديم دارم:
انت اميرالمؤمنين، و قائد الغر المحجلين، و انتسيد ولد آدم يوم القيمة، ما خلا النبيين و المرسلين، لواء الحمد بيدك يوم القيمة، تزف انت وشيعتك يوم القيمة الى الجنة مع محمد و حزبه الى الجنان زفا زفا، و قدا فلح من تولاك و خسر من تخلاك فبحب محمد حبوك، و مبغضوك لن تنالهم شفاعة محمد.
تو امير مؤمنان هستى!و پيشواى فروزنده چهرگان در غرفههاى بهشت،
و تو آقا و بزرگ فرزندان آدمى در روز قيامت، حتى پيغمبران و مرسلين،
پرچم حمد در روز باز پسين به دست توست،
تو و شيعيان تو را در روز قيامت مانند عروسى را كه به حجله برند، بسوى بهشتبا محمد و حزبش بسوى جنت دسته دسته مىبرند، فلاح و رستگارى مختص كسى است كه تولاى تو را داشته باشد و دست از تو بر ندارد و بال و خسران مختص كسى است كه تو را تنها بگذارد و دست از تو بدارد.
پس به محبت محمد تو را دوست دارند، و شفاعت محمد شامل حال افرادى كه بغض تو را در دل مىپرورند نخواهد شد.
سپس دحيه گفتاى على به من نزديك شو!اى برگزيده خدا!اميرالمؤمنين نزديك او شد، و دحيه سر حضرت رسول الله را از دامان خود برداشت، و در دامان اميرالمؤمنين گذارد.
در اين حال حضرت رسول الله گفتنداى على اين همهمه چه بود!
اميرالمؤمنين عرض كرد يا رسول الله داستان از اين قرار بود، و تمام خصوصيات ورود و گفتگوى با دحيه را عرض كرد.
حضرت فرمودند:اى على آن دحيه نبود، جبرئيل بود، تو را به همان اسمى كه خدا براى تو گذارده نام برد، اوست كه محبت تو را در دلهاى مؤمنين، و خوف از تو را در دلهاى كافرين قرار مىدهد.[331]
مسائل هفتگانه امامت در اميرالمؤمنين عليه السلام متحقق بود
احاديثى كه دلالت دارد بر افضليت اميرالمؤمنين عليه السلام به عنوان خير الوصيين، و سيد ولد آدم، و امثال ذلك از رسول خدا بسيار است. ما براى نمونه از طريق عامه به اين چند روايت اكتفا نموديم. بنابراين طبق مسائل هفتگانه سابق، مقام امامت مختص به آن حضرت است كه با قاطعيتى هر چه بيشتر، مردم را به راه خدا دعوت مىكرد، و در فعل و گفتار از او پشيمانى وشك و حيرت و جهل و ندامت ديده نشد.
امام چون بر ملكوت احاطه دارد هيچوقت اشتباه نمىكند، و چون فعل او فعل حق است دچار ترديد و تحير نمىشود، و در كرده خود پشيمان و نادم نمىگردد، چون خدا در كار خود تحير و ندامت ندارد.
افرادى كه ندامت و پشيمانى پيدا مىكنند، راجع به جهل آنها هنگام عمل است كه جهتى از جهات در نزد آنها پسنديده بنظر مىرسد، و بلادرنگ مبادرت به آن عمل مى كنند، و سپس كه نقاط ضعف و تاريكى براى آنها روشن شد، كه در حين عمل مخفى بوده است، نادم و پشيمان مىگردند.
مرد حق پشيمان نمىشود، هيچگاه ديده نشده است كه امام از فعل خود اظهار پشيمانى كند، و اين علامت صحت عمل و اتقان آنست، و علاوه امام در هر موضوعى با قاطعيت، وظيفه مردم را تعيين مىكند، نه آنكه از امروز به فردا محول كند، يا با مشورت و مطالعه و تانى و تروى حقيقتبر او مكشوف گردد، بلكه چون آئينه، حقائق در مقابل او نمودار است، و بلادرنگ پاسخ مىگويد.
عمر در بسيارى از موضوعات در جواب مسائل احكام بسيار عادى درمىماند،
از اميرالمؤمنين عليه السلام از بعضى مسائل سئوال مى نمودند كه رياضىدانان بايد براى بدست آوردن جواب آن اعمال قواعد رياضى بنمايند، آن حضرت بلادرنگ پاسخ مىداد، آيا داراى مغز الكترونى بود؟ماشينهاى الكترونى نيز نمىتوانند از حل مسائل بسطيه تجاوز كنند، ولى آن حضرت بدوا پاسخ مىداد، گويا جواب مسئله مانند آفتاب در نزد او هويدا و روشن بوده است.
[323] ينابيع المودة ص 246
[324] همان
[327] همان