جمعه بیستم مهر 1386
اعلم امت
اميرالمؤمنين عليه السلام اعلم امت بوده اند
رواياتيكه درباره علم و اعلميت اميرالمؤمنين عليه السلام از رسول خدا و از آن حضرت وارد شده است از حد شمارش بيرون است، علماى خاصه و عامه در اين موضوع كتابهائى نوشته و مسفورات خود را از اعلميت و افقهيت و اقضا بودن آن حضرت پر كردهاند، بطوريكه مىتوان اين مسئله را از مسلميات اسلام دانست.
اين روايات با مضامين مختلفى اين موضوع را بيان مىكند، و ما در اينجا به جهتحفظ اختصار از هر سلسله و دسته از آنها فقط يك، يا دو روايتبه عنوان نمونه ذكر مىكنيم.
اما از رواياتيكه اجمالا غزارت، و وسعت علم آن حضرت را مىرساند، ابن بابويه با سند متصل خود روايت مىكند از حضرت باقر عليه السلام از پدرش از جدش عليهم السلام كه چون آيه«و كل شىء احصيناه فى امام مبين»وارد شد، ابوبكر و عمر از محل خود برخاستند، و گفتند:اى رسول خدا آيا مراد از امام مبين، تورات است؟
رسول خدا فرمود: نه.
گفتند: آيا مراد انجيل است؟
فرمود نه
گفتند: آيا مراد قرآن است؟
فرمود: نه
پس از اين امير المؤمنين عليه السلام وارد شد، حضرت رسول صلى الله عليه و آله فرمود: هو هذا، انه الامام الذى احصى الله تبارك و تعالى فيه علم كل شيء [350]
اينست آن امام مبين، اينست آن اماميكه خداوند تبارك و تعالى در او علم هر چيز را قرار داده است.
و اما از رواياتيكه دلالت دارد بر آنكه رسول خدا هزار در از علم را بر روى على گشودند، كه از هر درى هزار در ديگر باز مىشد:
سيد هاشم بحرانى گويد: ابوحامد غزالى كه از اعيان علماء عامه است در كتاب بيان العلم اللدنى فى وصف مولانا على بن ابيطالب عبارتى دارد كه عين آن اينست: قال اميرالمؤمنين على عليه السلام: ان رسول الله صلى الله عليه و آله ادخل لسانه فى فمى، فانفتح فى قلبى الف باب من العلم مع كل باب الف باب، و قال صلوات الله عليه و آله: لو ثنيت لى و سادة و جلست عليها، لحكمت لاهل التوراة بتوراتهم، و لاهل الانجيل بانجيلهم، و لاهل القرآن بقرآنهم، و هذه المرتبة لا تنال بمجرد التعلم، بل يتمكن فيهذه المرتبة بالعلم اللدنى[351]
اميرالمؤمنين مىگويد: رسول خدا صلى الله عليه و آله زبان خود را داخل دهان من كرد، پس در دل من هزار در از علم باز شد، كه با هر درى هزار در ديگر باز شد.
و على بن ابيطالب عليه السلام گفته است: اگر بالش حكومت را براى من خم كنند، و مرا متمكن از حكم كردن نمايند، هر آينه در بين اهل تورات با تورات آنها، و در بين پيروان انجيل با انجيل آنها، و در بين اهل قرآن با قرآن، آنها حكم خواهم نمود.
و سپس غزالى گويد: و اين مرتبهايست از علم كه با درس خواندن، و معلم ديدن دسترسى به آن پيدا نخواهد شد، بلكه به اين مرتبه از علم بايد با علم لدنى رسيد.
و اما از رواياتيكه دلالت دارد بر آنكه رسول خدا فرمود: من شهر علم و حكمت هستم و على در آن شهر است، در غاية المرام از كتاب مناقب ابن المغازلى با سند خود از جابر بن عبدالله انصارى روايت كرده است كه او گفت: رسول خدا صلى الله عليه و آلهبازوى على عليه السلام را گرفت، و گفت: هذا امير البررة، و قاتل الكفرة، منصور من نصره، مخذول من خذله، ثم مدبها صوته، فقال: انا مدينة العلم و على بابها، فمن اراد العلم فليات الباب[352]
رسول خدا كه بازوى على را گرفته بود فرمود: اين است امير نيكوكاران، و كشنده كافران، يارى شده است كسيكه او را يارى كند، ذليل و پست است كسيكه او را ذليل كند، و پس از آن رسول خدا صداى خود را به اين كلمات بلند فرمود، و سپس گفت: من شهر علمم و على در آنست، بنابراين هر كس كه طالب علم باشد بايد به نزد در بيايد.
و اما از رواياتى كه دلالت دارد بر گفتار سلونى قبل ان تفقدونى، ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه گفته است، كه تمام طبقات و اصناف مردم اجماع نمودهاند بر آنكه احدى از صحابه رسول خدا، و احدى از علماء نگفته است: سلونى قبل ان تفقدونى غير از على بن ابيطالب عليه السلام[353]
و اما از رواياتيكه دلالت دارد بر آنكه اميرالمؤمنين عليه السلام از تمام افراد امتحكمش بهتر و صحيحتر بود.
در «غاية المرام» از موفق بن احمد كه اعيان علماء عامه است روايت كرده است، از ابوسعيد خدرى كه قال: قال: رسول الله صلى الله عليه و آله ان اقضى امتى على بن ابيطالب، رسول خدا فرمود، بهترين حكم كنندگان در امت من على بن ابيطالب است[354]
[350] غاية المرام ص 516 حديث 18
