جمعه بیست و هفتم مهر 1386
لولا علی لهلک...
اعتراف دومی به اعلميت امير المؤمنين
و اما از رواياتيكه دلالت دارد بر آنكه ابوبكر و عمر و عثمان در حكم و علم به اميرالمؤمنين عليه السلام رجوع مىكردند، در «غاية المرام» از مسند احمد حنبل با سلسله اسناد خود روايت كند، از يحيى بن سعيد بن مسيب قال: كان عمر يتعوذ بالله من معضلة ليس لها ابوالحسن[355]
عمر در هر مشكلهاى پيش مىآمد، و اميرالمؤمنين عليه السلام براى حل آن حاضر نبودند به خدا پناه مىبرد، و نيز از موفق بن احمد، با سلسله سند متصل خود روايت كرده است، از زيد بن على از پدرش، از جدش، از على بن ابيطالب عليه السلام كه فرمود: در زمان حكومت عمر، زن آبستنى را به نزد او آوردند كه اعتراف بر زناى خود نمايد زن اعتراف بفجور نمود، و عمر امر كرد تا او را ببرند و رجم كنند، زن در راه با على بن ابيطالب برخورد كرد.
حضرت فرمود: اين زن چه كرده است كه او را براى حد مىبرند؟گفتند: زنا كرده است، و عمر امر كرده است كه بايد او را سنگسار كرد اميرالمؤمنين زن را نزد عمر برگردانده و فرمودند: آيا تو امر كردى كه او را سنگسار كنند؟
عمر گفت: آرى چون خود زن اعتراف به گناه خود نموده است
فقال على:هذا سلطانك عليها فما سلطانك على الذى فى بطنها، و لعلك انتهرتها و اخفتها.
فقال عمر: قد كان ذاك.
قال: او ما سمعت رسول الله صلى الله عليه و آله يقول: لا حد على معترف بعد بلاء انه من قيدت او حبست او تهدرت فلا اقرار له، فخلا سبيلها.
ثم قال عمر: عجزت النساء ان تلد مثل على بن ابيطالب رضى الله عنه لو لا على لهلك عمر[356]
اميرالمؤمنين عليه السلام فرمودند:اى عمر!اعتراف او بر گناه موجب شد كه تو بتوانى بر خود او حد جارى كنى، پس چه چيز موجب شده است كه بر طفليكه دررحم خود دارد مسلط گردى، و آن بيگناه را بواسطه حد زدن بر مادرش بكشى؟و شايد تو با شدت او را دور راندهاى و او را ترسانيدهاى كه حقيقت را در واقع پنهان داشته، و از اعتراف به زنا خوددارى ننموده است.
عمر گفت آرى چنين بوده است.بقیه در ادامه مطلب
ممنون از شما که در مورد مطالب نظر میدهید.
ادامه مطلب