جمعه بیست و ششم مرداد 1386
مقام عصمت.ولايتش از روز اول.اتحاد نفس او با نفس پیامبر
اميرالمؤمنين عليه السلام حائز مقام عصمتند
اميرالمؤمنين عليه السلام از طرف خدا داراى مقام عصمت بوده و وصى و وارث و خليفه رسول خدا، و اولين كسى است كه بهرسول خدا ايمان آورده، و با او نماز گذارده است.
طبرى با اسناد خود از ابن عباس روايت مىكند قال اول من صلى على[110] اولين كسيكه نماز خواند على بود.
و نيز از زيد بن ارقم حديث كند قال: اول من اسلم مع رسول الله صلى الله عليه و آله على بن ابيطالب عليه السلام[111]
زيد بن ارقم گويد: اولين كسيكه برسول خدا اسلام آورد على ابن ابيطالب عليه السلام بود.
و نيز از زيد بن ارقم روايت كند كه او گفت: اول رجل صلى مع رسول الله صلى الله عليه و آله على ابن ابيطالب[112]
اولين مرديكه با رسول خدا نماز گذارد على بن ابيطالب بود.
و نيز از عباد بن عبد الله به اسناد خود روايت كند قال: سمعت عليا يقول: انا عبد الله و اخو رسوله و انا الصديق الاكبر لا يقولها بعدى الا كاذب مفتر صليت مع رسول الله قبل الناس بسبع سنين[113]
مىگويد: شنيدم كه على مىفرمود: من بنده خدا، و برادر رسول خدا، و صديق اكبر هستم، هر كس اين لقب را بعد از من بخود نسبت دهد دروغگو و افترا زننده است، با رسول خدا قبل از مردم هفتسال نماز گزاردم.
ابن صباغ مالكى و محمد بن طلحه شافعى گويند و كان رسول الله صلى الله عليه و سلم قبل بدو امره اذا اراد الصلوة خرج الى شعاب مكة مستخفيا و اخرج عليا معه، فيصليان ما شاء الله فاذا قضيا رجعا الى مكانهما[114]
حضرت رسول الله صلى الله عليه و آله عادتشان قبل از ظهور امر اسلام اين بود كه چون اراده نماز مىكرد، به بعضى از درههاى مكه خارج شده و در خفيه نماز مىگزارد، وعلى را نيز با خود مىبرد، و آن دو نفر آنقدر كه خدا مىخواستت نماز مىگزاردند، و سپس به مكان خود مراجعت مىنمودند.
طبرى با اسناد خود روايت كند از يحيى بن عفيف كندى (عفيف كندى برادر اشعث بن قيس كندى است كه با عباس بن عبدالمطلب رفاقت داشته و براى خريد و فروش كه به مكه مىآمد در منزل عباس سكنى مىنموده است)
او مىگويد در زمان جاهليت به مكه درآمدم، و در خانه عباس بن عبدالمطلب وارد شدم، چون آفتاب طلوع نمود و مانند حلقه بر فراز آسمان قرار گرفت، و من مشغول نگاه كردن به كعبه بودم، ديدم جوانى آمد و چشمى به آسمان انداخته و سپس رو به كعبه ايستاد، و بلادرنگ طفلى آمد و در طرف راست او ايستاد، و چيزى طول نكشيد كه زنى آمد و در پشت سر آن دو ايستاد، آن جوان خم شد و ركوع كرد، طفل و زن هم ركوع كردند، جوان بلند شد از ركوع، طفل و زن هم بلند شدند، جوان خود را به سجده انداخت، آن دو نيز به سجده رفتند، من گفتم:اى عباس امر بسيار بزرگى است.
عباس گفت: امر بسيار بزرگيست، آيا ميدانى او كيست؟
گفتم نه،
گفت: او محمد بن عبدالله بن عبدالمطلب فرزند برادر من است.
آيا مىدانى آن طفل كه با اوست كيست؟گفتم نه.
گفت: او على بن ابيطالب بن عبدالمطلب فرزند برادر من است.
آيا مىدانى اين زنى كه در عقب آن دو ايستاده كيست؟
گفتم نه.
گفت: او خديجه دختر خويلد زوجه محمد، برادرزاده من است;و اين مرد بمن خبر داده است كه پروردگار تو پروردگار آسمانست، و آن پروردگار آنها را به اين فعل با كيفيتى كه ديدى امر كرده است، و سوگند بخدا من در تمام روى زمين غير از اين سه نفر احدى را بر اين دين نمىشناسم[115]
بارى پيغمبر و اميرالمؤمنين و خديجه ساليانى چند به نماز و عبادت خدا مشغول بودند، و احدى از مردم مكه ايمان نياورده و از رسالت آن حضرت خبر نداشتند، تا آنكه آيه انذار از طرف خدا بر آن حضرت نازل گشت.
ولايت اميرالمؤمنين از روز اول با توحيد خدا و نبوت رسول توام بوده است
بنابراين بطور يقين مىتوان گفت كه ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام از روز اول با شهادت به لا اله الا الله و محمد رسول الله شروع شده و على ولى الله جمله متصله و غير قابل انفكاك با آنها بوده است.
چون در روز اولى كه پيغمبر اقوام خود را به اسلام دعوت نمود و آنان را به اقرار به شهادتين امر فرمود، در همين روز و در همين مجلس آنان را امر به اطاعت مولى الموالى اميرالمؤمنين و پيروى از آن حضرت نموده، و ولايت و خلافت او را اعلان نمود.
بنابراين اسلام از روز اول كه طلوع كرد با اين سه جمله بود: شهادت به خدا و شهادت به نبوت رسول الله و شهادت به ولايت على ولى الله، و آنچه را كه شيعه مىگويند از وجوب تبعيت از اميرالمؤمنين يكى از مسائل قطعيه اسلام است، و حقيقت تشيع، حقيقت اسلام است و افراديكه به شهادتين اكتفا نموده و ولايت و خلافت اميرالمؤمنين را رفض كردهاند جزئى از اسلام را رد نمودهاند، و در واقع اسلام را رد نمودهاند.
همچنانكه افرادى كه شهادت به توحيد مىدهند و به نبوت نمىدهند نيز جزئى از حقيقت را اقرار و جزئى را انكار و در واقع حقيقت را انكار نمودهاند.
تشيع و تبعيت از اهل بيت و اوصياى حضرت رسول الله از روز اول اسلام پايه گذارى شد، و بر همين اساس نصوص صريحه از آيات قرآن، و كلام رسول الله به تدريج نيز راجع به ولايت اضافه شد، همچنانكه نصوص صريحه از آيات قرآن و كلام آن حضرت نيز به تدريج راجع به توحيد و نبوت اضافه شد.
[110] تاريخ طبرى ج 2 ص 55
[111] طبرى ج 2 ص 56 و نيز حديث 4 را در «ينابيع المودة» ص 60 از ابن ماجه قزوينى و احمد در مسند و ابونعيم حافظ و ثعلبى و حموينى روايت مىكند.
[112] همان
[113] همان
اثبات عصمت اميرالمؤمنين از راه اتحاد نفس او با نفس رسول الله
اميرالمؤمنين عليه السلام به مقتضاى نصوص صريحه، حكم نفس پيغمبر را داشته و بنابراين قلب مباركش داراى ملكه قدسيه عصمتبوده است.
رواياتى كه در يگانه بودن روح آنحضرت با حضرت رسول الله صلى الله عليه و آله وارد شده از طريق اهل تسنن بسيار است، و ما براى نمونه چند خبر ذكر مىكنم:
قندوزى حنفى گويد:
و في المناقب عن على بن الحسن عن على الرضا عن ابيه عن آبائه عن اميرالمؤمنين على عليهم التحية و السلام
قال: ان رسول الله صلى الله عليه و آله خطبنا فقال: ايها الناس انه قد اقبل اليكم شهر الله بالبركة و الرحمة و المغفرة، و ذكر فضل شهر رمضان ثم بكى فقلت: يا رسول الله ما يبكيك؟
فقال: يا على!ابكى لما يستحل فيك فى هذا الشهر، كانى بك و انت تريدان تصلى، و قد انبعث اشقى الاولين و الاخرين، شقيق عاقر ناقة صالح، يضربك ضربة على راسك، فيخضب بها لحيتك.
فقلتيا رسول الله و ذلك فى سلامة من دينى؟
قال: فى سلامة من دينك
قلت: هذا من مواطن البشرى و الشكر
ثم قال: يا على من قتلك فقد قتلنى، و من ابغضك فقد ابغضنى، و من سبك فقد سبنى، لانك منى كنفسى، روحك من روحى، و طينتك من طينتى، و ان الله تبارك و تعالى، خلقنى و خلقك من نوره، و اصطفانى، و اصطفاك، فاختارنى للنبوة، و اختارك للامامة
فمن انكرامامتك فقد انكر نبوتى يا على انت وصيى، و وارثى، و ابو ولدى، و زوج ابنتى، امرك امرى، و نهيك نهيى اقسم بالله الذى بعثنىبالنبوة، و جعلنى خير البرية، انك لحجة الله على خلقه، و امينه على سره و خليفته على عباده[140]
در اين روايت فقراتى وارد است، كه صراحتبر اتحاد روح مقدس آن حضرت با روح رسول الله دارد، و از همه بيشتر شايان دقت، آنكه فرموده است: كسى كه امامت تو را انكار كند نبوت مرا انكار نموده است.
معلوم مىشود كه چنان قضيه امامت، روح اسلام و حقيقت ايمان است كه بدون آن با وجود هزاران مرتبه اعتراف به نبوت، شخص عارى از ايمان بوده و منكر نبوت است.
در سيره حلبيه گويد: قال ابوبكر سمعت رسول الله يقول: على منى بمنزلتى من ربى[141]
حضرت رسول فرمودند: منزله على با من مانند منزله من با خداست.
و قندوزى گويد: عن عمران بن الحصين رضى الله عنه، قال: قال رسول الله: على منى و انا منه، و هو ولى كل مؤمن و مؤمنة بعدى رواه صاحب الفردوس.[142] عمران بن حصين گويد: حضرت رسول الله صلى الله عليه و آله گفتند: على از من است، و من از على هستم، و او سرپرست و صاحب ولايت هر مرد مؤمن و هر زن مؤمنه بعد از منست.
نيز از سلمان روايت كند كه قال قال رسول الله صلى الله عليه و آله: لكل نبى صاحب سر و صاحب سرى على بن ابيطالب رواه صاحب الفردوس.[143] براى هر پيمبرى، صاحب سرى است و صاحب سر من على بن ابيطالب است.
و نيز گويد: عن على عليه السلام: خلقت انا و على من نور واحد[144].
حضرت رسول اله فرمودند: كه من و على از نور واحد آفريده شده ايم.
و نيز از انس بن مالك روايت كند كه قال: رايت رسول اللهجالسا مع على فقال: انا و على حجة الله على خلقه رواه صاحب الفردوس.[145]
انس مىگويد كه ديدم پيغمبر با على نشسته بود، و فرمود: من و على حجت خدا بر خلقش هستيم.
و نيز از عبدالله بن مسعود روايت كند كه او گويد: قال صلى الله عليه و آله: انا و على من شجرة واحدة و الناس من اشجار شتى رواه صاحب الفردوس[146].
حضرت رسول فرمودند: من و على از يك درخت هستيم، و مردم از درختهاى مختلفى.
و نيز گويد: صاحب كتاب «مودة القربى» حديث كند از ابن عباس رضى الله عنه، رفعه: خلقت انا و على من شجرة واحدة، و الناس من اشجار شتى.
و فى رواية عنه: خلق الانبياء من اشجار شتى و خلقنى و عليا من شجرة واحدة، فانا اصلها و على فرعها و الحسن و الحسين ثمارها و اشياعنا اوراقها، فمن تعلق بهانجى، و من زاغ عنها هوى.[147]
حضرت فرمودند: خداوند پيغمبران را از درختهاى مختلفى خلق كرده، و من و على را از درخت واحدى آفريده است، من اصل و تنه آن درختم، و على شاخه اوست، و حسن و حسين ميوه هاى آن درختند، و پيروان ما برگهاى آندرخت، پس كسى كه خود را بدان آويزان كند نجات پيدا كرده، و كسى كه اعراض كند در ورطه هلاكتسقوط نموده است.
[140] ينابيع المودة ص 53
[141] السيرة الحلبيه ج 3 ص 400
[144] ينابيع المودة ص 256
[145] ينابيع المودة صفحه 239
[146] «ينابيع المودة» ص 235 اين روايت را نيز در بحارالانوار ج 38 صفحه 309 طبع حروفى از «كشف الغمه» از «مناقب» خوارزمى آورده است و در صفحه 324 از «امالى» طوسى آورده كه قال رسول الله صلى الله عليه و آله يا على خلق الله الناس من اشجار شتى و خلقنى و انت من شجرة واحده انا اصلها و انت فرعها فطوبى لمن تمسك باصلها و اكل من فرعها، و نيز در ج 35 «بحار الانوار» ص 35 از «عيون اخبار الرضا» آورده است كه قال عليه السلام قال صلى الله عليه و آله لعلى عليه السلام: الناس من اشجار شتى و انا و انت من شجرة واحدة، و نيز درج 40 بحار ص 78 از «فردوس الاخبار» نقل كرده است.
[147] ينابيع المودة صفحه 256
جمعه نوزدهم مرداد 1386
عصمت امير المؤمنين.نسبت حضرت علی به پيامبر
عصمت امير المؤمنين عليه السلام
اين استدلال راجع بعموم مقربان خداست ولى اميرالمؤمنين عليه السلام كه يعسوب الدين و ولى المؤمنين و قائد الغر المحجلين استبنحو اولى و اتم دلالتبر عصمت آنحضرت دارد.
آنحضرت از كودكى در دامان حضرت رسول اكرم پرورش يافت،و در تحت تعليم و تربيت رسول خدا بود. محمد بن طلحه شافعى مذهب متوفى بسال 654 هجري[93] و ابن صباغ مالكى مذهب متوفى بسال 855 هجري[94] مىگويند[95]: كه چون اميرالمؤمنين عليه السلام بسن تميز رسيدند در مكه قحطى و غلاى بسيار سختى پديد آمد، بطورى كه صاحبان عيال را از پاى در آورد، و ثروتمندان را نيز تهى دستساخت ابوطالب كه بزرگ قريش بود و داراى عائله فراوان، نيز تهيدست شد، روزى رسول خدا نزد عباس كه در آن هنگام ثروتمندترين از بنى هاشم بود آمده فرمودند:اى عم از وضع قحط و غلاى مكه باخبرى و ابوطالب داراى عائلهاى سنگين استبيا برويم قدرى از عائله او را با خود بمنزل آوريم و خود متفكل امور آنان گرديم تا بر او تخفيفى حاصل شود.
عباس قبول نمود، هر دو بخانه ابوطالب آمدند و گفتند: آمده ايم كه تا قدرى از امور تو را متكفل گرديم، تا آنكه اين قحط از مكه رختبربندد ابوطالب گفت: دو پسر بزرگ مرا، طالب و عقيل را براى من بگذاريد و ديگر اختيار با شماست.
عباس، جعفر را برداشت و حضرت رسول الله، على را برداشته هر يك بخانه خود رفتند و پيوسته على در خانه آنحضرت و در تحت تربيت آنحضرت بود. تا زمانيكه خداوند آنحضرت را به رسالتبرانگيخت، در اينحال نيز على متابعت نموده ايمان آورده و تصديق رسالت نمود، و سن آنحضرت در آنوقتسيزده[96] سال بود و بعضى گفتهاند كمتر بوده، و بعضى گفتهاند بيشتر بوده، لكن اشهر و اكثر اقوال آنست كه آن حضرت هنوز بحد علم و بلوغ نرسيده بودند، و آنحضرت اولين كسى است كه از مردان بر رسول خدا ايمان آورده است[97].
ثعالبى در تفسير[98] آيه مباركه: «و السابقون السابقون اولئك المقربون»[99] گويد كه او اولين ايمان آورنده به رسول خداست، و اينمطلب را قول ابن عباس و جابر بن عبدالله انصارى و زيد بن ارقم و محمد بن المنكدر و ربيعة الراى مىداند. و خود آنحضرت اين معنى را در ابياتى كه بعد از مدتى مديد سرودهاند و راويان ثقه و مطمئن و ثبت از آنحضرت نقل كردهاند مىفرمايد:
محمد النبى اخى و صنوى و حمزة سيد الشهداء عمى
و جعفر الذى يضحى و يمسى يطير مع الملئكة ابن امى
و بنت محمد سكنى و عرسى منوط لحمها بدمى و لحمى
و سبطا احمد ولداى منها فايكم له سهم كسهمى
سبقتكم الى الاسلام طرا غلاما ما بلغت اوان حلمى
و اوجب لى ولايته عليكم رسول الله يوم غدير خم
فويل ثم ويل ثم ويل لمن يلقى الاله غدا بظلمى[100]
محمد رسول خدا برادر من، و شاخه روئيده از اصل و ريشهاى است كه من نيز شاخه ديگر آن هستم، و حمزه سيد الشهداء عموى من است.
و جعفريكه روزها و شبها در بهشتبرين با ملائكه رحمتبپرواز در مىآيد، فرزند مادر من است
و دختر محمد، آرام دل و تسكين خاطر و زوجه من است، كه گوشت او با خون و گوشت من بستگى پيدا نموده است.
و دو سبط رسول خدا، احمد، دو فرزند من هستند، پس كدام يك از شما مانند من سهميه و بهرهاى دارد.
من از تمام شما زودتر به اسلام سبقت گرفتم، در وقتيكه طفل بودم، و هنوز زمان احتلام من نرسيده بود.
و واجب كرد رسول خدا در روز عيد غدير خم سرپرستى و زعامتشما را براى من.
پس واى، پس واى، سپس واى بر آن كسانيكه در فرداى قيامتبا ظلم و ستمى كه بمن روا داشتهاند، خدا را ملاقات كنند.
(عجيب كه اين دو عالم سنى مذهب چگونه اولا بطور يقين اين اشعار را از آنحضرت ميدانند، و معترف و مقر بدوزخى بودن ستمكاران به آن حضرت بنا بفرموده آنحضرت خواهند بود)
نسبت امير المؤمنين به پيامبر اكرم
و نقل شده است از جابر بن عبدالله انصارى كه گفت: شنيدم على بن ابيطالب در حضور رسول خدا اشعارى انشاء مىكرد و حضرت رسول مىشنيدند:
انا اخو المصطفى لا شك فى نسبى به ربيت و سبطاه هما ولدى
جدى و جد رسول الله منفرد و فاطم زوجتى لا قول ذى فند
صدقته و جميع الناس فى بهم من الضلالة و الاشراك و النكر[101]
من برادر رسول خدا مصطفى هستم، كه هيچ شكى در نسب من نيست، در دست آنحضرت تربيتيافتم، و دو سبط آنحضرت دو فرزند من هستند.
جد من و جد رسول خدا واحد است، و فاطمه دختر رسول خدا زوجه من است، و اين گفتار جزاف و كلام خالى از شعور و ادراك نيست.
من به پيغمبر ايمان آوردم و تصديق او را نمودم، در وقتيكه جميع مردم در ضلالت و شرك و عسرت، متحير و سرگردان بودند.
قال: فتبسم رسول الله و قال: صدقت يا على.
جابر مىگويد رسول خدا تبسمى نمودند، و فرمودنداى على!راست گفتى.
اميرالمؤمنين عليه السلام در نهج البلاغه ضمن خطبه قاصعه شرح حالات دوران كودكى خود را در صحبت رسول خدا ذكر مىكنند:
و قد علمتم موضعى من رسول الله صلى الله عليه و آله بالقرابة القريبة و المنزلة الخصيصة و ضعنى فى حجره و انا ولد و يضمنى الى صدره، و يكنفنى الى فراشه و يمسنى جسده، و يشمنى عرفه و كان يمضغ الطعام ثم يلقمنيه و ما وجد لى كذبة فى قول، و لا خطلة فى فعل. و لقد قرن الله به صلى الله عليه و آله من لدن ان كان فطيما اعظم ملك من ملائكته، يسلك به طريق المكارم و محاسن اخلاق العالم ليله و نهاره، و لقد كنت اتبعه اتباع الفصيل اثر امه، يرفع لى فى كل يوم من اخلاقه علما و يامرنى بالاقتداء به.
و لقد كان يجاور في كل سنة بحراء، فاراه و لا يراه غيرى، و لم يجتمع بيت واحد يومئذ فى الاسلام، غير رسول الله صلى الله و آله و خديجة، و انا ثالثهما، ارى نور الوحى و الرسالة و اشم ريح النبوة و لقد سمعت رنة الشيطان حين نزل الوحى عليه صلى الله عليه و آله فقلت يا رسول الله: ما هذه الرنة؟
فقال: هذا الشيطان ايس من عبادته، انك تسمع ما اسمع و ترى ما ارى، الا انك لست بنبى و لكنك وزير و انك لعلى خير[102]
مىفرمايد:اى مردم شما موقعيت و منزلت مرا نسبتبه رسول خدا مىدانيد، كه تا چه اندازه رحم نزديك آن حضرت بوده ام، و داراى محل و منزلتى مخصوص بوده ام.
من كودكى صغير بودم كه رسول خدا مرا در دامان خود مىنشانيد، و به سينه خود مىچسبانيد، و مرا در فراش خود به آغوش خود مىگرفت، بدن خود را به من مىسود، و بوى پاكيزه و لطيف خود را بمن مىبويانيد، و چه بسا غذا را مىجويد و سپس از آن بمن لقمه مىداد، و در تمام اين مدت از من حتى يك دروغ در گفتارم و يك خطا و گناهى در كردارم نيافت.
و از روزى كه آنحضرت را از شير بازگرفتند، خداوند بزرگترين ملكى از فرشتگان خود را با او ملازم نمود، كه طريق اخلاق پسنديده و صفات عاليه انسانى و امور محسنه خلقهاى عالم را در شب و روز به او بيآموزد.
و اما من پيوسته مانند بچه شترى كه از هر طرف بدنبال مادرش ميدويد، دائما بدنبال او حركت مىكردم، و از او پيروى مىنمودم، و آنحضرت هر روز براى من از اخلاق حميده خود نشانهاى را ظاهر مىنمود، و مرا به پيروى و متابعت از آن اخلاق امر مىفرمود. عادت آنحضرت چنان بود كه در هر سال در كوه حراء مجاورت مينمود، فقط من او را مىديدم، و كسى ديگر غير از من او را نمىديد، و در تمام جهان اسلام در آنروز خانهاى نبود كه در آن مسلمانى باشد غير از رسول خدا و خديجه، و من سومى آنها بودم.
من نور وحى و رسالت را مىديدم، و بوى نبوت را استشمام مىكردم و حقا مىگويم كه ناله شيطان را در حين نزول وحى بر رسول خدا صلى الله عليه و آله شنيدم، عرض كردم:اى پيغمبر خدا اين چه نالهاى است؟
فرمود: اين شيطان است از اينكه بنى آدم او را عبادت كنند مايوس شده، تو مىشنوى آنچه را كه من مىشنوم، و مىبينى آنچه را كه من مىبينم، مگر آنكه تو پيغمبر نيستى، و لكن تو وزير منى و بر خيرخواهى بود.
عجيب است با اين مقام و منزلت و سفارشهائي كه رسول خدا نموده، و او را وصى و وزير و ولى مؤمنين و خليفه خود قرار دادند، هنوز جسد مطهر پيغمبر دفن نشده بود كه در سقيفه بنى ساعده اجتماع كردند، و كردند آنچه كردند.
گذشته از بردن خلافت، از يك باغستان حضرت صديقه دختر رسول خدا دستبرنداشتند، و نحله رسول خدا را برده، و دختر رسول الله را دل شكسته نمودند.
[94] فصول المهمه ص 14
[95] اين داستان را طبرى در ج 2 ص 58 از تاريخ خود آورده است
[96] اكثر علماى شيعه قائلند كه سن مبارك اميرالمؤمنين در زمان بعثت رسول خدا ده سال بوده است
[97] طبرى در ج 2 ص 57 از ابن اسحق روايت كند قال كان اول ذكر آمن به رسول الله صلى الله عليه و آله معه و صدقه بما جاء به من عند الله على بن ابيطالب. و هو يومئذ ابن عشر سنين و كان مما انعم الله به على بن ابيطالب انه كان فى حجر رسول الله صلى الله عليه و آله قبل الاسلام. و نيز ابن اثير در «اسد الغابه» ج 4 ص 16 مىگويد: و هو اول الناس اسلاما فى قول كثير من العلماء على ما نذكره. و نيز در «غاية المرام» ص 499 راجع به آنكه اميرالمؤمنين اول من اسلم است از طريق عامه 18 حديث و در ص 504 از طريق خاصه نيز 18 حديث نقل مىكند.
[98] نقل از ثعالبى فقط در «فصول المهمه» است و در «مطالب السئول» نيست
[99] سوره واقعه: 56 - آيه 10
