تبليغاتX
ای دل غلام شاه جهان باش و شاه باش

جمعه بیست و ششم مرداد 1386

مقام عصمت.ولايتش از روز اول.اتحاد نفس او با نفس پیامبر

اميرالمؤمنين عليه السلام حائز مقام عصمتند

اميرالمؤمنين عليه السلام از طرف خدا داراى مقام عصمت ‏بوده و وصى و وارث و خليفه رسول خدا، و اولين كسى است كه به‏رسول خدا ايمان آورده، و با او نماز گذارده است.

طبرى با اسناد خود از ابن عباس روايت مى‏كند قال اول من صلى على[110] اولين كسيكه نماز خواند على بود.

و نيز از زيد بن ارقم حديث كند قال: اول من اسلم مع رسول الله صلى الله عليه و آله على بن ابيطالب عليه السلام[111]

زيد بن ارقم گويد: اولين كسيكه برسول خدا اسلام آورد على ابن ابيطالب عليه السلام بود.

و نيز از زيد بن ارقم روايت كند كه او گفت: اول رجل صلى مع رسول الله صلى الله عليه و آله على ابن ابيطالب[112]

اولين مرديكه با رسول خدا نماز گذارد على بن ابيطالب بود.

و نيز از عباد بن عبد الله به اسناد خود روايت كند قال: سمعت عليا يقول: انا عبد الله و اخو رسوله و انا الصديق الاكبر لا يقولها بعدى الا كاذب مفتر صليت مع رسول الله قبل الناس بسبع سنين[113]

مى‏گويد: شنيدم كه على مى‏فرمود: من بنده خدا، و برادر رسول خدا، و صديق اكبر هستم، هر كس اين لقب را بعد از من بخود نسبت دهد دروغگو و افترا زننده است، با رسول خدا قبل از مردم هفت‏سال نماز گزاردم.

ابن صباغ مالكى و محمد بن طلحه شافعى گويند و كان رسول الله صلى الله عليه و سلم قبل بدو امره اذا اراد الصلوة خرج الى شعاب مكة مستخفيا و اخرج عليا معه، فيصليان ما شاء الله فاذا قضيا رجعا الى مكانهما[114]

حضرت رسول الله صلى الله عليه و آله عادتشان قبل از ظهور امر اسلام اين بود كه چون اراده نماز مى‏كرد، به بعضى از دره‏هاى مكه خارج شده و در خفيه نماز مى‏گزارد، وعلى را نيز با خود مى‏برد، و آن دو نفر آنقدر كه خدا مى‏خواستت نماز مى‏گزاردند، و سپس به مكان خود مراجعت مى‏نمودند.

طبرى با اسناد خود روايت كند از يحيى بن عفيف كندى (عفيف كندى برادر اشعث ‏بن قيس كندى است كه با عباس بن عبدالمطلب رفاقت داشته و براى خريد و فروش كه به مكه مى‏آمد در منزل عباس سكنى مى‏نموده است)

او مى‏گويد در زمان جاهليت ‏به مكه درآمدم، و در خانه عباس بن عبدالمطلب وارد شدم، چون آفتاب طلوع نمود و مانند حلقه بر فراز آسمان قرار گرفت، و من مشغول نگاه كردن به كعبه بودم، ديدم جوانى آمد و چشمى به آسمان انداخته و سپس رو به كعبه ايستاد، و بلادرنگ طفلى آمد و در طرف راست او ايستاد، و چيزى طول نكشيد كه زنى آمد و در پشت ‏سر آن دو ايستاد، آن جوان خم شد و ركوع كرد، طفل و زن هم ركوع كردند، جوان بلند شد از ركوع، طفل و زن هم بلند شدند، جوان خود را به سجده انداخت، آن دو نيز به سجده رفتند، من گفتم:اى عباس امر بسيار بزرگى است.

عباس گفت: امر بسيار بزرگيست، آيا ميدانى او كيست؟

گفتم نه،

گفت: او محمد بن عبدالله بن عبدالمطلب فرزند برادر من است.

آيا مى‏دانى آن طفل كه با اوست كيست؟گفتم نه.

گفت: او على بن ابيطالب بن عبدالمطلب فرزند برادر من است.

آيا مى‏دانى اين زنى كه در عقب آن دو ايستاده كيست؟

گفتم نه.

گفت: او خديجه دختر خويلد زوجه محمد، برادرزاده من است;و اين مرد بمن خبر داده است كه پروردگار تو پروردگار آسمانست، و آن پروردگار آنها را به اين فعل با كيفيتى كه ديدى امر كرده است، و سوگند بخدا من در تمام روى زمين غير از اين سه نفر احدى را بر اين دين نمى‏شناسم[115]

بارى پيغمبر و اميرالمؤمنين و خديجه ساليانى چند به نماز و عبادت خدا مشغول بودند، و احدى از مردم مكه ايمان نياورده و از رسالت آن حضرت خبر نداشتند، تا آنكه آيه انذار از طرف خدا بر آن حضرت نازل گشت.

ولايت اميرالمؤمنين از روز اول با توحيد خدا و نبوت رسول توام بوده است

بنابراين بطور يقين مى‏توان گفت كه ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام از روز اول با شهادت به لا اله الا الله و محمد رسول الله شروع شده و على ولى الله جمله متصله و غير قابل انفكاك با آنها بوده است.

چون در روز اولى كه پيغمبر اقوام خود را به اسلام دعوت نمود و آنان را به اقرار به شهادتين امر فرمود، در همين روز و در همين مجلس آنان را امر به اطاعت مولى الموالى اميرالمؤمنين و پيروى از آن حضرت نموده، و ولايت و خلافت او را اعلان نمود.

بنابراين اسلام از روز اول كه طلوع كرد با اين سه جمله بود: شهادت به خدا و شهادت به نبوت رسول الله و شهادت به ولايت على ولى الله، و آنچه را كه شيعه مى‏گويند از وجوب تبعيت از اميرالمؤمنين يكى از مسائل قطعيه اسلام است، و حقيقت تشيع، حقيقت اسلام است و افراديكه به شهادتين اكتفا نموده و ولايت و خلافت اميرالمؤمنين را رفض كرده‏اند جزئى از اسلام را رد نموده‏اند، و در واقع اسلام را رد نموده‏اند.

همچنانكه افرادى كه شهادت به توحيد مى‏دهند و به نبوت نمى‏دهند نيز جزئى از حقيقت را اقرار و جزئى را انكار و در واقع حقيقت را انكار نموده‏اند.

تشيع و تبعيت از اهل بيت و اوصياى حضرت رسول الله از روز اول اسلام ‏پايه‏ گذارى شد، و بر همين اساس نصوص صريحه از آيات قرآن، و كلام رسول الله به تدريج نيز راجع به ولايت اضافه شد، همچنانكه نصوص صريحه از آيات قرآن و كلام آن حضرت نيز به تدريج راجع به توحيد و نبوت اضافه شد.


 [110] تاريخ طبرى ج 2 ص 55

 [111] طبرى ج 2 ص 56 و نيز حديث 4 را در «ينابيع المودة‏» ص 60 از ابن ماجه قزوينى و احمد در مسند و ابونعيم حافظ و ثعلبى و حموينى روايت مى‏كند.

[112] همان

[113] همان

[114] «فصول المهمة‏» ص 14 و «مطالب السئول‏» ص 11 و «طبرى‏» ج 2 ص 58

 [115] «طبرى‏» ج 2 ص 56 و «فصول المهمه‏» ص 16 و «مطالب السئول‏» ص۱۱

 


اثبات عصمت اميرالمؤمنين از راه اتحاد نفس او با نفس رسول الله

اميرالمؤمنين عليه السلام به مقتضاى نصوص صريحه، حكم نفس پيغمبر را داشته و بنابراين قلب مباركش داراى ملكه قدسيه عصمت‏بوده است.

رواياتى كه در يگانه بودن روح آنحضرت با حضرت رسول الله صلى الله عليه و آله وارد شده از طريق اهل تسنن بسيار است، و ما براى نمونه چند خبر ذكر مى‏كنم:

قندوزى حنفى گويد:

و في المناقب عن على بن الحسن عن على الرضا عن ابيه عن آبائه عن اميرالمؤمنين على عليهم التحية و السلام

قال: ان رسول الله صلى الله عليه و آله خطبنا فقال: ايها الناس انه قد اقبل اليكم شهر الله بالبركة و الرحمة و المغفرة، و ذكر فضل شهر رمضان ثم بكى فقلت: يا رسول الله ما يبكيك؟

فقال: يا على!ابكى لما يستحل فيك فى هذا الشهر، كانى بك و انت تريدان تصلى، و قد انبعث اشقى الاولين و الاخرين، شقيق عاقر ناقة صالح، يضربك ضربة على راسك، فيخضب بها لحيتك.

فقلت‏يا رسول الله و ذلك فى سلامة من دينى؟

قال: فى سلامة من دينك

قلت: هذا من مواطن البشرى و الشكر

ثم قال: يا على من قتلك فقد قتلنى، و من ابغضك فقد ابغضنى، و من سبك فقد سبنى، لانك منى كنفسى، روحك من روحى، و طينتك من طينتى، و ان الله تبارك و تعالى، خلقنى و خلقك من نوره، و اصطفانى، و اصطفاك، فاختارنى للنبوة، و اختارك للامامة

فمن انكرامامتك فقد انكر نبوتى يا على انت وصيى، و وارثى، و ابو ولدى، و زوج ابنتى، امرك امرى، و نهيك نهيى اقسم بالله الذى بعثنى‏بالنبوة، و جعلنى خير البرية، انك لحجة الله على خلقه، و امينه على سره و خليفته على عباده[140]

در اين روايت فقراتى وارد است، كه صراحت‏بر اتحاد روح مقدس آن حضرت با روح رسول الله دارد، و از همه بيشتر شايان دقت، آنكه فرموده است: كسى كه امامت تو را انكار كند نبوت مرا انكار نموده است.

معلوم مى‏شود كه چنان قضيه امامت، روح اسلام و حقيقت ايمان است كه بدون آن با وجود هزاران مرتبه اعتراف به نبوت، شخص عارى از ايمان بوده و منكر نبوت است.

در سيره حلبيه گويد: قال ابوبكر سمعت رسول الله يقول: على منى بمنزلتى من ربى[141]

حضرت رسول فرمودند: منزله على با من مانند منزله من با خداست.

و قندوزى گويد: عن عمران بن الحصين رضى الله عنه، قال: قال رسول الله: على منى و انا منه، و هو ولى كل مؤمن و مؤمنة بعدى رواه صاحب الفردوس.[142] عمران بن حصين گويد: حضرت رسول الله صلى الله عليه و آله گفتند: على از من است، و من از على هستم، و او سرپرست و صاحب ولايت هر مرد مؤمن و هر زن مؤمنه بعد از منست.

نيز از سلمان روايت كند كه قال قال رسول الله صلى الله عليه و آله: لكل نبى صاحب سر و صاحب سرى على بن ابيطالب رواه صاحب الفردوس.[143] براى هر پيمبرى، صاحب سرى است و صاحب سر من على بن ابيطالب است.

و نيز گويد: عن على عليه السلام: خلقت انا و على من نور واحد[144].

حضرت رسول اله فرمودند: كه من و على از نور واحد آفريده شده ‏ايم.

و نيز از انس بن مالك روايت كند كه قال: رايت رسول الله‏جالسا مع على فقال: انا و على حجة الله على خلقه رواه صاحب الفردوس.[145]

انس مى‏گويد كه ديدم پيغمبر با على نشسته بود، و فرمود: من و على حجت ‏خدا بر خلقش هستيم.

و نيز از عبدالله بن مسعود روايت كند كه او گويد: قال صلى الله عليه و آله: انا و على من شجرة واحدة و الناس من اشجار شتى رواه صاحب الفردوس[146].

حضرت رسول فرمودند: من و على از يك درخت هستيم، و مردم از درختهاى مختلفى.

و نيز گويد: صاحب كتاب «مودة القربى‏» حديث كند از ابن عباس رضى الله عنه، رفعه: خلقت انا و على من شجرة واحدة، و الناس من اشجار شتى.

و فى رواية عنه: خلق الانبياء من اشجار شتى و خلقنى و عليا من شجرة واحدة، فانا اصلها و على فرعها و الحسن و الحسين ثمارها و اشياعنا اوراقها، فمن تعلق بهانجى، و من زاغ عنها هوى.[147]

حضرت فرمودند: خداوند پيغمبران را از درختهاى مختلفى خلق كرده، و من و على را از درخت واحدى آفريده است، من اصل و تنه آن درختم، و على شاخه اوست، و حسن و حسين ميوه ‏هاى آن درختند، و پيروان ما برگهاى آندرخت، پس كسى كه خود را بدان آويزان كند نجات پيدا كرده، و كسى كه اعراض كند در ورطه هلاكت‏سقوط نموده است.  


[140] ينابيع المودة ص 53

[141] السيرة الحلبيه ج 3 ص 400

[142] ينابيع المودة ص 234

 [143] ينابيع المودة ص 235

[144] ينابيع المودة ص 256

[145] ينابيع المودة صفحه 239

[146] «ينابيع المودة‏» ص 235 اين روايت را نيز در بحارالانوار ج 38 صفحه 309 طبع حروفى از «كشف الغمه‏» از «مناقب‏» خوارزمى آورده است و در صفحه 324 از «امالى‏» طوسى آورده كه قال رسول الله صلى الله عليه و آله يا على خلق الله الناس من اشجار شتى و خلقنى و انت من شجرة واحده انا اصلها و انت فرعها فطوبى لمن تمسك باصلها و اكل من فرعها، و نيز در ج 35 «بحار الانوار» ص 35 از «عيون اخبار الرضا» آورده است كه قال عليه السلام قال صلى الله عليه و آله لعلى عليه السلام: الناس من اشجار شتى و انا و انت من شجرة واحدة، و نيز درج 40 بحار ص 78 از «فردوس الاخبار» نقل كرده است.

 [147] ينابيع المودة صفحه 256

 

نوشته شده توسط رحیم ابراهیمی در 7:0 |  لینک ثابت   • 

جمعه نوزدهم مرداد 1386

عصمت امير المؤمنين.نسبت حضرت علی به پيامبر

عصمت امير المؤمنين عليه السلام

اين استدلال راجع بعموم مقربان خداست ولى اميرالمؤمنين عليه السلام كه يعسوب الدين و ولى المؤمنين و قائد الغر المحجلين است‏بنحو اولى و اتم دلالت‏بر عصمت آنحضرت دارد.

آنحضرت از كودكى در دامان حضرت رسول اكرم پرورش يافت،و در تحت تعليم و تربيت رسول خدا بود. محمد بن طلحه شافعى مذهب متوفى بسال 654 هجري[93] و ابن صباغ مالكى مذهب متوفى بسال 855 هجري[94] مى‏گويند[95]: كه چون اميرالمؤمنين عليه السلام بسن تميز رسيدند در مكه قحطى و غلاى بسيار سختى پديد آمد، بطورى كه صاحبان عيال را از پاى در آورد، و ثروتمندان را نيز تهى دست‏ساخت ابوطالب كه بزرگ قريش بود و داراى عائله فراوان، نيز تهيدست ‏شد، روزى رسول خدا نزد عباس كه در آن هنگام ثروتمندترين از بنى هاشم بود آمده فرمودند:اى عم از وضع قحط و غلاى مكه باخبرى و ابوطالب داراى عائله‏اى سنگين است‏بيا برويم قدرى از عائله او را با خود بمنزل آوريم و خود متفكل امور آنان گرديم تا بر او تخفيفى حاصل شود.

عباس قبول نمود، هر دو بخانه ابوطالب آمدند و گفتند: آمده ‏ايم كه تا قدرى از امور تو را متكفل گرديم، تا آنكه اين قحط از مكه رخت‏بربندد ابوطالب گفت: دو پسر بزرگ مرا، طالب و عقيل را براى من بگذاريد و ديگر اختيار با شماست.

عباس، جعفر را برداشت و حضرت رسول الله، على را برداشته هر يك بخانه خود رفتند و پيوسته على در خانه آنحضرت و در تحت تربيت آنحضرت بود. تا زمانيكه خداوند آنحضرت را به رسالت‏برانگيخت، در اينحال نيز على متابعت نموده ايمان آورده و تصديق رسالت نمود، و سن آنحضرت در آنوقت‏سيزده[96] سال بود و بعضى گفته‏اند كمتر بوده، و بعضى گفته‏اند بيشتر بوده، لكن اشهر و اكثر اقوال آنست كه آن حضرت هنوز بحد علم و بلوغ نرسيده بودند، و آنحضرت اولين كسى است كه از مردان بر رسول خدا ايمان آورده است[97].

ثعالبى در تفسير[98] آيه مباركه: «و السابقون السابقون اولئك المقربون‏»[99] گويد كه او اولين ايمان آورنده به رسول خداست، و اينمطلب را قول ابن عباس و جابر بن عبدالله انصارى و زيد بن ارقم و محمد بن المنكدر و ربيعة الراى مى‏داند. و خود آنحضرت اين معنى را در ابياتى كه بعد از مدتى مديد سروده‏اند و راويان ثقه و مطمئن و ثبت از آنحضرت نقل كرده‏اند مى‏فرمايد:

محمد النبى اخى و صنوى        و حمزة سيد الشهداء عمى

و جعفر الذى يضحى و يمسى       يطير مع الملئكة ابن امى

و بنت محمد سكنى و عرسى            منوط لحمها بدمى و لحمى

و سبطا احمد ولداى منها              فايكم له سهم كسهمى

سبقتكم الى الاسلام طرا                  غلاما ما بلغت اوان حلمى

و اوجب لى ولايته عليكم                       رسول الله يوم غدير خم

فويل ثم ويل ثم ويل                        لمن يلقى الاله غدا بظلمى[100]

محمد رسول خدا برادر من، و شاخه روئيده از اصل و ريشه‏اى است كه من نيز شاخه ديگر آن هستم، و حمزه سيد الشهداء عموى من است.

و جعفريكه روزها و شبها در بهشت‏برين با ملائكه رحمت‏بپرواز در مى‏آيد، فرزند مادر من است

و دختر محمد، آرام دل و تسكين خاطر و زوجه من است، كه گوشت او با خون و گوشت من بستگى پيدا نموده است.

و دو سبط رسول خدا، احمد، دو فرزند من هستند، پس كدام يك از شما مانند من سهميه و بهره‏اى دارد.

من از تمام شما زودتر به اسلام سبقت گرفتم، در وقتيكه طفل بودم، و هنوز زمان احتلام من نرسيده بود.

و واجب كرد رسول خدا در روز عيد غدير خم سرپرستى و زعامت‏شما را براى من.

پس واى، پس واى، سپس واى بر آن كسانيكه در فرداى قيامت‏با ظلم و ستمى كه بمن روا داشته‏اند، خدا را ملاقات كنند.

(عجيب كه اين دو عالم سنى مذهب چگونه اولا بطور يقين اين اشعار را از آنحضرت ميدانند، و معترف و مقر بدوزخى بودن ستمكاران به آن حضرت بنا بفرموده آنحضرت خواهند بود)

نسبت امير المؤمنين به پيامبر اكرم

و نقل شده است از جابر بن عبدالله انصارى كه گفت: شنيدم على بن ابيطالب در حضور رسول خدا اشعارى انشاء مى‏كرد و حضرت رسول مى‏شنيدند:

انا اخو المصطفى لا شك فى نسبى       به ربيت و سبطاه هما ولدى

جدى و جد رسول الله منفرد            و فاطم زوجتى لا قول ذى فند

صدقته و جميع الناس فى بهم         من الضلالة و الاشراك و النكر[101]

من برادر رسول خدا مصطفى هستم، كه هيچ شكى در نسب من نيست، در دست آنحضرت تربيت‏يافتم، و دو سبط آنحضرت دو فرزند من هستند.

جد من و جد رسول خدا واحد است، و فاطمه دختر رسول خدا زوجه من است، و اين گفتار جزاف و كلام خالى از شعور و ادراك نيست.

من به پيغمبر ايمان آوردم و تصديق او را نمودم، در وقتيكه جميع مردم در ضلالت و شرك و عسرت، متحير و سرگردان بودند.

قال: فتبسم رسول الله و قال: صدقت ‏يا على.

جابر مى‏گويد رسول خدا تبسمى نمودند، و فرمودنداى على!راست گفتى.

اميرالمؤمنين عليه السلام در نهج البلاغه ضمن خطبه قاصعه شرح حالات دوران كودكى خود را در صحبت رسول خدا ذكر مى‏كنند:

و قد علمتم موضعى من رسول الله صلى الله عليه و آله بالقرابة القريبة و المنزلة الخصيصة و ضعنى فى حجره و انا ولد و يضمنى الى صدره، و يكنفنى الى فراشه و يمسنى جسده، و يشمنى عرفه و كان يمضغ الطعام ثم يلقمنيه و ما وجد لى كذبة فى قول، و لا خطلة فى فعل. و لقد قرن الله به صلى الله عليه و آله من لدن ان كان فطيما اعظم ملك من ملائكته، يسلك به طريق المكارم و محاسن اخلاق العالم ليله و نهاره، و لقد كنت اتبعه اتباع الفصيل اثر امه، يرفع لى فى كل يوم من اخلاقه علما و يامرنى بالاقتداء به.

و لقد كان يجاور في كل سنة بحراء، فاراه و لا يراه غيرى، و لم يجتمع بيت واحد يومئذ فى الاسلام، غير رسول الله صلى الله و آله و خديجة، و انا ثالثهما، ارى نور الوحى و الرسالة و اشم ريح النبوة و لقد سمعت رنة الشيطان حين نزل الوحى عليه صلى الله عليه و آله فقلت ‏يا رسول الله: ما هذه الرنة؟

فقال: هذا الشيطان ايس من عبادته، انك تسمع ما اسمع و ترى ما ارى، الا انك لست‏ بنبى و لكنك وزير و انك لعلى خير[102]

مى‏فرمايد:اى مردم شما موقعيت و منزلت مرا نسبت‏به رسول خدا مى‏دانيد، كه تا چه اندازه رحم نزديك آن حضرت بوده ‏ام، و داراى محل و منزلتى مخصوص بوده ‏ام.

من كودكى صغير بودم كه رسول خدا مرا در دامان خود مى‏نشانيد، و به سينه خود مى‏چسبانيد، و مرا در فراش خود به آغوش خود مى‏گرفت، بدن خود را به من مى‏سود، و بوى پاكيزه و لطيف خود را بمن مى‏بويانيد، و چه بسا غذا را مى‏جويد و سپس از آن بمن لقمه مى‏داد، و در تمام اين مدت از من حتى يك دروغ در گفتارم و يك خطا و گناهى در كردارم نيافت.

و از روزى كه آنحضرت را از شير بازگرفتند، خداوند بزرگترين ملكى از فرشتگان خود را با او ملازم نمود، كه طريق اخلاق پسنديده و صفات عاليه انسانى و امور محسنه خلقهاى عالم را در شب و روز به او بيآموزد.

و اما من پيوسته مانند بچه شترى كه از هر طرف بدنبال مادرش مي‏دويد، دائما بدنبال او حركت مى‏كردم، و از او پيروى مى‏نمودم، و آنحضرت هر روز براى من از اخلاق حميده خود نشانه‏اى را ظاهر مى‏نمود، و مرا به پيروى و متابعت از آن اخلاق امر مى‏فرمود. عادت آنحضرت چنان بود كه در هر سال در كوه حراء مجاورت مي‏نمود، فقط من او را مى‏ديدم، و كسى ديگر غير از من او را نمى‏ديد، و در تمام جهان اسلام در آنروز خانه‏اى نبود كه در آن مسلمانى باشد غير از رسول خدا و خديجه، و من سومى آنها بودم.

من نور وحى و رسالت را مى‏ديدم، و بوى نبوت را استشمام مى‏كردم و حقا مى‏گويم كه ناله شيطان را در حين نزول وحى بر رسول خدا صلى الله عليه و آله شنيدم، عرض كردم:اى پيغمبر خدا اين چه ناله‏اى است؟

فرمود: اين شيطان است از اينكه بنى آدم او را عبادت كنند مايوس شده، تو مى‏شنوى آنچه را كه من مى‏شنوم، و مى‏بينى آنچه را كه من مى‏بينم، مگر آنكه تو پيغمبر نيستى، و لكن تو وزير منى و بر خيرخواهى بود.

عجيب است ‏با اين مقام و منزلت و سفارشهائي كه رسول خدا نموده، و او را وصى و وزير و ولى مؤمنين و خليفه خود قرار دادند، هنوز جسد مطهر پيغمبر دفن نشده بود كه در سقيفه بنى ساعده اجتماع كردند، و كردند آنچه كردند.

گذشته از بردن خلافت، از يك باغستان حضرت صديقه دختر رسول خدا دست‏برنداشتند، و نحله رسول خدا را برده، و دختر رسول الله را دل شكسته نمودند.


[92] سوره يس: 36 - آيه 60 - 62

 [93] مطالب السئول فى مناقب آل الرسول ص 11

[94] فصول المهمه ص 14

[95] اين داستان را طبرى در ج 2 ص 58 از تاريخ خود آورده است

 [96] اكثر علماى شيعه قائلند كه سن مبارك اميرالمؤمنين در زمان بعثت رسول خدا ده سال بوده است

 [97] طبرى در ج 2 ص 57 از ابن اسحق روايت كند قال كان اول ذكر آمن به رسول الله صلى الله عليه و آله معه و صدقه بما جاء به من عند الله على بن ابيطالب. و هو يومئذ ابن عشر سنين و كان مما انعم الله به على بن ابيطالب انه كان فى حجر رسول الله صلى الله عليه و آله قبل الاسلام. و نيز ابن اثير در «اسد الغابه‏» ج 4 ص 16 مى‏گويد: و هو اول الناس اسلاما فى قول كثير من العلماء على ما نذكره. و نيز در «غاية المرام‏» ص 499 راجع به آنكه اميرالمؤمنين اول من اسلم است از طريق عامه 18 حديث و در ص 504 از طريق خاصه نيز 18 حديث نقل مى‏كند.

 [98] نقل از ثعالبى فقط در «فصول المهمه‏» است و در «مطالب السئول‏» نيست

 [99] سوره واقعه: 56 - آيه 10

[100] در «فصول المهمه‏» فقط از اشعار فوق چهار بيت (1 و 3 و 5 و 7) را ذكر مى‏كند

 0[101] مطالب السئول ص 11 و نيز در «ينابيع المودة‏» ص 75 اين اشعار را از موفق بن احمد بسند خود از جابر بن عبد الله نقل مى‏كند كه گفت‏سمعت عليا يقول:

 [102] نهج البلاغه ج 1 ص 392

 

نوشته شده توسط رحیم ابراهیمی در 7:0 |  لینک ثابت   •