جمعه شانزدهم شهریور 1386
ساقى حوض كوثر.اشعارحميري درباره حوض كوثر و ساقی آن
ساقى حوض كوثر
رواياتى بسيار و مستفيض از ائمه عليهم السلام روايتشده است كه ساقى حوض كوثر حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام بوده، با قدحها كه در اطراف آن استبه هر كس از مواليان مىدهند، و با عصائى كه در دست آن حضرت است دشمنان خاندان عصمت را از حوض مىراند، ولى ما از طريق عامه بعضى رواياتى را كه در اين باب نقل شده است ذكر مىكنيم.
محب الدين احمد بن عبدالله طبرى از ابى سعيد الخدرى روايت مىكند كه: قال: قال رسول الله صلى الله عليه و آله يا على معك يوم القيمة عصا من عصى الجنة تزودبها المنافقين عن الحوض اخرجه الطبرانى[248]
حضرت رسول به اميرالمؤمنين عليه السلام فرمودند: يا على با تو در روز قيامت عصائى است از عصاهاى بهشتى كه با آن منافقين را از بهشت مىرانى.
قندوزى حنفى گويد: اخرج المؤيد اخطب الخطباء موفق بن احمد الخوارزمى المكى، عن سيد الحفاظ عن، ابى منصور شهردار ابن شيرويه الديلمى، بسنده عن زيد بن على بن الحسين، عن ابيه عن جده اميرالمؤمنين على رضى الله عنهم، آنوقت روايتى مفصل را بيان مىكند و از جمله فقرات آن اينست: كه مىفرمايد: يا على!انك غدا على الحوض خليفتى، و انت اول من يرد على الحوض و انت تزود المنافقين عن حوضى، و انت اول داخل فى الجنة من امتى، و ان محبيك و اتباعك على منابر من نور، رواء مرويين، مبيضة وجوههم حولى، اشفع لهم فيكونون غدا جيرانى، و ان اعدائك غدا ظمآء مظمئين، مسودة وجوههم، يضربون بالمقامع و هى سياط من نار مقمحين[249]
اى على!حقا تو فردا در كنار حوض كوثر خليفه من مىباشى، و تو اولين كسى هستى كه فردا كنار حوض بر من وارد مىشود، و تو منافقين را از كنار حوض من ميرانى، و تو اولين كسى هستى از امت من كه داخل در بهشت مىشوى!
و حقا كه دوستان تو و پيروان تو بر منبرهائى از نور قرار گرفته، همگى سيراب و سيراب شده، با چهرههاى درخشان و تابناك در اطراف من هستند، و من شفاعت آنها را مىنمايم، و آنان فردا همسايگان من هستند.
و حقا كه دشمنان تو در فردا تشنه كام و جگر سوخته، با صورتهاى سياه و تاريك حاضر شده، و با چماقهائى كه از شلاقهاى آتشين مىباشد بدور رانده مىشوند و سرافكنده خواهند بود.
و نيز گويد: اخرج ابونعيم الحافظ، عن ابى هريرة، قال: قال رسول الله صلى الله عليه و آله لعلى رضى الله عنه: انتيا على على حوضى، تزود المنافقين، و ان اباريقه عدد نجوم السماء، و انت و الحسن، و الحسين، و حمزة، و جعفر فى الجنة اخوانا على سرر متقابلين، و انت و اتباعك معى ثم قرء (و نزعنا ما فى صدورهم من غل اخوانا على سرر متقابلين)[250] رسول خدا صلى الله عليه و آله به اميرالمؤمنين عليه السلام فرمودند:
اى على!تو در اطراف حوض من هستى، و منافقين را از آن دور مىكنىابريقهاى بهشتى كه با آنها از كوثر آب برمىدارند تعدادش به اندازه ستارگان آسمان است. و تو، و حسن، و حسين، و حمزه، و جعفر، در بهشتبرين، برادرانى هستيد كه در روى سريرها و تختها در مقابل يكديگر به تماشاى هم اشتغال داريد!و تو و پيروان تو همگى با من هستند، سپس رسول خدا اين آيه را قرائت كردند: و بيرون كشيديم، از سينههاى آنان هر كدورت و قذارتى را، و آنان با يكديگر، برادروار و روبروى هم بر تختها و اريكهها جاى دارند.
و نيز گويد: و فى جمع الفوائد: جابر و ابو هريرة رفعاه على بن ابيطالب: صاحب حوضى يوم القيمة، للاوسط[251] ابوهريره و جابر مرفوعا از رسول خدا روايت كردهاند كه فرمود: صاحب حوض من در روز قيامت على بن ابيطالب است.
و نيز گويد: ابو سعيد رفعه: يا على!معك يوم القيمة عصا من عصى الجنة تزود بها المنافقين عن حوضى، للاوسط[252] ابو سعيد مرفوعا روايت كرده است كه رسول خدا فرمود:اى على!با تو در روز قيامت عصائى است كه با آن منافقان را از اطراف حوض من مىرانى،
و نيز گويد: و فى جواهر العقدين، اخرج الطبرانى عن ابى كثير قال: كنت جالسا عند الحسن بن على رضى الله عنهما، جاء رجل فقال له: ان معاوية بن خديجيسب اباك عند ابن ابى سفيان، فقال له: ان رايته من بعد، ارنيه!فرءآه يوما (فاراه ذلك الرجل)
فقال الحسن رضى الله عنه لابن خديج: انت تسب اباى عند ابن آكلة الاكباد؟امالئن وردت على الحوض و ما اراك ترده، لتجدن اباى مشمرا حاسرا ذراعيه، يزود المنافقين عن حوض رسول الله صلى الله عليه و آله و هذا قول الصادق المصدق صلى الله عليه و آله[253] ابن كثير گويد: من در خدمتحضرت امام حسن مجتبى عليه السلام بنشسته بودم كه مردى آمد و به آن حضرت گفت: معاوية بن خديج پدر شما را در نزد معاوية ابن ابى سفيان سب و شتم مىكرد. حضرت فرمود: از اين پس اگر او را ديدى به من نشان بده آن مرد روزى آن شخص را ديد، به حضرت نشانداد. حضرت امام حسن عليه السلام به معاوية بن خديج فرمود: تو پدر مرا در نزد فرزند خورنده جگرها (هند جگر خوار) سب و شتم مىنمودى آگاه باش!اگر در كنار حوض وارد شوى-و من هيچ نمىبينم كه بتوانى در آنجا وارد شوى-پدر مرا خواهى يافت كه دامن بر كمر زده و آستينها را تا ذراع خود بالا زده و منافقان را از حوض رسول الله صلى الله عليه و آله دور مىكند و مىراند و اين گفتار شخص صادق و مصدق-راستگو و گواهى شده بر راستى-رسول خدا صلى الله عليه و آله است.
و نيز گويد ايضا لا حمد فى المناقب ان رسول الله صلى الله عليه و آله قال: اعطيت فى على خمس، هن احب الى من الدنيا و ما فيها الى ان قال و اما الثالثة فهو واقف على حوضى يسقى من عرفه من امتى[254]
احمد بن موفق خوارزمى در مناقب گويد: كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمودند: درباره على بن ابيطالب، از جانب خداوند عز و جل، بمن پنج چيز داده شده است كه آنها در نزد من از تمام دنيا و آنچه در دنياست محبوبترند.
و سپس يك يك را ذكر مىكند تا ميرسد به آنكه ميگويد:
و اما چيز سوم، آنستكه كه على بن ابيطالب در كنار حوض من قرار دارد و هر فرد از افراد امت من را كه او را بشناسد، سيراب مىكند.
و نيز گويد: و فى المناقب عن سعيد بن جبير، عن ابن عباس رضى الله عنهما، قال: قال رسول الله صلى الله عليه و آله: يا على، انت صاحب حوضى، و صاحب لوائى، و حبيب قلبى، و وصيى، و وارث علمى، و انت مستودع مواريث الانبياء من قبلى، و انت امين الله فى ارضه، و حجة الله على بريته، و انت ركن الايمان، و عمود الاسلام، و انت مصباح الدجى، و منار الهدى، و العلم المرفوع لاهل الدنيا، يا على، من اتبعك نجى، و من تخلف عنك غرق، و انت الطريق الواضح و الصراط المستقيم، و انت قائد الغر المحجلين و يعسوب المؤمنين و انت مولى من انا مولاه، و انا مولى كل مؤمن و مؤمنة، لا يحبك الا طاهر الولادة، و لا يبغضك الا خبيث الولادة، و ما اعرجنى ربى عز و جل الى السماء، و كلمنى ربى الا قال: يا محمد اقرء عليا منى السلام و عرفه، انه امام اوليائى و نور اهل طاعتى و هنيئا لك هذا الكرامة[255]
ابن عباس مىگويد كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمودند:
اى على!تو صاحب حوض من هستى!و صاحب لواء من هستى!و حبيب دل من هستى!و وارث علم من هستى!و تو محل امانت مواريث پيامبران قبل از من هستى!
و تو امين خدا در روى زمين او هستى!و حجت خدا بر تمام آدميان و ركن ايمان، و ستون اسلام، و چراغ درخشنده در تاريكيها و منار هدايت و پرچمى كه براى اهل دنيا برافراخته شده است مىباشى!
اى على!كسيكه از تو پيروى كند نجات مىيابد!و كسيكه از تو تخلف ورزد دستخوش غرقاب هلاك ميگردد!
و تو طريق روشن و راه مستقيمى!و تو پيشواى سفيد چهرگان و نشانهداران در غرفات بهشتى!و تو رئيس و سپهسالار مؤمنانى!
و تو ولى و سرپرست هر كس هستى كه من ولى و سرپرست او هستم!و من مولى و ولى هر مرد مؤمن و هر زن مؤمنهاى هستم.
تو را دوست ندارد مگر كسيكه تولدش پاك باشد!و تو را دشمن ندارد مگر كسيكه تولدش ناپاك باشد.
و خداى من عز و جل مرا بآسمان معراج نداد و با من پروردگار من تكلم نكرد مگر آنكه گفت:اى محمد!از جانب من سلام مرا به على برسان و باو بفهمان كه او امام اولياى من است، و نور اهل طاعت من است، و گوارا باد بر تو اين كرامت!
و ابن شهرآشوب گويد: و فى اخبار ابى رافع من خمسه طرق، قال النبى صلى الله عليه و آله يا على ترد على الحوض و شيعتك رواء مرويين، و يرد عليك عدوك ظلمئاء مقمحين[256]
ابن شهرآشوب از خبرهاى ابورافع از پنج طريق روايت كرده است كه رسول خدا صلى الله عليه و آله، بعلى بن ابيطالب فرمودند: اى على!تو و شيعيانت وارد بر حوض كوثر مىشويد همگى شاداب و سيراب و دشمنانتبر تو وارد مىشوند همگى تشنهكام و سرافكنده.
و جاء فى تفسير قوله تعالى: و سقيهم ربهم شرابا طهورا، يعنى سيدهم على بن ابيطالب، و الدليل على ان الرب بمعنى السيد: قوله تعالى: و اذكرنى عند ربك[257]
در تفسير گفتار خداى تعالى: و پروردگارشان آنان را از شراب طهور سيراب ميكند، آمده است كه مراد از رب در اين مباركه سيد است، و ربهم يعنى سيد ايشان على بن ابيطالب، و دليل اينكه رب در اينجا بمعناى سيد است گفتار خدايتعالى است، كه يوسف برفيق زندانى خود گفت: مرا در نزد رب خود بياد بياور كه مراد همان رئيس و حاكم بوده است.
الفايق: ان النبى قال لعلى: انت الذائد عن حوضى يوم القيامة تذود عنه الرجال كما يذاد الاصيد البعير الصادىاى الذى به الصيد و الصيد، داء يلوى عنقه[258]
در فائق زمخشرى آمده است: رسول خدا بعلى بن ابيطالب گفتند: تو هستى كه از حوض من در روز قيامت دور ميكنى!دور ميكنى و ميرانى از آن مردمان منافقين را همانطور كه شتر گر را ساربانان از ميان شترها دور مىكنند.
اشعار سيد حميري درباره حوض كوثر و ساقي آن
حميرى شاعر اهل بيت سلام اله عليهم ميگويد:
اؤمل فى حبه شربة من الحوض تجمع امنا و ريا
اذا ما وردنا غدا حوضه فادنى السعيد و ذاد الشقيا
متى يدن مولاه منه يقل رد الحوض و اشرب هنيئا مريا
و ان يدن منه عدوله يذده على مكانا قصيا[259]
و نيز راجع به غاصبين مقام ولايت ضمن قصيده طويلى گويد. اشعار نغز و مشهور حميرى راجع به حوض كوثر
و ازمعوا غدرا بمولاهم تبا لما كانوا به ازمعوا
لاهم عليه يردوا حوضه غدا و لا هو فيهم يشفع
حوض له ما بين صنعا الى ايلة ارض الشام او اوسع
ينصب فيه علم للهدى و الحوض من ماء له مترع
يفيض من رحمته كوثر ابيض كالفضة او انصع
حصاه ياقوت و مرجانة يهتز منها مونق مونع
اخضر مادون الجنى ناضر و فاقع اصفر ما يطلع
و العطر و الريحان انواعه تسطع ان هبتبه زعزع
ريح من الجنة مامورة دائمة ليس لها منزع
اذا مرته فاح من ريحه ازكى من المسك اذا يسطع
فيه اباريق و قد حانه يذب عنها الانزع الاصلع
يذب عند ابن ابيطالب ذبك حربى ابل تشرع
اذا دنوا منه لكى يشربوا قيل لهم تبا لكم فارجعوا
دونكموا فالتمسوا منهلا يرويكم او مطعما يشبع
هذا لمن والى بنى احمد و لم يكن غيرهم يتبع
فالفوز للشارب من حوضه و الويل و الذل لمن يمنع[260]
مفاد اشعار اين است
1- متمردين از بيعتبا اميرالمؤمنين عليه السلام در غدر و مكر با مولاى خود على بن ابيطالب پافشارى كردند، نابود و هلاك باد آن منظورى كه براى وصول بآن بچنين مكرى دست زدند
2-فرداى قيامت آنها نمىتوانند در حوض على داخل شوند، و نه آنحضرتدرباره آنها شفاعتخواهد نمود.
3-براى آنحضرت حوضى است، كه وسعتش ما بين صنعا تا ايله از اراضى شام است، بلكه آن حوض وسعتش بيشتر است
4-در آنجا نشانه و علمى براى راهنمائى مواليان آنحضرت ميگذارند، و آن حوض از آبى كه از آنحضرت استسرشار خواهد بود.
5-از آنحضرت كوثر جريان پيدا ميكند، كه آبش مانند نقره سفيد بلكه درخشانتر است.
6-ريگهاى ته حوض كوثر از ياقوت و مرجان و لؤلؤئيست، كه تا بحال دست كسى بآنها نرسيده است، زمين كوثر از مشك، و در اطراف آن درختهائى با ميوههاى زيبا و رسيده در اهتزاز است.
7-آنقدر رنگهاى سبز برگهاى درختان خوش رنگ، و رنگهاى زرد طلائى آن دلفريب است، كه هيچ چشمى نديده است، و چون باد و نسيم بهشتى در حركت درآيد، از آن حوض بوى انواع عطر و رياحين معطر برميخيزد.
8-نسيمى هميشگى و دائمى از بهشتبامر خدا ميوزد، كه هيچگاه از حركت نمىايستد.
9-و چون بوزش درآيد از عطر كوثر بهتر از بوى مشگ در هنگام انتشار آن بمشام جان ميرسد.
10 و 11-در اطراف كوثر ابريقها و قدحها موجود، براى سيراب شدن مواليان گذارده شده است، و ليكن رجل اصلع: مولا اميرالمؤمنين على بن ابيطالب دشمنان خدا را مانند شترهاى گرى كه در آب افتادهاند، از آن حوض دور مىكند.
13-چون بخواهند قدرى بحوض نزديك شوند، تا از آب آن بياشامند، ندا ميرسد دور شويد نابود شويد.
14-برگرديد!شما آبشخوارى در نزد خود بجوئيد، كه شما را سيراب كند، و غذائى كه شما را سير بنمايد.
15-اين حوض اختصاص بافرادى دارد كه با ذريه رسول خدا مهربانى نموده، و ولايت آنها را در دل داشته باشند، و تبعيت از غير آنان ننموده باشند.
16-بنابراين اين رستگارى و كاميابى براى كسى است كه از آن حوض بياشامد، و ذلت و تيرهبختى براى كسى كه از آن منع شود. بارى اين حوض معدن علم اميرالمؤمنين است، كه حياتبخش جانها و شفا دهنده دلهاست، هر كورى در آن برود بينا مىشود و هر سياهى سفيد، و هر مريضى شفا پيدا مىكند، و هر سوختهاى جان جديد پيدا ميكند، و لذا اين حوض از اعراف كه جاى آنحضرت، و از تسنيم كه علم آنحضرت است جارى ميشود.
و هيچ مقامى بالاتر از آن نيست، مگر عرش خدا، كه اشاره بمقام حقيقت نبويه دارد.
فرمود پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله در حديثى كه متفق عليه فريقين است: انا مدينة العلم و على بابها[261]
من شهر علم و دانش هستم، و على در آنست.
[248] ذخائر العقبى ص 91
[249] ينابيع الموده ص 130
[250] ينابيع المودة ص 132
[251] ينابيع المودة ص 132
[252] همان
[257] مناقب ابن شهرآشوب ج 1 ص 350
[258] همان
[259] ديوان حميرى ص 464 تخريجها المناقب ج 2: 162 و 223 و اعيان الشيعة ج 12: 276
[260] ديوان حميرى ص 261 و از بحار الانوار و مجالس المؤمنين و الغدير و اعيان الشيعة و ضحى الاسلام و اغانى و ظرافة الاحلام اينقصيده را تخريج كرده است.
[261] كنز العمال - ج 12 ص 201 حديث 1130 چاپ هند 1384 و وسائل الشيعه طبع حروفى ج 18 ص 52
جمعه نهم شهریور 1386
قسیم بهشت و جهنم.معنی وسيله.اشعار حميري و دعبل
معناى روايات وارده بر اينكه علي قسمت كننده بهشت و جهنم است
اول: از نقطه نظر عمل، و آن اينكه اميرالمؤمنين كه از طرف خدا داراى مقام ولايت و امامت بوده، فعل و گفتارش حجت است يعنى افراد مسلمان بلكه تمام افراد بشر، بايد در تمام شئون حياتى خود به آن حضرت اقتدا كنند. بنابراين هر كس از آن حضرت پيروى كند مسلما اهل صدق، و صفا، و عبادت، و تسليم، و جهاد، و جود، و ايثار خواهد بود، و معلوم است كه چنين شخصى اهل بهشت است، چون بهشت ظهور افعال و ملكات نيك در عوالم ديگر است، و هر كس دعوت آن حضرت را رد كند و اقتدا بسيره آن حضرت ننمايد دروغ، و خيانت، و كم فروشى، و رباخوارى، و زياده طلبى، و شهوت پرستى، و نفع طلبى، و هواخواهى، و اعراض از ذكر خدا را دنبال كند مسلما اهل دوزخ است، چون دوزخ نيز ظهور ملكات و افعال زشت در آن عوالم است، و آنچه موجب تفريق و جدائى اين دو دسته از هم گرديده است امر و نهى مقام ولايت است كه دستهاى پذيرفتند و دستهاى رد كردند.
بنابراين على قسمت كننده بهشت و جهنم خواهد بود، مانند معلمى كه شاگردانى تربيت مىكند، و به آنها دروس را تعليم مىكند، يك دسته كوشش ميكنند، و دروس را ياد مىگيرند و دسته ديگر، تن به تنبلى داده، و از تعلم و ياد گرفتن، ابا مىكنند. معلم يك دسته را قبول و دسته ديگر را مردود مىكند، پس صحيح است كه بگوئيم معلم دستهاى را به مقام بالا فرستاده و دستهاى را در مكان سابق خود زندان نموده است، همچنين صحيح است كه بگوئيم: على قسيم الجنة و النار.
دوم: از نقطه نظر حب و بغض، چون نتيجه و روح عمل، محبت است، لذا افرادى كه داراى محبت نباشند، بلكه عياذا بالله بغض آن حضرت را در دل بپرورانند آنها از حقيقت و واقع بسيار دورند، كسى كه چيزى را دوست داشته باشد مسلما آثار او را نيز دوست دارد كسانى كه اميرالمؤمنين را دوست دارند، از افعال و گفتار و سيره آن حضرت نيز مسرور، و محبت اين آثار را دارند، و بالعكس كسانى كه اميرالمؤمنين را دشمن دارند، سيره و سنت آن حضرت را نيز مبغوض دارند، لذا كردارشان طبعا كردارى خشن و ناپسند است، و چون افعال نيك در انسان ايجاد محبت و صفا و نور مىكند، و افعال زشت موجب ظلمت، و تاريكى قلب، و قساوت مىگردد، بنابراين دوستان اميرالمؤمنين طبعا مردمى با حقيقت و با صفا و با محبتبوده، قلب آنان پاكيزه و روح آنان نورانىتر و نفس آنان سبكتر است، و دشمنان اميرالمؤمنين، طبعا مردمى از حقيقت و صفا دور، قلب آنان تاريك، و نفس آنان خسته، و سنگين، و روح آنان آلوده است. و چون نتيجه اعمال نيك همان صفا و نورانيت و محبتبه خداست، و نتيجه اعمال زشت ظلمت و قساوت و اعراض از خداست، بنابراين امير المؤمنين به سبب تقسيم نمودن افراد مردم را به دو دسته محب و مبغض، آنها را به دو دسته بهشتى و دوزخى تقسيم فرموده است.
قندوزى حنفى از ابوصلت هروى روايت مىكند، كه مامون از حضرت على بن موسى الرضا عليه السلام سئوال كرد: كه مرا خبر ده بچه علتى جدت اميرالمؤمنين على عليه السلام قسيم جنت و نار است؟
حضرت رضا فرمودند: آيا خودت از پدرانت از عبدالله بن عباس روايت نمىكنى كه او گفت: سمعت رسول الله يقول: حب على ايمان و بغضه كفر
از رسول خدا شنيدم كه مىفرمود حب على ايمان و بغض على كفر است؟
در جواب گفت: آرى،
حضرت رضا فرمودند: چون بهشت جاى مؤمنين و جهنم جاى كافرين است، اگر بنا بشود تقسيم ايمان و كفر بر مدار حب و بغض على باشد بنابراين على قسيم بهشت و جهنم شده است.
مامون گفت: لا ابقانى الله بعدك انك وارث جدك رسول الله خداوند مرا بعد از تو زنده نگذارد (كه بر من مشكلى پيدا شود و تو نباشى كه آن مشكل را حل كنى)، حقا تو وارث جدت رسول خدا هستى!
ابوصلت مىگويد: چون حضرت رضا عليه السلام از مجلس مامون به منزل خود مراجعت فرمود، عرض كردم: فدايتشوم چقدر خوب پاسخ مامون را داديد حضرت فرمود:اى ابا صلت!اين كلامى بود كه بدون تامل قبلى يك مرتبه بر زبان من جارى شد، و لقد سمعت ابى يحدث عن آبائه عن على عليهم السلام انه قال رسول الله صلى الله عليه و آله: يا على انت قسيم الجنة و النار يوم القيمة تقول للنار: هذا لى و هذا لك[197] من از پدرم شنيدم كه از پدرانش نقل مىكرد كه رسول خدا صلى الله عليه و آله درباره على عليه السلام فرموده است:اى على تو قسمت كننده بهشت و جهنمى در روز قيامت، به آتش ميگوئى: اين براى من است، و آن براى تو.
و نيز خوارزمى موفق بن احمد مكى با اسناد خود از نافع از ابن عمر روايتكرده است كه او گفت: قال رسول الله صلى الله عليه و آله لعلى: اذا كان يوم القيامة يؤتى بك يا على بسرير من نور، و على راسك تاج، قد اضاء نوره و كاد يخطف ابصار اهل الموقف، فياتى النداء من عندالله جل جلاله: اين وصى محمد رسول الله؟
فتقول:ها انا ذا!
فينادى المنادى: ادخل من احبك الجنة و ادخل من عاداك فى النار فانت قسيم الجنة و النار[198]
حضرت رسول الله به اميرالمؤمنين فرمودند: چون روز بازپسين شوداى على!تو را به روى يك تختى از نور در محشر بياورند، و بر سرت تاجى است كه نور او صحراى محشر را روشن كند، بطورى كه نور چشمهاى اهل موقف از شدت نور آن نزديك مىشود كه از بين برود،در اين هنگام ندا از جانب خداوند جل و علا ميآيد كجاست وصى محمد رسول خدا؟
تو مىگوئى منم اينجا!منادى ندا در مىدهد:اى على داخل كن در بهشت هر كه تو را دوست دارد، و داخل كن در دوزخ هر كه تو را دشمن دارد،اى على بنابراين تو قسمت كننده بهشت و جهنم خواهى بود.
و نيز ابن مغازلى شافعى با سند خود از ابن مسعود روايت كرده است كه قال: قال رسول الله صلى الله عليه و آله:
يا على انك قسيم الجنة و النار، انت تقرع باب الجنة و تدخلها احبائك بغير حساب(۱۹۹)
[197] ينابيع المودة ص 85
[198] ينابيع المودة ص 83
[199] همان كتاب صفحه 84
معناى وسيله در روايت پيامبر اكرم
حضرت رسول الله فرمودند:اى على تو قسمت كننده بهشت و آتشى، تو در بهشت را ميكوبى و دوستانت را بدون حساب داخل آن ميكنى و در «فرائد السمطين» حموينى از ابو سعيد خدرى روايت كند كه حضرت رسول الله صلى الله عليه و آله فرمودند: چون دعا كنيد، و از خداوند عز و جل سئوالى بنمائيد، براى من وسيله را درخواست نمائيد![200]
عرض كردند: يا رسول الله «وسيله» چيست؟
حضرت فرمودند: نردبانى است در بهشت كه داراى هزار پله است، و مسافت ما بين دو پله آن مسافتى است كه اسب تندرو در مدت يكماه مىپيمايد، يك پله آن زبرجد است، تا پله ديگرى لؤلؤ است، تا پله ديگرى ياقوت است، تا پله ديگرى زمرد است، تا پله ديگرى، مرجان است، تا پله ديگرى كافور است، تا پله ديگرى عنبر است، تا پله ديگرى يلنجوج است، تا پله ديگرى نور است، و همچنين از انواع جواهرات است.
اين نردبان در بين نردبان پيغمبران مانند ماه در ميان ستارگان مىدرخشد، پس منادى ندا در مىدهد: اينست درجه و نردبان محمد خاتم الانبياء، و من در آن روز ردائى بر خود از نور انداخته ام، و بر سر من تاج رسالت و افسر كرامت است، و على بن ابيطالب در مقابل من بوده، و لواى حمد را بدست دارد در روى آن نوشته شده است: لا اله الا الله، محمد رسول الله، على ولى الله، و اولياء على المفلحون الفائزون بالله.
نيست معبودى مگر خدا، محمد است رسول خدا، على است ولى خدا، و اولياء و دوستان على رستگارانند، كه به درجه ملاقات و زيارت خدا نائل آمدند.
من از اين نردبان بالا مىروم، و در پله آخر آن قرار مىگيرم، و على از آن بالا مىرود، و يك پله پائينتر از من قرار مىگيرد، و پرچم حمد را در دست دارد، در آن روز تمام انبياء و مرسلين و صديقين و شهداء و مؤمنين همگى بدون استثناء سرهاى خود را از مقامات خود بلند مىكنند و ما را تماشا مىنمايند، و مىگويند:
خوشا به حال اين دو بنده خدا، چقدر، و تا چه سر حد خداوند آنها را بر ما فضيلت داده و به كرامتهاى خود مكرم داشته است؟
در اينوقت منادى چنان ندا كند كه صداى او را جميع خلائق بشنوند: اينستحبيب خدا محمد، و اينست ولى خدا على، پس رضوان خازن بهشت آيد و گويد: پروردگار من مرا امر كرده است كه كليدهاى بهشت را به تو بسپارماى پيغمبر خدا!من آن كليدها را قبول مىكنم، و به برادرم على ميدهم.
پس مالك خازن آتش آيد و گويد: كه پروردگار من مرا امر كرده است كه كليدهاى جهنم را بياورم و به تو بسپارماى پيغمبر خدا! من آنها را قبول مىكنم، و به برادرم على مىدهم.
در اين هنگام على در آخر جهنم مىايستد، و زمام جهنم را بدست مىگيرد در حاليكه آتش او شعله مىزند و حرارت او بالا مىرود، جهنم ندا مىكند:اى على!مرا واگذار، نور تو شراره آتش مرا فرو نشانيده است، على به جهنم مىگويد: اينست ولى ما، او را واگذار، و اينست عدو ما او را بگير،جهنم در آن روز اطاعتش نسبت به على بيش از اطاعت غلامهاى شماست نسبت به صاحبانش، هنگامى كه آنها را به امرى فرمان دهند. بدينجهت كان على قسيم الجنة و النار[201]
سوم: از نقطه نظر تابش شعاع ولايت و ظهور و بروز حقائق و مخفيات و بروز استعدادات است، و اين مرحله احتياج به دقت و تاملى دارد، و براى روشن شدن اين مرحله مقدمهاى به عنوان مثال و شاهد ذكر مىكنيم:
معلوم و مشهود است كه در فصل زمستان كه خورشيد از زمين دور مى شود، و زمين حرارت خود را از دست مىدهد، تمام آثار و ظهورات زمين از بين مىرود، زمين فسرده و سرد، آثار حياتى خود را از دست مىدهد، و خواص و آثار موجودات در آن ظهورى ندارد، درختان خشكيده، نه برگ و نه ميوه دارند، گويا در زمين چوبهاى خشكى فرو بردهاند، درختسيب و گلابى، انار و زردآلو و گردو و درختهاى بىميوه همه در يك رديف قرار مىگيرند، به طورى كه ابدا از هم تمايزى و حد فاصلى ندارند، چون در آن ظهور و فعليت نيست، و استعدادات كامنه آنها نيز مشهود نيست، لذا همه با هم در يك رديف حساب شده، و به نام چوب خشك كه نه ضررى دارد و نه نفعى به حساب مىآيند.
گلها و سوسنها همه پژمرده و خراب و بىاثر، نه از گل ياس و رازقى بوئى، و نه از گياههاى بدبو اثرى، نه گل سرخ طراواتى دارد، و نه گل خرزهره تلخى و تندى نشان مىدهد.
بلبلان و قناريان و زاغان و كركسان همه و همه در آشيانهاى خود خزيدهاند، و مارها و عقربها نيز با مرغان دلربا همه خفته، و در لانههاى خود فسرده و بىحس افتادهاند.
همين كه خورشيد جهانتاب با فرا رسيدن فصل بهار و تابستان به زمين نزديك شد، و شعله هاى زنده كننده حياتبخش خود را به زمين فرستاد، آن استعدادات مخفيه همه به مرحله فعليت ميرسند. از درخت سيب شاخها، و برگها و ميوه هاى سرخ، و معطر و شيرين، صحنه باغ را مىآرايد، و از درخت گلابى، اين ميوه خاص بيرون مىآيد، درخت زردآلو با آن منظره دلنشين خود و ميوههاى زرد و خوش طعم و معطر حد فاصل و مايز وجودى خود را از ساير همقطاران خود در فضاى باغ اعلان مىكند، و نيز درختهاى بىبار و درختهائى كه ميوه هاى تلخ و ترش و مضربه بار مىآورند، مانند بعضى از درختهاى جنگلى، آنها نيز بىشخصيتى و بىاثرى خود را ابراز نموده، و در مقابل درختان ديگر سرافكنده، و مجال غرور و استكبار و بلند منشى در آنها نمىماند.
مرغها و بلبلها همه در فضاى باغ به نغمهسرائى مشغول، و زاغان و كركسان نيز به دنبال جيفه ها و طعمه هاى خود در پروازند.
موشها و مارها و عقربها همه اظهار وجود نموده لاى سنگها و رودخانه ها در حركت مىآيند، اينها همه و همه در اثر تابش خورشيد، و ظهور گرماى حياتبخش آن است
خورشيد كه تابيد، هر موجودى استعداد خود را ظهور مىدهد، و مراحل، مختفيه خود را آشكار مىسازد، و قبل از طلوع و تابش آن در موجودات، فرق و تمايزى نبود.
خورشيد ولايت نيز چنين است، قبل از آنكه طلوع كند، و بر قلوب بتابد، و امر و نهيى پيدا شود، همه افراد در يك رديف به طور ساده زيست مىنمودند، نه سعيد را از شقى تفاوتى بود، نه بهشتى را از جهنمى، نه مؤمن را از كافر، نه عادل را ازفاسق، نه محب را از مبغض، و نه موحد را از مشرك «كان الناس امة واحدة»[202]
همه و همه در يك رديف قرار گرفته، و چه بسا ممكن بود اشقيا خود را از سعدا بهتر دانند، و به خود بيشتر بالند.
همين كه آفتاب ولايت طلوع كرد و، بر جانهاى فسرده تابيد، و نفوس را به جنبش انداخت سرائر و ضمائر و غرائز هر يك از افراد انسان طلوع نموده، و با اختيار يا راه سعادت را طى كرده و آن استعدادات روشن و نورانى را به مرحله فعليت مىرسانند، و در اشقياء نيز آن خبثسريرت را به سبب تمرد و انكار و جحود قلبى آنان ظاهر نموده، و در مراحل فعل و گفتار، آثار زشت و بدى از خود بروز مىدهند.
پاكفطرتان صفوف عبوديت را منظم، دنيا را از تواضع، و انفاق، و ايثار، و رحم، و انصاف، و يتيمنوازى، و صدق و صفا، و عدل، و توحيد پر مىكنند،
و زشت سرشتان نيز صفوف، فجور، و فسوق خود را تشكيل و دنيا را از خيانت و زشتى و قساوت و پايمال ساختن حقوق و اموال و دروغ و ظلم و شرك پر ميكنند.
«ليهلك من هلك عن بينة و يحيى من حى عن بينة و ان الله لسميع عليم»[203]
و به عبارت ديگر چون امام، حقيقت و روح قرآن است، همانطور كه اثر قرآن شفا و نور رحمت براى مؤمنين است و موجب ترقى و تكامل آنها و درباره ظالمين موجب ظلمت، و خسار، و وبال و تبار، و موجب ازدياد قساوت و ظلمت آنهاست، همينطور وجود امام عليه السلام داراى اين اثر و خاصه است.
«و تنزل من القرآن ما هو شفاء و رحمة للمؤمنين و لا يزيد الظالمين الا خسارا »[204]
آيات قرآن بر مؤمن خوانده مىشود و در اثر پذيرش دل او، و خضوع و خشوع قلب او، و ازدياد ايمان و توكل او، موجب ترفيع مقام و منزلت، و چون بر كافر خوانده شود در اثر رد نمودن دل او و انكار نمودن و مقابله كردن و تمرد نمودن، موجب ازديادظلمت و خسارت است.
خورشيد ولايت كه تابيد دلهاى مؤمنين چون چراغ نورانى از آن حرارت و نور بهره مىگيرد، و بوى عطر جانبخش از جان و سر آنان برمىخيزد و فضاى عالم انسانيت را معطر مىسازد، و دلهاى كافرين از آن خسته و ملول و كدر مىشود، و بوى تعفن كه در آنها مختفى بود مشام انسانيت را ناراحت، و دماغ عقل و حق را خسته و ملول مىنمايد.
امام از نقطه نظر ملكوت و قلوب بنى آدم هر استعدادى را به ظهور رسانيده، و آنرا در راه و روش خود به مقصد مىرساند. مؤمنين را به بهشت و كافرين را به دوزخ مىفرستد و هر جنبنده را از نقطه نظر ملكوتش به راه و صراطى كه متناسب با آن است حركت مىدهد .
«و ما من دابة الا هو آخذ بناصيتها ان ربى على صراط مستقيم»[205]
براى هر يك از مؤمنين در بهشت مقامى معلوم، و جائى معين، و براى هر يك از كافرين در دوزخ مكانى معلوم و مشخص است، و وصول به اين غايت به توسط امام است، كه هر كس را در راه و مقصد خودش از نقطه نظر تكوين هدايت نموده، و از نقطه نظر تشريع به علت قبول و ردى كه مؤمنين و كافرين را در دو صف متمايز و متقابل قرار مىدهد، همه را به كمال استعداد خود رهبرى مىنمايد.
بنابراين چه عالى و چه خوب فرمود حضرت رسول الله صلى الله عليه و آله: كه على قسيم الجنة و النار.
ابن شهرآشوب گويد: شريك قاضى و عبدالله بن حماد انصارى گفتند: كه ما به ديدن اعمش در همان مرضى كه با او وفات يافت رفتيم، و در نزد او ابن شبرمه، و ابن ابى ليلى، و ابوحنيفه براى عيادت نيز آمده بودند.
ابوحنيفه به اعمش گفت:اى ابا محمد از خدا بپرهيز، و در نفس خود نظرى كن، امروز در آستان مرگى و آخر روز تو از ايام دنيا و اولين روز تو از روزهاى آخرت است، و عادت تو چنين بوده كه درباره على رواياتى نقل كردهاى كه اگر از آن توبه كنى براى تو بهتر است.
اعمش گفت: مثل چه؟
ابو حنيفه گفت: مثل حديث عباية اسدى: ان عليا قسيم الجنة و النار
اعمش گفت: مرا بنشانيد، و تكيه دهيد، به آن خدائى كه مصير من بسوى اوست، براى من روايت كرد: موسى بن طريف، امام بنى اسد از عباية بن ربعى، امام حى كه گفت: سمعت عليا يقول: انا قسيم النار اقول هذا وليى دعيه و هذا عدوى خذيه
شنيدم از على كه مىگفت من تقسيم كننده آتش هستم، به او مىگويم اين ولى من است او را بگذار، و اين دشمن استبگير.
و حديث كرد مرا ابوالمتوكل ناجى، در زمان امارت حجاج، از ابوسعيد خدرى از پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله: كه چون روز قيامت شود، خداوند عز و جل امر مىكند پس من و على بر صراط مىنشينيم و خطاب به ما مىرسد: داخل كنيد در بهشت هر كس به خدا ايمان آورده و شما را دوست داشتهاند، و داخل كنيد در آتش هر كس را كه به خدا كافر شده و شما را دشمن داشته است. (و به لفظ ديگر بيندازيد در بهشت كسى كه شما را دوست داشته و بيفكنيد در دوزخ كسى كه شما را دشمن داشته است)
و حديث كرد مرا ابووايل كه روايت كرد براى من ابن عباس: قال: قال رسول صلى الله عليه و آله: اذا كان يوم القيمة يامر الله عليا ان يقسم بين الجنة و النار، فيقول للنار خذى ذا عدوى و ذرى ذا وليى.
در اين هنگام ابوحنيفه ازار خود را بر سر انداخته، و گفت :برخيزيد، ابو محمد تا به حال سخنى از اين بزرگتر نگفته است[206]
و نيز قندوزى گويد: در كتاب جواهر العقدين دارقطنى از ابى الطفيل عامر بن واثله الكنانى تخريج كرده است كه: ان عليا قال حديثا طويلا فى الشورى، و فيه انه قال لاهل الشورى: فانشدكم بالله هل فيكم احد، قال له رسول الله صلى الله عليه و آله: انت قسيم النار و الجنة غيرى؟قالوا اللهم: لا.
در مجلس شورى كه عمر انتخاب خليفه بعد از خود را در شش نفر گذارده بود، اميرالمؤمنين عليه السلام كه در ميان آنها و از جمله آنان بود، ضمن حديثى طويل به آنها فرمود: شما را به خدا سوگند مىدهم آيا در ميان شما غير از من كسى هست كه رسول خدا درباره او فرموده باشد: تو قسمت كننده آتش و بهشتى؟همه گفتند به خدا سوگند: نه. و در اين زمينه سيد اسمعيل حميرى قصائد بسيارى دارد مانند:
اشعار سيد حميري و دعبل خزاعي با اشاره به روايت علي قسيم الجنه و النار
قسيم النار هذالى فكفى عنه لا يضرر
و هذا لك نار فحوزى الفاجر الاكبر[207]
و نيز گويد:
ذاك قسيم النار من قيله خذى عدوى و ذرى ناصرى
ذاك على بن ابيطالب صهر النبى المصطفى الطاهر[208]
و نيز گويد:
على ولى الحوض و الذائد الذى يذب عن ارجائه كل مجرم
على قسيم النار من قوله لها ذرى ذا و هذا فاشر بىمنه و اطعم
خذى بالشوى ممن يصيبك منهم و لا تقربى من كان حزبى فتظلمى[209]
دعبل خزاعى گويد:
قسيم الجحيم فهذا له و هذا لها باعتدال القسم
يزود عن الحوض اعدائه و كم من لعين طريد و كم
فمن ناكثين و من قاسطين و من مارقين و من مجترم[210]
و قندوزى گفته است: به شافعى نسبت داده شده كه او اين ابيات را سروده است:
على حبه جنة قسيم النار و الجنة
وصى المصطفى حقا امام الانس و الجنة[211]
على است كه محبت او سپر از آتش است، و على است كه قسمت كننده آتش و بهشت است.
على است كه به حقانيت وصى مصطفى است، و على است كه امام جن و انس است.
ابن اثير گويد: با اسناد متصل خود از على بن جزء، قال سمعت ابا مريم السلولى يقول: سمعت عمار بن ياسر يقول: سمعت رسول الله صلى الله عليه و آله يقول لعلى بن ابيطالب: يا على ان الله عز و جل قد زينك بزينة لم يتزين العباد بزينة احب اليه منها: الزهد فى الدنيا، فجعلك لا تنال من الدنيا شيئا، و لا تنال الدنيا منك شيئا، و وهب لك حب المساكين، و رضوابك اماما و رضيتبهم اتباعا،
فطوبى لمن احبك و صدق فيك، و ويل لمن ابغضك و كذب عليك،
فاما الذين احبوك و صدقوا فيك فهم جيرانك فى دارك، و رفقائك فى قصرك و اما الذين ابغضوك و كذبوا عليك، فحق على الله ان يوقفهم موقف الكذابين يوم القيمة[212]
على بن جزء مىگويد: از ابو مريم سلولى شنيدم كه مىگفت: از عمار بن ياسر شنيدم كه مىگفت: از رسول خدا صلى الله عليه و آله شنيدم كه به على بن ابيطالب مىگفت:
اى على: خداى عز و جل تو را به زينتى زينت كرده است كه هيچيك از بندگان خود را بزينتى محبوبتر از اين زينت ننموده است، و آن زينت، زهد و بىاعتنائى و بىرغبتى نسبتبه امور دنيا است:
و بنابراين موهبت، تو را طورى قرار داده است كه از مال و منال و جاه واعتبارات دنيا چيزى را نائل نمىشوى و به چنگ نمىآورى، و دنيا نيز نمىتواند چيزى را از تو نائل شود و به چنگ آورد-و ديگر آنكه محبت مساكين و درويشان را به تو عنايت فرموده است، و اين طبقه و گروه از فقرا تو را امام پسنديده خود مىدانند، و تو آنان را پيروان پسنديده خود مىدانى.
پس خوشا به حال كسى كه تو را دوست داشته باشد، و در راه تو قدم راستين صدق و صفا پيش نهد، و واى بر كسى كه تو را دشمن دارد، و در راه تو قدم خدعه و مكر و تلبيس و تدليس جلو بگذارد، و بر تو دروغ بندد.
اما آن گروهى كه تو را دوست دارند، و در راه تو به صدق و صفا رفتار كنند، آنان همسايگان خانه بهشتى تو هستند، و رفقاى تو در قصر ملكوتى تو مىباشند.
و اما آن دستهاى كه تو را دشمن دارند، و بر تو با كذب و دروغ رفتار كنند، پس بر خدا فرض و حتم است كه آنانرا در موقف كذابين در روز قيامت قرار دهد.
[200] و لذا مستحب است هنگام شروع به نماز قبل از تكبيرات افتتاحيه بگوئيم: اللهم رب هذه الدعوة التامة و الصلوة القائمة بلغ محمدا صلى الله عليه و آله الدرجة و الوسيلة و الفضل و الفضيلة
[201] ينابيع المودة ص 84 و مقدارى از اين روايت كه تقريبا دو ثلث آن است مرحوم كلينى در روضه كافى صفحه 24 و 25 در ضمن خطبه وسيله كه اميرالمؤمنين عليه السلام هفت روز بعد از رحلت رسول خدا در مدينه راجع به غصب خلافت و ارائه مقامات خود انشاء كردند ذكر مىكند.
[202] سوره بقره: 2 - آيه 213
[203] سوره انفال: 8 - آيه 43
[207] ديوان حميرى ص 252 و اصل آنرا از اعيان الشيعه ج 12: 242 و المناقب جلد 2: 159 و 194 و 233 و 288 و جلد 3: 90 و 91 آورده است
[208] ديوان حميرى ص 245 و اصل آنرا از اعيان الشيعه جلد 12: 246 و المناقب جلد 2: 125 و 159 آورده است.
[209] ديوان حميرى ص 399 و اصل آن را از اعيان الشيعه و المناقب و الكنى و الالقاب آورده است.
