تبليغاتX
ای دل غلام شاه جهان باش و شاه باش

جمعه سیزدهم مهر 1386

افضليت حضرت در فضائل نفسیه. منكر حضرت.روايات معراجيه.

افضليت اميرالمؤمنين در جميع فضائل نفسيه

راجع به فضيلت على بن ابيطالب اميرالمؤمنين عليه الصلوة و السلام، از جمع افراد بشر، غير از حضرت ختمى مرتبت، جاى شبهه و ترديد نيست، دوست و دشمن به اين حقيقت معترفند، گذشته از ظهوراتيكه از آن حضرت در مدت بيست و سه سال حيات رسول خدا، و مدت سى سال بعد از رحلت آن حضرت سرزده است

در فنون مختلف علوم، و حل مسائل غامضه رياضى، و قضاء بحق، و علو نفس، و ايثار، و اتصال به حرم خدا، و منجذب شدن به جذبات الهيه، و ادراك حقائق و معارف كليه معنويه الهيه، و عبور از تمام مراحل نفس و آثار او، و سبقت در اسلام، و هجرت، و جهاد،

و گذشته از احاديثى كه از رسول خدا روايت‏شده، و افضليت آن حضرت را به معناى تضمنى يا التزامى مى‏رساند، مثل حديث انت منى بمنزلة هرون من موسى و مثل ان عليا وزيرى، و وصيى، و وارثى، و اخى فى الدنيا و الاخرة، و خليفتى من بعدى، و ولى كل مؤمن من بعدى، و ان عليا اميرالمؤمنين، و سيد المسلمين و يعسوب المؤمنين، و قائد الغر المحجلين، و هو الصديق الاكبر، و الفاروق الاكبر، و عالم هذه الامة، و ذوقرنها

و گذشته از حديث انا مدينة العلم و على بابها احاديث ديگرى در علم آن حضرت،

و گذشته از احاديثى كه مستفيضا وارد شده، و دلالت دارد بر آنكه آن حضرت حكم نفس رسول خدا را داشته‏اند، و گذشته از احاديثى كه مى‏رساند آن حضرت داراى فضائل اختصاصى بوده ‏اند، با آنكه هر يك از اينها به تنهائى دلالت‏ بر افضليت آن حضرت بر ساير امت دارد

از همه اينها گذشته رواياتى بسيار از طريق شيعه و اهل بيت، و نيز از طريق عامه راجع به افضليت آن حضرت از امت‏بلكه از جميع افراد بشر، بلكه از انبياء و مرسلين، از حضرت رسول اكرم صلى الله عليه و آله وارد شده است كه به معناى مطابقى دلالت ‏بر افضليت آن امام معصوم دارد.

على بهترين افراد بشر است و منكر آن كافر است

شيخ حافظ سليمان بن ابراهيم قندوزى حنفى از كتاب «مودة القربى‏» تاليف سيد على شافعى روايت كند از عطاء قال: سئلت عائشة عن على

قالت: ذلك خير البشر لا يشك فيه الا كافر[323] عطاء مى‏گويد: از عائشه سئوال كردم از على گفت: كه او بهترين افراد بشر است و در اين موضوع كسى شك نمى‏كند مگر آنكه كافر شده باشد.

و از اميرالمؤمنين عليه السلام روايت كند، كه حضرت رسول الله فرمودند: يا على، انت‏خير البشر، ما شك فيه الا كافر[324]، اى على تو بهترين افراد بشر هستى، در اين مطلب شك نمى‏كند مگر كافر،

و از حذيفه روايت كند كه انه قال: على خير البشر و من ابى فقد كفر[325]

حذيفه گفت على بهترين بشر است، و كسيكه در اين موضوع ابا كند و نخواهد قبول نمايد به تحقيق كه كافر است.

و از جابر بن عبدالله انصارى روايت كند كه رسول خدا فرمود: على خير البشر، من شك فيه فقد كفر[326] على بهترين فرد از افراد بشر است، كسيكه شك كند حقا روى حق را پوشانيده و كفر ورزيده است.

و نيز از ام هانى دختر حضرت ابو طالب كه خواهر اميرالمؤمنين عليه السلام است روايت كند: كه رسول خدا فرمود: افضل البرية عند الله من نام فى قبره، و لم يشك فى على و ذريته انهم خير البرية[327] بهترين افراد مردم در نزد خدا كسى است كه در قبرش بخوابد و هيچ شكى در دلش نباشد كه بهترين افراد بشر على و ذريه اوست. و از امام باقر محمد بن على از پدرانش عليهم السلام روايت كرده است: كه سئل رسول الله صلى الله عليه و آله عن خير الناس، فقال: خيرها، و اتقاها، و افضلها، و اقربها الى الجنة اقربها منى و لا اتقى و لا اقرب الى من على بن ابيطالب[328]

از رسول الله صلى الله عليه و آله سئوال كردند: بهترين افراد بشر كيست؟حضرت فرمودند: بهترين آنها، و پرهيزگارترين آنها، و با فضيلت‏ترين آنها، و نزديكترين آنها به بهشت كسى است كه به من نزديكتر بوده باشد، و پرهيزگارتر و نزديكتر به من نيست مگر على بن ابيطالب.

روايات معراجيه داله بر ولايت اميرالمؤمنين

و نيز از اميرالمؤمنين عليه السلام روايت كند كه قال: قال رسول الله صلى الله عليه و آله: انى رايت اسمك مقرونا باسمى فى اربعة مواطن،

فلما بلغت البيت المقدس فى معراجى الى السماء، وجدت على صخرة بها: لا اله الا الله، محمد رسول الله، ايدته بعلى وزيره، و لما انتهيت الى سدرة المنتهى وجدت عليها: انى انا الله، لا اله الا انا وحدى، محمد صفوتى من خلقى، ايدته بعلى وزيره، و نصرته به،

و لما انتهيت الى عرش رب العالمين، فوجدت مكتوبا على قوائمه: انى انا الله، لا اله الا انا، محمد حبيبى من خلقى، ايدته بعلى وزيره، و نصرته به

فلما وصلت الجنة وجدت مكتوبا على باب الجنة: لا اله الا انا، و محمد حبيبى من خلقى، ايدته بعلى وزيره، و نصرته به[329]

حضرت رسول اكرم به اميرالمؤمنين فرمودند:اى على من در چهار مقام اسم تو را مقرون به اسم خود ديدم،

چون مرا به سوى آسمان به معراج مى‏بردند، همينكه به بيت المقدس رسيدم در روى صخره آن اين جملات بود: نيست معبودى مگر خدا، محمد است رسول خدا، او را تاييد كردم به على كه وزير اوست. و چون به سدرة المنتهى رسيدم، بر آن ديدم اين كلمات را: نيست معبودى مگر من، به تنهائى، محمد است ‏برگزيده از ميان آفريده‏هاى من، من او را تاييد كردم به على وزير او، او را به على يارى نمودم.

و چون به عرش خداوند رب العالمين رسيدم ديدم: بر پايه‏ هاى آن نوشته بود، من خداى هستم، هيچ معبودى نيست جز من، محمد است‏حبيب من، از ميان بندگان من او را تاييد كردم به على وزير او، و او را به على يارى نمودم،

و چون به بهشت رسيدم ديدم بر در بهشت نوشته بود: نيست معبودى مگر من، محمد است‏حبيب من، از ميان مخلوقات من، او را تاييد كردم به على وزير او، و او را به على نصرت دادم.

بيانات جبرئيل بصورت دحيه راجع به ولايت

و خوارزمى ابوالمؤيد[330] موفق بن احمد با اسناد متصل خود از اعمش از سعيد بن جبير از ابن عباس روايت مى‏كند: كه رسول خدا در خانه خود بودند، صبح زود قبل از آنكه كسى خدمت آن حضرت برسد، على بن ابيطالب به خانه حضرت رفت، و داخل خانه شد، و ديد كه حضرت رسول الله در صحن خانه خوابيده و سر خود را در دامان دحية بن خليفه كلبى گذارده است (دحيه كلبى مردى بود در مدينه بسيار زيبا و خوش منظر، غالبا كه جبرائيل امين بر حضرت به صورت ظاهر مى‏شد به صورت دحيه كلبى بر اصحاب آن حضرت نمودار مى‏شد) اميرالمؤمنين گفت: سلام بر تواى دحيه!حال رسول خدا چطور است؟دحيه گفت:اى برادر رسول خدا به خير است.

حضرت اميرالمؤمنين او را دعا نموده و گفتند:

جزاك الله عنا خيرا اهل البيت ‏اى دحيه به پاس اين خدمتى كه مى‏كنى خداوند تو را از ما اهل البيت جزاى خيرى بدهد.

دحيه عرض كرد: من خيلى تو را دوست دارم و براى تو در نزد من مدح و تمجيدى است كه مى‏خواهم به حضورت تقديم دارم:

انت اميرالمؤمنين، و قائد الغر المحجلين، و انت‏سيد ولد آدم يوم القيمة، ما خلا النبيين و المرسلين، لواء الحمد بيدك يوم القيمة، تزف انت وشيعتك يوم القيمة الى الجنة مع محمد و حزبه الى الجنان زفا زفا، و قدا فلح من تولاك و خسر من تخلاك فبحب محمد حبوك، و مبغضوك لن تنالهم شفاعة محمد.

تو امير مؤمنان هستى!و پيشواى فروزنده چهرگان در غرفه‏هاى بهشت،

و تو آقا و بزرگ فرزندان آدمى در روز قيامت، حتى پيغمبران و مرسلين،

پرچم حمد در روز باز پسين به دست توست،

تو و شيعيان تو را در روز قيامت مانند عروسى را كه به حجله برند، بسوى بهشت‏با محمد و حزبش بسوى جنت دسته دسته مى‏برند، فلاح و رستگارى مختص كسى است كه تولاى تو را داشته باشد و دست از تو بر ندارد و بال و خسران مختص كسى است كه تو را تنها بگذارد و دست از تو بدارد.

پس به محبت محمد تو را دوست دارند، و شفاعت محمد شامل حال افرادى كه بغض تو را در دل مى‏پرورند نخواهد شد.

سپس دحيه گفت‏اى على به من نزديك شو!اى برگزيده خدا!اميرالمؤمنين نزديك او شد، و دحيه سر حضرت رسول الله را از دامان خود برداشت، و در دامان اميرالمؤمنين گذارد.

در اين حال حضرت رسول الله گفتنداى على اين همهمه چه بود!

اميرالمؤمنين عرض كرد يا رسول الله داستان از اين قرار بود، و تمام خصوصيات ورود و گفتگوى با دحيه را عرض كرد.

حضرت فرمودند:اى على آن دحيه نبود، جبرئيل بود، تو را به همان اسمى كه خدا براى تو گذارده نام برد، اوست كه محبت تو را در دلهاى مؤمنين، و خوف از تو را در دلهاى كافرين قرار مى‏دهد.[331]

مسائل هفتگانه امامت در اميرالمؤمنين عليه السلام متحقق بود

احاديثى كه دلالت دارد بر افضليت اميرالمؤمنين عليه السلام به عنوان خير الوصيين، و سيد ولد آدم، و امثال ذلك از رسول خدا بسيار است. ما براى نمونه از طريق عامه به اين چند روايت اكتفا نموديم. بنابراين طبق مسائل هفتگانه سابق، مقام امامت مختص به آن حضرت است كه با قاطعيتى هر چه بيشتر، مردم را به راه خدا دعوت مى‏كرد، و در فعل و گفتار از او پشيمانى وشك و حيرت و جهل و ندامت ديده نشد.

امام چون بر ملكوت احاطه دارد هيچوقت اشتباه نمى‏كند، و چون فعل او فعل حق است دچار ترديد و تحير نمى‏شود، و در كرده خود پشيمان و نادم نمى‏گردد، چون خدا در كار خود تحير و ندامت ندارد.

افرادى كه ندامت و پشيمانى پيدا مى‏كنند، راجع به جهل آنها هنگام عمل است كه جهتى از جهات در نزد آنها پسنديده بنظر مى‏رسد، و بلادرنگ مبادرت به آن عمل مى‏ كنند، و سپس كه نقاط ضعف و تاريكى براى آنها روشن شد، كه در حين عمل مخفى بوده است، نادم و پشيمان مى‏گردند.

مرد حق پشيمان نمى‏شود، هيچگاه ديده نشده است كه امام از فعل خود اظهار پشيمانى كند، و اين علامت صحت عمل و اتقان آنست، و علاوه امام در هر موضوعى با قاطعيت، وظيفه مردم را تعيين مى‏كند، نه آنكه از امروز به فردا محول كند، يا با مشورت و مطالعه و تانى و تروى حقيقت‏بر او مكشوف گردد، بلكه چون آئينه، حقائق در مقابل او نمودار است، و بلادرنگ پاسخ مى‏گويد.

عمر در بسيارى از موضوعات در جواب مسائل احكام بسيار عادى درمى‏ماند،

از اميرالمؤمنين عليه السلام از بعضى مسائل سئوال مى ‏نمودند كه رياضى‏دانان بايد براى بدست آوردن جواب آن اعمال قواعد رياضى بنمايند، آن حضرت بلادرنگ پاسخ مى‏داد، آيا داراى مغز الكترونى بود؟ماشينهاى الكترونى نيز نمى‏توانند از حل مسائل بسطيه تجاوز كنند، ولى آن حضرت بدوا پاسخ مى‏داد، گويا جواب مسئله مانند آفتاب در نزد او هويدا و روشن بوده است.


 [323] ينابيع المودة ص 246

[324] همان

[325] همان

 [326] ينابيع المودة ص 247

[327] همان

[328] ينابيع المودة ص 247

 [329] ينابيع المودة ص 256 و الغدير نقلا از كتاب مودة القربى ج 2 ص 51

 [330] غاية المرام ص 16

 [331] غاية المرام ص 16

 

نوشته شده توسط رحیم ابراهیمی در 7:0 |  لینک ثابت   • 

جمعه سی ام شهریور 1386

اتحاد نفس رسول اكرم با نفس امير المؤمنين.خصال موجوده در اميرالمؤمنين

روايات درباره اتحاد نفس رسول اكرم با نفس امير المؤمنين

قندوزى ميگويد: اخرج صاحب المناقب عن جعفر الصادق، عن ابيه، عن جده على بن الحسين: ان الحسن بن على عليهم السلام قال فى خطبته: قال الله تعالى ‏لجدى صلى الله عليه و آله حين جحده كفرة اهل نجران و حاجوه:

«فقل: تعالوا ندع ابنائنا و ابنائكم و نسائنا و نسائكم و انفسنا و انفسكم ثم نبتهل فنجعل لعنة الله على الكاذبين‏»[274]

فاخرج جدى صلى الله عليه و آله معه من الانفس ابى، و من البنين انا و اخى الحسين، و من النساء فاطمة امى، فنحن اهله و لحمه و دمه و نفسه، و نحن منه و هو منا ثم قال:

و فى عيون الاخبار عن الريان بن الصلت قال الرضا رضى الله عنه: عنى الله من انفسنا نفس على و مما يدل على ذلك قول النبى صلى الله عليه و آله لتنتهين بنو وليعة اولا بعثن اليهم رجلا كنفسى يعنى على بن ابيطالب فهذه خصوصية لا يلحقهم فيه بشر و قد تقدم فى الباب الخامس[275]

صاحب مناقب از امام جعفر صادق عليه السلام از پدرش از جدش حضرت على بن الحسين عليه السلام روايت كرده است كه: حضرت امام مجتبى حسن بن على عليهما السلام در خطبه خود فرمودند:

خداى تعالى، در هنگاميكه كفار و منكرين از اهل نجران، دعوت جدم رسول الله را قبول نكرده و رد كردند، بجدم چنين خطاب فرستاد:

بگو: بيائيد، بخوانيم پسرانمان را، و پسرانتان را، و زنانمان را و زنانتان را، و جانهايمان را و جانهايتان را و سپس بدرگاه خدا ابتهال و تضرع نموده، و لعنت و دور باش از خدا را بر دروغگويان قرار دهيم.

در اينحال جد من صلى الله عليه و آله از جانها كه بايد با خود ببرد پدرم را برداشت، و از پسران من و برادرم حسين را، و از زنان، مادرم فاطمه را.

پس ما اهل رسول الله هستيم، و گوشت او و خون او و جان او هستيم، و ما از او هستيم و او از ماست. و در كتاب عيون اخبار الرضا از ريان بن صلت روايت است كه حضرت امام رضا عليه السلام فرمودند:

خداوند از لفظ انفسنا در آيه مباركه، نفس على را قصد كرده است و دليل آن اينكه: رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمودند:

بنو وليعة بايد دست از تمرد خود برگرداند، و گرنه من كسى را براى جنگ با آنها ميفرستم كه مثل نفس من باشد، و مرادشان از آن كس كه حكم جان رسول الله را داشت على بن ابيطالب بودند.

پس اين يك خصوصيتى است كه در على است و هيچ فردى از افراد بشر نمى‏تواند باينمقام دسترسى پيدا كند.

سپس ميگويد: اخرج احمد بن حنبل فى المسند عن عبدالله بن حنطب قال قال رسول الله صلى الله عليه و آله لوفد ثقيف حين جاوه: لتسلمن او لابعثن اليكم رجلا كنفسى ليضربن اعناقكم، و ليسبين ذراريكم، و لياخذن اموالكم، فالتفت الى على، و اخذ بيده فقال: هو هذا مرتين[276]

احمد بن حنبل در مسند خود از عبدالله بن حنطب روايت كرده است كه رسول خدا صلى الله عليه و آله بجماعتى از ثقيف كه بر آنحضرت وارد شده بودند فرمودند:

بايد تسليم شويد!و گرنه من ميفرستم بسوى شما مردى را كه حكم جان مرا دارد تا گردنهاى شما را بزند، و اولاد شما را اسير كند، و اموال شما را بگيرد سپس حضرت بسوى على بن ابيطالب توجه نموده و دست او را گرفتند و دوبار فرمودند: آن مرد اينست.

و نيز گويد: اخرج احمد بن حنبل فى المسند و فى المناقب: ان رسول الله قال: لتنتهين يا بنى وليعة، او لابعثن اليكم رجلا كنفسى يمضى فيكم امرى، يقتل المقاتلة، و يسبى الذرية، فالتفت الى على، فاخذ بيده و قال هو هذا مرتين

و سپس گويد عين اينحديث را موفق بن احمد خوارزمى مكى بهمين الفاظ تخريج نموده است[277]

احمد بن حنبل در مسند خود گويد و نيز در مناقب خود آورده است كه رسول الله صلى الله عليه و آله فرمودند:

اى بنى وليعه دست از تمرد و سركشى برداريد، و گرنه من برميانگيزم بسوى شما مردى را كه حكم نفس مرا دارد، و امر مرا درباره شما اجرا ميكند: با مردان جنگى شما جنگ ميكند و ذريه شما را اسير ميكند.

و پس از اين گفتار رسول خدا بسوى اميرالمؤمنين عليه السلام التفات نموده و دست او را گرفته و دوبار فرمودند: آن مرد اينست.

و نيز از كتاب مشكاة نقل ميكند: از حبيش بن جناده رضى الله عنه، قال: قال رسول الله صلى الله عليه (و آله) و سلم: على منى و انا من على و لا يؤدى عنى الا انا او على.

حضرت رسول الله فرمودند: على از من است و من از على هستم، و ذمه مرا هيچكس نمى‏تواند ادا كند مگر خود من يا على.

و سپس گويد اينحديث را ترمذى روايتكرده است، و احمد بن حنبل ايضا از حبيش بن جناده روايت كرده است، و ترمذى گويد: هذا حديث‏حسن غريب صحيح

و همچنين اينحديث را ابن ماجه از ابن جناده روايت كرده است[278]

و نيز گويد كه در مشكاة از عمران بن حصين رضى الله عنه روايت كرده است كه قال النبى (ص) قال: ان عليا منى و انا منه و هو ولى كل مؤمن بعدى رواه الترمذى.[279]

و نيز گويد حموينى در فرائد السبطين با اسناد خود از على كرم الله وجهه روايت كرده است كه قال: اهدى الى رسول الله صلى الله عليه و آله قنو موزة يقشر الموز بيده، و جعلها فى فمى فقال قائل: يا رسول الله: انك تحب عليا؟

قال: او ما علمت ان عليا منى و انا من على[280]

«از اميرالمؤمنين عليه السلام نقل شده است كه فرمود براى رسول خدا شاخه موزى بهديه‏آوردند، حضرت موز را با دست‏خود پوست ميكند و در دهان من ميگذارد، گوينده‏اى گفت:اى رسول خدا تو على را دوست ميدارى؟حضرت فرمود: آيا نميدانى كه على از من است و من از على هستم.

و نيز گويد: احمد بن حنبل در مسند خود از حبيش بن جناده سلولى روايت كرده است كه قال سمعت رسول الله صلى الله عليه و آله يقول: على منى و انا منه و لا يؤدى عنى الا انا او على[281]

و نيز گويد: در كتاب مناقب از عطية بن سعد عوفى از مخدوج بن زبير ذهلى روايت است كه قال: نزلت آية اصحاب الجنة هم الفائزون

فقلنا: يا رسول الله من اصحاب الجنة؟

قال: من اطاعنى، و والى عليا من بعدى و اخذ رسول الله صلى الله عليه و آله بكف على فقال: ان عليا منى، و انا منه، فمن حاده فقد حادنى، و من حادنى اسخط الله عز و جل.

ثم قال: يا على: حربك حربى، و سلمك سلمى، و انت العلم بينى و بين امتى

قال عطية: سالت زيد بن ارقم عن حديث مخدوج قال: اشهد الله لقد حدثنا به رسول الله

مخدوج بن زبير گويد: كه چون آيه‏«ان اصحاب الجنة هم الفائزون‏»بر رسول خدا نازل شد، عرض كرديم:اى رسول خدا اصحاب بهشت چه كسانند؟

فرمود: «كسى كه مرا اطاعت كند و على را بعد از من سرپرست و صاحب اختيار خود قرار دهد.

در اين حال حضرت رسول الله دست على را گرفته فرمود: حقا على از من است و من از على هستم، پس كسى كه با او ستيزگى كند، با من ستيزگى نموده، و كسيكه با من ستيزگى كند، خداوند عز و جل را بخشم درآورده است.

و سپس فرمود:اى على جنگ كردن با تو جنگ كردن با من است، و مسالمت‏با تو مسالمت‏با من، تو پرچم هدايت و نشانه رهبرى هستى بين من و بين‏امت من!»

خصال موجوده در اميرالمؤمنين

عطيه كه اين حديث را از مخدوج بن زبير شنيد، مى‏گويد، من از زيد بن ارقم كه او نيز از اصحاب رسول خدا بود، پرسش كردم: از اين حديث، زيد گفت: خدا را گواه مى‏گيرم كه خود اين حديث را از رسول خدا شنيدم[282] و نيز قندوزى گويد: و فى المناقب عن جابر بن عبدالله رضى الله عنهما، قال لقد سمعت رسول الله صلى الله عليه و آله يقول:

 1-ان فى علىّ خصالا لو كانت واحده منها فى رجل اكتفى بها فضلا و شرفا

2-وقوله: من كنت مولاه فعلى مولاه

3-و قوله: على منى كهارون من موسى

4-و قوله: على منى و انا منه

5-و قوله: على منى كنفسى، طاعته طاعتى، و معصيته معصيتى

6-و قوله: حرب على حرب الله، و سلم على سلم الله

7-و قوله: ولى على ولى الله و عدو على عدو الله

8-و قوله: على حجة الله على عباده

و قوله: حب على ايمان و بغضه كفر

10-و قوله: حزب على حزب الله و حزب اعدائه حزب الشيطان

11-و قوله: على مع الحق و الحق معه لا يفترقان

12-و قوله: على قسيم الجنة و النار

13-و قوله: من فارق عليا فقد فارقنى، و من فارقنى فقد فارق الله

14-و قوله صلى الله عليه و آله شيعة على هم الفائزون يوم القيمة

جابر بن عبدالله مى‏گويد: 1-من از رسول خدا درباره على بن ابيطالب مناقب و فضائلى شنيدم كه هر يك از آنها اگر در كسى يافت مى‏شد، براى فضيلت وشرافت او كافى بود

2-يكى آنكه فرمود: من مولاى هر كس هستم على مولاى اوست

3-و ديگر آنكه نسبت على با من مانند نسبت هرون پيغمبر با برادرش حضرت موسى است

4-و ديگر آنكه: على از منست، و من از على هستم

5-و ديگر آنكه مقام و منزلت على نسبت‏بمن مانند جان و نفس من است نسبت‏بمن، پيروى از او پيروى از من، و مخالفت‏با او مخالفت‏با منست

6-ديگر آنكه ستيزگى با على ستيزگى با خداست، و صلح و آشتى با او، صلح و آشتى با خداست

7-و ديگر آنكه دوست على دوست‏خدا، و دشمن على دشمن خداست

8-و ديگر آنكه على حجت ‏خداست ‏بر بندگانش

9-و ديگر آنكه مودت و دوستى با على ايمان، و بغض با او كفر است

10-و ديگر آنكه جمعيت و طرفداران على حزب خدا هستند، و جمعيت و طرفداران دشمنان على حزب شيطانند

11-و ديگر آنكه على با حق است و حق با على است: هيچگاه از هم جدا نمى‏شوند

12-و ديگر آنكه على قسمت كننده بهشت و دوزخ است

13-و ديگر آنكه: كسى كه از على دورى جويد، از من دورى جسته، و كسيكه از من دورى بجويد از خدا دورى جسته است

14-و ديگر آنكه پيروان و شيعيان على، آنانند كه رستگار خواهند بود.

از مجموع اين روايات استفاده مى‏شود كه حضرت رسول الله، هم از نقطه نظر باطن، و معارف الهى و اطلاع بر اسرار غيبيه، و نيز از نقطه نظر ظاهر، در تمام شئون على بن ابيطالب اميرالمؤمنين عليه السلام را در بيت‏خود و حرم خود كه حرم خداست، جاى داده و هميشه در سر و شهادت، و ظاهر و پنهان، با آن حضرت بوده، دو نفس بودند كه از يك اصل منشعب شده‏اند بالاخص در آن فقره از روايت كه فرموده است: لا يؤدى عنى الا انا او على،

منظور آنستكه اين بار رسالت و هدايت مردم را بسوى خدا از نقطه‏نظر ظاهر و باطن، يعنى با سيطره بر نفوس و ملكوت آنها، كسى نمى‏تواند حمل كند، مگر خودمن يا على.

و بنابراين آن حضرت در تمام مقامات و درجات رسول خدا شريك بوده است، يك درجه، مقام حمد و بدست داشتن لواى حمد است، كه طبق روايات بسيارى آن لوا بدست اميرالمؤمنين است، يعنى كسى مانند آن حضرت خدا را نشناخته، و بنابراين نتوانسته خدا را آنطور كه سزاوار مقام عالى و رفيع اوست‏حمد كند،

و همچنين مقام شفاعت در روز قيامت‏بدست آن حضرت، و ذريه و رسول خداست.

ما طى مباحث گذشته بعضى از مقامات اميرالمؤمنين را نقل كرديم، مانند آنكه آن حضرت قسمت كننده بهشت و دوزخ است، و پروانه عبور دهنده از صراط، و ساقى كوثر، و نيز مقام شفاعت، و ميزان عمل.


 [274] سوره آل عمران: 4 آيه 61

[275] ينابيع المودة ص 52 و 53

 [276] ينابيع المودة ص 53

 [277] ينابيع المودة ص 35

 [278] همان كتاب ص 54

[279] همان

[280] همان

[281] ينابيع المودة ص 54

 [282] ينابيع المودة ص 55

 

نوشته شده توسط رحیم ابراهیمی در 7:0 |  لینک ثابت   •