جمعه نهم فروردین 1387
هزاران افسوس ...
ابن سعد در طبقات با اسناد خود از سعيد بن جبير از ابن عباس روايت مىكند قال: اشتكى النبى صلى الله عليه و آله يوم الخميس، فجعل، يعنى ابن عباس، يبكى و يقول: يوم الخميس و ما يوم الخميس!
اشتد بالنبى صلى الله عليه و آله وجعه فقال: ائتونى بدواة و صحيفة اكتب لكم كتابا لا تضلوا بعده ابدا،
قال: فقال بعض من كان عنده: ان نبى الله ليهجر!
قال: فقيل له: الا ناتيك بما طلبت؟
قال: او بعد ماذا؟قال: فلم يدع به[361]
ابن عباس مىگويد: در روز پنجشنبه رسول خدا صلى الله عليه و آله از مرض متالم و ناراحتبودند، ابن عباس گريه مىكرد و مىگفت: روز پنجشنبه و نمىدانيد در روز پنجشنبه چه خبر بود، درد و مرض پيغمبر شدت كرد و فرمود: يك دوات و صفحه اى بياوريد، تا براى شما مطلبى را بنويسم كه پس از آن هيچگاه گمراه نشويد،ابن عباس گويد: بعض افراد مجلس گفت: پيغمبر خدا هذيان مىگويد: ابن عباس گويد: و پس از آن برسول خدا گفته شد: آيا بياوريم آنچه را مى خواستى؟فرمود: آيا بعد از اين حادثه واقع شده؟و رسول خدا ديگر طلب ننمود.
و با سند ديگر از سعيد بن جعفر روايت مىكند كه ابن عباس گفت: يوم الخميس و ما يوم الخميس!
قال: اشتد برسول الله صلى الله عليه و آله وجعه فى ذلك اليوم فقال: ائتونى بدواة و صحيفة اكتب لكم كتابا لا تضلوا بعده ابدا، فتنازعوا و لاينبغى عند النبى التنازع.
فقالوا: ما شانه، ا هجر؟استفهموه!فذهبوا يعيدون عليه فقال: دعونى فالذى انا فيه خير مما تدعوننى اليه الحديث[362]
ابن عباس مىگويد: روز پنجشنبه و نمىدانيد روز پنجشنبه چه روزى بود. كسالت رسول خدا صلى الله عليه و آله شدت كرد و فرمود: دوات و صفحهاى بياوريد تا براى شما مكتوبى را بنويسم كه پس از آن هيچگاه گمراه نشويد، و در حاليكه در نزد پيغمبر خدا دعوى و تنازع جايز نيست نزاع كردند و گفتند: حالش چگونه است؟آيا هذيان مىگويد؟از او سؤال كنيد!
رفتند بار ديگر از رسول خدا بپرسند كه چه مىخواهد، فرمود: واگذاريد مرا، آنچه من الان در آن هستم بهتر است از آنچه شما مرا به آن مىخوانيد.
و با سند ديگر از جابر بن عبدالله انصارى روايت كند كه: لما كان فى مرض رسول الله صلى الله عليه و آله الذى توفى فيه، دعا بصحيفة ليكتب فيها لامته كتابا لا يضلون و لا يضلون،
قال: فكان فى البيت لغط و كلام و تكلم عمر بن الخطاب قال: فرفضه النبى.
جابر بن عبدالله انصارى مىگويد: رسول خدا صلى الله عليه و آله در مرض موت خود صفحه اى خواستند، تا در آن نامهاى براى امتخود بنويسند، كه بر اثر آن امت گمراه نكنند، و گمراه نشوند.
جابر گويد: در اطاق رسول خدا در اثر اين درخواست پيغمبر سخنانى رفت، و صدا بلند شد، و عمر بن خطاب تكلم نمود، و پيغمبر او را طرد فرمود.
و با سند ديگر از عمر بن خطاب روايت مىكند: قال: كنا عند النبى و بيننا و بين النساء حجاب، فقال رسول الله صلى الله عليه و آله: اغسلونى بسبع قرب، و اتونى بصحيفة و دواة، اكتب لكم كتابا لن تضلوا بعده ابدا!
فقال النسوة: ائتوا رسول الله صلى الله عليه و آله بحاجته.
قال عمر: فقلت: اسكتن فانكن صواحبه، اذا مرض عصرتن اعينكن و اذا صح اخذتن بعنقه!
فقال: رسول الله صلى الله عليه و آله: هن خير منكم.[363]
عمر بن خطاب گويد: ما در محضر پيغمبر خدا بوديم و بين ما و جماعت زنان پرده و حجابى بود، رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: مرا با هفت مشك آب غسل دهيد، و يك صفحه و دوات بياوريد تا براى شما مكتوبى بنويسم كه بعد از آن هيچگاه گمراه نشويد!
زنان گفتند: آنچه را كه رسول خدا طلب كرده است برايش بياوريد.
عمر مىگويد: من گفتم:اى زنان ساكت باشيد!چون شما همبستران او هستيد، چون مريض گردد چشمان خود را به اشك ميفشريد و چون صحت يابد بگردن او دست ميآويزيد!
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: اين زنان بهتر از شما هستند.
مانع شدن عمر از آوردن كاغذ و دوات براى رسول الله
و با سند ديگر از عباس روايت مىكند، قال: لما حضرت رسول الله صلى الله عليه و آله الوفاة، و فى البيت رجال فيهم عمر بن الخطاب
فقال رسول الله صلى الله عليه و آله: هلم اكتب لكم كتابا لن تضلوا بعده!فقال عمر: ان رسول الله قد غلبه الوجع، و عندكم القرآن حسبنا كتاب الله، فاختلف اهل البيت و اختصموا، فمنهم من يقول: قربوا يكتب لكم رسول الله صلى الله عليه و آله، و منهم من يقول: ما قال عمر،
فلما كثر اللغط و الاختلاف و غموا رسول الله صلى الله عليه و آله.
فقال: قوموا عنى!
فقال عبيد الله بن عبد الله فكان ابن عباس يقول: الرزية كل الرزية ما حال بين رسول الله صلى الله عليه و آله و بين ان يكتب لهم ذلك الكتاب من اختلافهم و لغطهم[364]
ابن عباس گويد: چون وفات رسول خدا صلى الله عليه و آله نزديك شد، و در اطاق آنحضرت جماعتى از جمله عمر بن خطاب حاضر بودند، رسول خدا فرمود: بياوريد (يا نزديك من بيائيد) تا من براى شما چيزى بنويسم كه پس از آن ابدا گمراه نگرديد،
عمر گفت: درد بيمارى بر رسول خدا غلبه كرده و او را بي خويشتن نموده (و بدون تامل و تفكر و اختيار سخن ميگويد) كتاب خدا براى ما بس است،در بين اهل خانه اختلاف افتاد، و نزاع و مخاصمه در گرفت، بعضى از اهل خانه گفتند: براى رسول خدا حاضر سازيد آنچه را كه مىخواهد، تا براى شما بنويسد، و بعضى دگر طرفدارى از عمر كرده، و همان سخن او را گفتند، چون اختلاف شديد شد و صداها بلند شد و رسول الله را به غم و اندوه فرو بردند فرمود: از نزد من برخيزيد، و برويد!
عبيدالله بن عبدالله بن عباس گويد: پدرم عبدالله بن عباس پيوسته مىگفت: مصيبت، مصيبتبزرگ همان بود كه ميان رسول خدا و نوشتهاش فاصله انداختند، و نگذاردند كه آن مكتوبى را كه در نظر داشتبنويسد، و بعلت اختلاف و بلند كردن صدا در مجلس آنحضرت مانع از اين مهم شدند.
[361] طبقات ابن سعد ج 2 ص 242 چاپ بيروت 1376 ه. ق
[362] طبقات ابن سعد ج 2 ص 244
[363] طبقات ابن سعد ج 2 صفحه 244
[364] طبقات ابن سعد ج 1 ص 244
دوستان عزیز نظر یادتون نره . از لطف شما ممنونم
