شنبه هشتم تیر 1387
سفر امیرالمومنین به مدائن
سَمِعْتَ مِنّي يَسراً في عَجائِبِهِ وَ كُلذ اَمرِ عَلِيٍّ لَمْ يَزَلْ عَجبَاً
«تو از من مقدار كمي از عجائب عليّ بن أبيطالب شنيدي، و تمام اُمور علي هميشه عجيب بوده است.»
اَدَرَيْتَ في لَيْلَةٍ سارَ الوَصِيُّ اِلَي اَرْضِ الْمَدائِنِ لَمّا اَنْ لَها طُلِبا
«دانستي كه در يك شب وصيّ رسول خدا چون دعوت شده بود از مدينه به سرزمين مدائن آمد».
فَاَلْحَدَ الطُّهْرَ سَلْماناً وَ عادَ اِلَي عِراصِ [48] يَثْرِبَ وَ الاِصباحُ مَا قَرُبا
«پس بدن طاهر سلمان را در ميان قبر جاي داد و سپس قبل از آنكه صبح طلوع كند به سرزمين مدينه برگشت».
كَاَصِفَ قَبْلَ رَدَّ الطَّرفِ مِن سَبَا بِعَرْشِ بِلْقَيْسِ وَافَي يَخْرُقُ الحُجُبا
«مانند آصف بن برخيا وصّي سليمان بن داود كه قبل از يك چشم بر هم زدن و يك مژگان بر هم نهادن از شهر سبا تخت بلقيس را براي سليمان آورد و موانع و حجابها را پاره كرد».
فِي آصِفَ لَمْ تَقُلْ ءانَتَ بَلي اَنَا بِحَيْدَرِ غالٍ اُورِدُ الكَذِبا؟
«دربارة آصف بن برخيا مگر تو تصديق نكردي ليكن ميگوئي كه من دربارة أميرالمؤمنين عليّ بن أبيطالب حيدر غلوّ كردهام و مطالب دروغ را آوردهام»؟
اِن كانَ اَحْمدُ المُرْسَلِينَ فَذَا خَيرُ الوَصِّيّنَ اَوْ كُلُّ الحَدِيثِ هَبا
«اگر آصف بن برخيا كه وصيّ سليمان است بتواند عرش بلقيس را در كمتر از يك چشم بهم زدن از شهر سبا حاضر كند پس احمد خاتم الانبياء و المرسلين است و وصيّ او كه خير الوصيّين است چگونه نميتواند در يك شب از مدينه به مدائن آيد و برگردد؟ يا آنكه به كلّي انكار كن و بگو تمام اين مطالب قرآن و آوردن تخت بلقيس از سبا نيز سخن به مجازفه و پراكنده گوئي بوده است».
وَقُلْتَ ما قُلْتَ مِن قَوْلِ الغُلاةِ فَما ذَنْبُ الغُلاةِ إذا قَالُوا الَّذي وَجَبا[49]
«و ميگوئي كه اين معجزات را اهل غلوّ به علي نسبت ميدهند، گناه اهل غلوّ چيست اگر احياناً حكايت از امر واقع شده و حقيقتي بنمايند».
ابن وهبان و فتّاك گفتند از قول جماعتي كه: «ما با حضرت اميرالمؤمنين عليهالسّلام ميرفتيم رسيديم به نيزار و ناگهان ديديم كه در وسط راه، شيري خوابيده بود و بچّههايش به پشت او سوار شدهاند. جُوَيريَة بن مسهّر گويد: من دهانة مركب خود را برگرداندم، حضرت فرمود: اي جويريه به كجا برويم؟ اين حيوان سگي است از سگهاي خدا و مطيع فرمان او، و اين آيه را قرائت كردند: وَ مَا مِن دَابَّةٍ إِلاَّ هُوَ ءَاخِذٌ بِنَاصِيَتِها إِنَّ رَبِّي عَلَي صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ. «هيچ جنبدهاي نيست مگر آنكه اراده و اختيار او به دست خداست و پروردگار من بر راه مستقيم است. در اين حال شير با حالت تضرّع و تَبَصْبُص به طرف حضرت آمد و دُم خود را از روي نياز و رحمت تكان ميداد و ميگفت: السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا أَميرَ المؤمنين وَ رَحْمَةُ الله وَ بَرَكاتُهُ يَا ابْنَ عَمِّ رَسُولِ الله. حضرت به او فرمود: وَ عَلَيْكَ السَّلاَمُ يَا أباَ الحارِثُ تسبيح تو چيست؟ عرض كرد: سُبحانَ مَنْ اَلْبَسَنِي المَهابَةَ وَ قَذَفَ في قُلُوبِ عِبادِهِ مِنّي المَخافَةَ «پاك و منزّه است آن خدائي كه لباس هيبت را در تن من كرد و در دل بندگانش از من ترس و وحشت انداخت».[50]
[48] عرصه: صحن حياط منزل را گويند، و هر زميني را كه در آن ساختمان نباشد عرصه گويند و جمع آن عِراص اَعراص عَرَصات آيد.
[49] «مناقب» ابن شهرآشوب ج 1، ص 448 و ص 449.
[50] «مناقب» ابن شهرآشوب ج 1، ص 450.